تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 48

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 48

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 48

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 48

*******

پارت چهل و هشتم :

اخم کرد و با نفرت گفت
-مرکا: از کسایی که پا تو کفش دیگران می کنن،بیزارم.لعنت به همه شون!
از روی مبل بلند شدم و خیلی جدی گفتم
-من: باید خونواده هامون رو پیدا کنیم.
به کمکتون نیاز داریم و حتما باید خونه ی دیوید آناجس رو پیدا کنیم.

جهش در زمان
in jokkade.ir

روی مبل مقابلم نشست و گفت
-مرکا: میلار زنی بود که منو به عنوان فرزندخوندگی قبول کرد.
وقتی بچه بودم به من ورد های جادویی و تردستی رو آموزش داد.
بعد از چندین سال که من کاملا یه آدم بالغ شده بودم،یه روز اتفاق عجیبی افتاد.
تعداد زیادی مهاجم به خانه ی دیوید آناجس حمله ور شدن تا گوی و کتاب طلسم شده رو بدزدن
اما من و میلار با پنج جادوگر دیگر تا آخرین نفس جنگیدیم.
در این جنگ یکی از جادوگرا کشته شد و بقیه از جمله من تا حد مرگ زخمی شده بودیم.
پریدم وسط حرفش و گفتم
-من: خب اونا چطور از بین رفتن؟
ادامه داد
-مرکا:همین موقع میلار با یه طلسم قوی همه ی اونا رو ناپدید کرد.

جهش در زمان
in jokkade.ir

نسترن زیر لب گفت
-نسترن:طلسم؟
-مرکا:درسته!اون طلسم رو جایی مخفی کرد که حتی دست ما هم بهش نرسید.
حالا نزدیک سه سالی میشه که میلار و ندیدم!
سرمو زیر انداختم و به پای مبل خیره شدم.
-من: تو همین چند دقیقه ی پیش جون یه انسان رو گرفتی!ناراحت نیستی؟
نسترن سرشو به سمت من چرخوند و گفت
-نسترن: الان وقت این حرفاس؟

**********