تماس با ما : @iseyyed
خانه / برترینهای جوک کده / خاطرات خنده دار جدید چهار شنبه 4 تیر 93

خاطرات خنده دار جدید چهار شنبه 4 تیر 93

خاطرات خنده دار

هيچ وقت يادم نميره 6 سالم بود ماه رمضون بابام باميه خريده بود، نميذاشت بخورم ميگفت موقع افطار همه با هم ميخوريم.
منم طاقت نمياوردم هى ميگفتم باميه ميخوام باميه ميخوام.
باباى منم اعصابش خورد شد پا شد دست و پامو گرفت کل 1 کيلو باميه رو به زور داد به خوردم.
تا 200 گرم اولش خيلى خوب بود، ولى بعدش…
شبيه باميه شده بودم!
هنوزم که هنوزه باميه که ميبينم کهير ميزنم!!
ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
تو کلاس فارسی داشتیم موضوع شعر و رباعی قصیده وزن عروضی و….. بود آقا معلم چند تا سوال پرسید کسی بلد نبود یکیم جوش زد اعصابش ریخت بهم
یکی از پاچه خوار درس خونا که اتفاقا خیلی هم باش رفیقم بلند شد گفت اجازه اگه میشه ما یه شعر بگیم میخوایم بدونیم تو چه گروهیه . معلم اومد خودشو کنترل کنه گفت بگو بینم چیه . این حس گرفت یهو بلند داد زد
خر در چمنو صدای عر عر غم غصه ها پر پر
کلاس منفجر شد به معنا واقعی زمینو گاز زدیم معلم خشکش زد . آقا یهو حمله کرد اونو انداخت بیرون اونم گفت اجازه ما که چیز بدی نگفتیم معلمم یه مش فحش ناجور به ههممون بست همه از خنده مرده بودن مدیر اومد با لگد و شلنگ فحش همه رو ساکت کرد معلم حالش بد شد . انقد حال داد
از اعصاب خوردی قرمز شده بود براش آب قند اوردن . تو دفترش برا همه از اول 0 گذاشت 4 نمره از انضباط هممون رفت ولی خعععععللییییی حال داد

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
تابستون با رفیقم رفتیم لاهیجان.(هر کی رفته اون استخر بزرگه رو حتما دیده)خواستیم بریم قایق سوار شیم،رفیق منم ترسوووو،یه پاش رو گذاشت رو قایق یه پاشم رو خشکی بود آقا قایق حرکت کرد.
گفتم زود بپر تو قایق بپر…
اینم عین ماست همنجور وایساد تا اینکه پاش 180درجه باز شد شتلق افتاد تو آب…
فقط اینو بگم یکی از خنده قایقش رو تا نصف خورد بعد غرق شد هههههههههههههههه

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
یه بار ورداشتم یه آهنگ گوگولی شیش هشت از ساسی مانکن دانلود کردم جو گیر بودم 10-20 باری گوش کردم . ورد زبونم شد. صبش رفتم مدرسه زنگ اول به خیر خوشی تموم شد زنگ تفریح خورد دویدم تو حیاط با جفت چشام دیدم معلم رفت دفتر بعد 5 دیقه بعد هوس کردم برم تو کلاس بلند بلند میخوندم میقریدم رفتم دیدم 2 تا از بچه ها دم کلاسن آقا من داشتم میخوندم بلند فا اون دختله که خلی نایسه یه لگد بد خوابوندم تو در رفتم تو دیدم معلم فکش افتاده پایین به من زل زده سریع در بستم اون دوتا که دم کلاس بودن داشتن موزاییکا کف سالنو میجویدن . من سریع در کلاسو وا کردم معلم گفت محمد از تو انتظار ندارم. خداییش دمش گرم خیلی مرد بود هر معلم دیگه ای بود یه کای به سرم میورد . فقط یه تذکر دادو رفت ولی اون رو اصن روم نشد تو چشاش نیگاه کنم دو سه بار که اتفاقی بش نیگاه کردم یه لبخند معنا داری زد ذوب شدم . ولی دمش گرم خیلی مرد بود
به افتخار همه معلما باحال که مث بعضیا با آدم دعوا ندارن بکوب لایکو

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
بمیگم همه ی مامانا اینجورین یا فقط مامان من.
میگه برو از اونجا اونو برام بیار منم اینجوری نگاش میکنمo_O میگه عقل که نداری زیر همون چیز گذاشتم تازه اونم بادعوا اخرش خودش میره میاره کلی هم به من فحش میده.
من:((((((
داداشم:)))))))
مامانم:(((((((
اخرشم میگه عقل نداری دیگه همین

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ

ادامه خاطرات خنده دار در ادامه مطلب

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
اهرام ثلاثه تو حلقش اگه دروغ بگم .
اجباری مرخصی داده بودن با رفیقم برمیگشتم . تو کوپه بغیر ما یه پسره هم بود قیافش داد میزد که خیلی ساده است . وصتای راه ازمون پرسید داشجوئید گفتم کاش دانشجو بودیم گفت اینجا کار میکنید . گفتم کاش کار میکردیم . گفت پس امدید مسافرت . نه
گفتم یه جایی بودیم که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه . این بدبخت فکر کرد ما تو شهر اینا زندانی بودیم نکه کچل هم بودیم . منم به کی قسم اصلا خوشم نمیاد کسی رو دست بندازم ولی میدونید شرایطش پیش اومد . خلاصه . گفت جرمتون چی بود .گفتم . میگفتن قتل ولی بعدن فهمیدن که درست نیست ولمون کردن 4 ساله . به جان خودم اصلا دست خودم نبود بعد گفتن اینا سرمو شبیه این قاتلا بدجوری خاروندم لحن صدا هم که خو بخود عوض شده بود گفتم اونجا هر چی هم بلد نبودیم یاد گرفتیم . شب شد خواستیم بخوابیم دیدم پسره نمی خوابه گفتم خوابت نمیاد گفت نه . گفتم میدونم از چی میترسی پسره شده بود عین لبو خلاصه تا من رسیدم و پیاده شدم طفلک پلک رو هم نذاشت ( خدایا خداوندا ما رو ببخش )

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
یه کلیپ رو گوشیم بودکه دختره گیتار میزدو میخوند. برا پدر بزرگم گذاشتمش سه سوته میونشون با مادربزرگم ریخت بهم! حرفاشونو:(-پ: زن تو بلدی مث این بخونی گیتار بزنی؟! -م: مجبور بودی اومدی خاسگاریم؟ اونو میگرفتی. -پ:خودت پیغام پسغام فرستادی! -م: من!! تو نبودی ناله و خواهش میکردی؟ -پ: به فلانی گفته بودی عاشقم شدی خودت…..).. مام اگه ابلیس نباشیم پس حتماً یه پا گودزیلاییم خدا بخیر کنه. برم آشتیشون بدم!

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
ســر کلاس نیشـسـته بـودیــم استــاد هــم یـه خــانووم کــم سـن وســال بــود :دی
منــم همیـشـه عـادت داشتــم ســر کــلاسش هــر هفتــه یــه نیــم ســاعــت بــرم بیــرون !!!
یــه جلســه کـه اومــد درســو شــروع کنــه دیــد مــاژیــک نــداره بــه یکـی از بچــه هــا گفــ بــره بیــاره
مـن : اســتاد مــن دارم بــدم خــدمتــتون ؟؟؟؟
استـاد :مـمــنون میشـــم 🙂
دادمـش
یـه پنــج دیقـه گذشتــ گفتــم استـاد اجازه هســت بـریــم بیـــرون؟؟ تـو همیـن حیــن کــه بلنــد شـــده بــودم بــرم
استـاد :نخیــــــــر کجـا؟!!! بشیــن ســرجاتـــ 😐
منــم نامــردی نکــردم گفتـــم پــَس مــاژیکــمـــو بــده 🙁
کلاس رفــ رو هــــوا ینــــی =))

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
شمــــاره دوستمو فکـــ کنــــم اشتبــ گــــرفتــــم یـــه دختـــــره برش داشتـــ
مـــن: سلامـــ بخشیــــید همــــراه مـَــمـَــد نیس مگـــه ؟؟؟
ــــ مـَـمـَــد؟؟؟؟ نــــه مَــمـَــد کیـــه؟؟؟؟
هیچـــی دیگـــه فــمیدمــ اشتبـــ گـــرفتـــم شـــروع کـــردم بــا دختـــره تیکــ زدن 🙂
مــن : خودتــ خوبـــــی ؟؟؟؟ چــــه خبـــــرا ؟؟؟؟
ـــ عـــاقـــا مــــن شمارو میشناســــم ؟؟؟؟ کــــیی؟؟؟
مـــن : مــــنم دیگـــه امــــرو بتـــ شمــــاره دادمــ برداشتــــی ها 🙂 شناختــــی؟؟؟؟
ـــ عـــه آره آره 🙂 خوبــــی؟؟؟
ینــــــی اشکــ شوق تو چشمــــام حلقـــه زد از خودمـــ شاسکولتــــرم وجــــود داره!!!
حالا خنـــــدمم گــرفتــه بود در حــد چـــی؟؟؟ 🙂
((خووو دختــــره خنگـــ اگــه من شماره دادمتــ پـــَ شمـــاره تورو از کوجــــا دارم دیغـــن؟؟؟))
کلـــی باهــم حـــرفــ زدیـــم آخــــر ســر برگشتــه میگــه : اگــه تو تــل دادی پــَ شمــاره منـــو ا کجـــا آوردی؟؟؟؟
ینـــی اینبــار نتــونستـم کنتــرل کنــم خودمـــو گوشیمــو گاز زدمـ از شــدتــ خوشالــی
بعــد میـــگین تحـــریمــا اثــر نکــرده =)

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
عاقا یه روز بارون اومده بود منم کوچیک بودم از مدرسه داشتم برمیگشتم تا زنگ خونمونو زدم دستم شرو کرد به لرزیدن. اولش ترسیدم ولی بعدش خوشم اومد دوسه بار دیگه زنگ خیس بارونو فشار دادم تا یکی درو باز کرد و رفتم خونه بعدش فهمیدم برق بوده منم داشتم با مرگ بازی میکردم! آنتی الکتریسیته بودیم یه زمان یادش بخیر…

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
جونم براتون بگه حدودا دوسال پیشا بود که منو رفیقم برای شرکت تو یه جلسه مهم که اصن به قد و قواره ما نمیخورد دعوت شدیم.درعین ناباوری و ذوق مرگ شدگی در ساختمان محل جلسه حضور به هم رساندیم و سوار آسانسور شدیم.بعد از لحظاتی دینگ دینگ آسانسور در طبقه موردنظر ایستاد ولی درش وا نشد…من و دوستم یه نگاه عاقل اندر سفیه به هم انداختیم و بعد یه جیغ کوتاه … وااااای گیر کرد :(((
در چشم به هم زدنی با چک و لگد و دندون به جون دره افتادیم و مادر دره رو به عزاش نشوندیم…شاید باورتون نشه حتی قلابم گرفتیم ولی اثربخش نبود. در همین اثنا(شایدم اصنا) در حالیکه نفس نفس میزدیم و خودمونو برای فوت کردن آماده میکردیم صدای یه دخترخانوم محترم از پشت سر : آقایون ازین طرف بفرمایین:))))
من و رفیقم عین جن زده ها با یه چرخش 180 درجه : جــــــــــاااانم؟؟؟:|
بـــــــعله آسانسور نامرد دوتا در داشت:((((
با حداکثر سرعت از محل متواری شدیم و در حال حمد و سپاس به درگاه پروردگار که کسی مارو تو اون وضعیت ندید خودمونو به اتاق جلسه رسوندیم و وارد شدیم .یه آقایی مارو معرفی کرد :مهندس فلانی :)و مهندس بهمانی 🙂 خیلی شیک و مجلسی و مملو از احساس غرور به طرف صندلی هامون قدم برمیداشتیم که ناگهان اشک شوق از چشمامون سرازیر شد.دختر خانوم مورد نظر که تقریبا بالای مجلسم نشسته بود در حالیکه نیشش باز بود دم گوش بغل دستیش که به گمانم رییس جلسه بود یه چیزی پچ پچ میکرد…:(((((((

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
با گوشی دوستم به مخاطب خاصش اس دادم که: دو روز گوشیم دست داداشمه یه موقع اس نفرستی
اونم جواب داد ok
منم شمارشو حذف کردم و شماره خودمو به اسم اون ذخیره کردم
اما جالب اینه دوستم که ادعاش میشه به مخاطب خاصش رو نمیده از دیروز دوتا شارژ5 تومنی برام فرستاده
اما شارژ به کنار این دو روز اونقدر به دوستم گفتم عزیزدلم و دوستم فدای من شده که حالم از جفتمون بهم میخوره

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
مهمون داشتیم سر سفره از مامانم پرسید این ترشی رو چطور درست کردی اینقدر خوشمزه شده. مامانم هم کلی براش توضیح داد. یک 10 دقیقه بعد بابام که تازه از راه رسیده بود اومد سر سفره. مهمونمون دوباره گفت عجب ترشی خوشمزه ای که بابام گفت آره اون فقط این مغازه سر کوچه ما ازینا داره. خودم انتخابش کردم. من و مامانم 😐

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
مسافرت بودیم،دوربین دست مامان و بابام بود. رفتم تو اتافشون میبینم 2تایی نشستن خوشحال و خندون دارن عکسارو نگاه میکنن،رفتم پیششون تا منم باهاشون چندتا عکس نگاه کنم.میبینم دکمه ی nextرو پیدا نکردن،یکی یکی دارن عکسارو پاک میکنن تا بره عکس بعدی! 😐
یعنی اگه یکم دیرتر رسیده بودم کل عکسامون به فنا رفته بود!

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
دوم سوم ابتدایی بودم یه معلم داشتیم فامیلش اقای روان پرور بود داشت یه مسئله ساده ریاضی رو پای تخته حل میکرد یه اشتباه کرد مثلا باید مینوشت32نوشت23منم اومدم بگم اشتباه کردین گفتم *اقا شما غلط کردین*چشتون روز بد نبینه مرتیکه روانی گوشمو گرفت همچین لگدی بم زد پهن زمین شدم،تازه بازم بیخیال نشد ناظمو صداکرد یه کتکم ازاون خوردم.
دیگه ازاون روز یاد گرفتم هرکی هرغلـــطـی کرد بمن ربطی نداره.
بنظرتون اون معلم روانیه کودک آزار(آذار عاذار عاضار) غلط کرد یا اشتباه کرد؟

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
یه سری هم داشتم تو میدون نقش جهان اصفهان راه میرفتم یه خارجیه که تقریبا زن 40 ساله بود پاش رو یکی از پله ها لیز خورد خیلی شیک و مجلسی جلو پام گفت گگگگررررووووووووممممببب خورد زمین 😐
منم هول شدم یهو بهش گفتم oh goy mad :)))
خارجیه 😐
من :))
الکساندر گراهامبل :|:|

ــــــــــــــــــــــــــــ خاطرات خنده دار ـــــــــــــــــــــــ
سر کلاس شیمی معلم بووووووووقمون اسم منو آورد که بیا ازت بپرسم!!!منم مثل همیشه هیچی بلد نبودم خلاصه حتی یه سوالم جواب ندادم!!!معلم یه نگاه معنادار بهم انداخت و گفت ورزشکاری؟منم پررو پررو جواب دادم:من ورزشکار نیستم ولی ورزشکاران را دوست دارم!!!عاغا جاتون خالی کلاسمون رفت رو هوا اومد زمین!!معلم اخمو هم انقد خندید که قرمز شده بود!خلاصه بخاطر این جمله ی ناقابل واسم نمره نذاشت و گف که بعدا ازم میپرسه…..به امید روزی که هممون حاضر جواب باشیم بکوب لایکو