تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 105

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 105

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 105

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 105

****

پارت صد و پنجم :

تا اسم گوی آورد افتادم به جون لباسم. اون نباید گم بشه!
-مرکا: مگه دستمون نبود؟
صد تا فوحش به خودم و نسترن گیج دادم.
منم این قدر خنگ بودم که سپردمش به اون.

جهش در زمان
in jokkade.ir

بهش اخم کردم و با صدای بلندی گفتم
-من: کو؟
صدایی توی قلبم شنیدم. انگار صدای آریا بود. گفت
-آریا: برای امنیت بیشتر، بعد از اینکه وارد بدنت شدیم اونو با خودمون بردیم.
الان گوی جادویی در قلب تو و در دست ما قرار داره.

جهش در زمان
in jokkade.ir

خیالم راحت شد. عرق روی پیشونم رو پاک کردم و گفتم
-من: آخیش!
-مرکا: تو باید مراقبش بودی!
-نسترن: می گم به خدا دستم بود.

**********