تماس با ما : @iseyyed

داستان خنده دار

15 سالم بود اومدم با پسرخاله هام برم برا هئیت اثاث بیاریم . 4 نفری نشسیم جلو وانت . من آخری نشسم چسبیده به در . نرسیده به فلکه پسرخالم گفت میخام ی دور دیجیتالی بزنم . دور همانا و درب وانت باز شدن همانا و این بنده حقیر پخش خیابون شدم.یعنی داغون شدم.اومده بودن پایین میخندیدن.خودش میگفت هفته قبلی خواهرش افتاده(با خنده)