تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / خاطره ها / خاطرات خنده دار

خاطرات خنده دار

عاقا دبیر شیمی ما فامیلش باجیه و برای فامیلش یه آهنگ ساختیم. هر وقت باهاش کلاس داریم، قبل از اینکه به کلاس بیاد شروع می کنیم به خوندن اون آهنگ.
به این شکل که من میرم سر سکو می ایستم و به یه نفر از بچه های کلاس می گم : بگو باجی.
میگه: باجی.
بعدش شروع می کنم به خوندن(با سبک رپ بخونید): باجی…شبیه درخت کاجی…باجی…همرنگ ورق خاجی…باجی…عاشق کتاب گاجی…باجی…طرفدار تیم تاجی…خخخخ
یه روز اومدم توی کلاس و شروع کردم به خوندن آهنگ باجی. ولی بچه های کلاس نه تنها با من همخونی نمی کردن بلکه داشتن میز و صندلی ها رو گاز می زدن. دقت که کردم دیدم دبیر ته کلاس نشسته.
قیافه دبیر : O.o