تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / داستان کوتاه / داستان عبرت اموز سال 1324

داستان عبرت اموز سال 1324

داستان عبرت اموز سال 1324

دو برادر ، مادر پیر و بیماری داشتند .
با خود قرار گذاشتند که یکی خدمت خدا کند و دیگری در خدمت مادر باشد یکی به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و دیگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد .
چندی نگذشت برادر صومعه نشین مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است ، چرا که او در اختیار مخلوق است و من در خدمت خالق .
همان شب ندایی از پروردگار در خواب به او رسید که وی را خطاب کرد : به حرمت برادرت تو را  بخشیدم
برادر صومعه نشین اشک در چشمانش آمد و گفت : یا رب ، من در خدمت تو بودم و او در  خدمت مادر ، چگونه است مرا به حرمت او می بخشی ، آیا آنچه کرده ام مایه رضای تو نیست .َ ندا رسید : آنچه تو می کنی من از آن بی نیازم ولی مادرت از آنچه او می کند  بی نیاز نیست.

کتاب فارسی اول دبستان سال ۱۳۲۴