تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / خاطرات خنده دار جدید مرداد 93

خاطرات خنده دار جدید مرداد 93

khaterat_khandehar_jokkade.ir

خاطرات خنده دار جدید مرداد 93

«خاطرات خنده دار جدید مرداد 93»

یک بار دور هم نشسته بودیم همه سرا تو تبلت بود ( البته این یک چیز عادی این روز ها همه سرشون تو تبلت) همین طور که نشسته بودیم من بوی بدی احساس کردم وفریاد زدم کی بود؟؟؟؟؟!!! دختر خالم خیلی جدی گفت :من باز میکنم !!!!!!!!B)

وبا بوزنگی تمام رفت و دکمه ی ایفون را فشار داد!!!!+!!!!+؟؟؟؟؟+ و با کمال رضایت امد و نشست !)))
.

.

.
من همچنان داشتم بع اسکلی این بنده خدا فکر می کردم که پسر خالم گفت : نخبه در ورودی را باز نکردی!!! دختر خاله ی من هم با اعتماد به نفس رفت و در را باز کرد :(((((

«خاطرات خنده دار جدید مرداد 93»

یه چند روز پیش مهمون داشتیم جمعمون جمع بود
خواهر زادم که کوچیکه بغلم بود
چشمتون روز بد نبینه خواستم محبت کنم و براش شعر بخونم خخخخخ^_^
نمیدونم چرا یهو اهنگ پویا ریزه ریزه یادم اومد

«خاطرات خنده دار جدید مرداد 93»
با لحن بچگانه شروع کردم واسش خوندم
اصل اهنگ :عاشقت شدم ریزه ریزه حرف که میزنی گل میریزه
حالا من چی خوندم :^_^
عاشخت شودم ریشه ریشه حلف که میزنی ((دول ))میریزه
همه به من خیره شدن کم مونده بود منفجرشن
من دیگه عمرن این شکلی بحرفم ^_^
مهمونا :o.O
من::(
خواهرزادم: ^_^
بازم مهمونا:o.O

«خاطرات خنده دار جدید مرداد 93»

عاقو ما یه پسرعمو…ببخشید…یه گودزیلا ۵ ساله داریم…
یه روز تو مهمونی بودیم آقا داشت با تبلتش ماشین بازی میکرد…دیدم داره با سرعت پایین حرکت میکنه…بهش گفتم چرا تند تر نمیری؟
یه نگاه حکیمانه انداخت بهم…سرشو به نشونه تاسف تکون داد و گفت:اگه ما جهان سومیم به خاطر وجود امثال تو هست…بفهم…دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه…هی خدا…اینارو به راه راست هدایت کن…بعد پاشد رفت
من o_O
کل افراد فامیل :))))))
گودزیلا :))))))

«خاطرات خنده دار جدید مرداد 93»

عاغا یکی از دوستای بابام اسمه بچشو گذاشته -آلما- که به زبون ما(ترکی) میشه -سیب-
حالا مکالمه گودزیلای ما رو با گودزیلای خالم داشته باشید:
گودزیلای ما: من یه دوست دارم اسمش آلماست
گودزیلای خالم: مگه چیه؟ منم یه دوست دارم اسمش گیلاسه:))))
تازه یکی از فامیلامون اسم بچه شو گذاشته -ترنج- منو مخاطب خاصمم تصمیم گرفتیم اسم بچه مونو بذاریم کدو :))))))

«خاطرات خنده دار جدید مرداد 93»

اقا چن ماه پیش با دوستان رفته بودیم سواحل جنوب
کنار ساحل خرچنگ داشت در حد کروکودیل!
دوستم یه دونه از خرچنگارو گرفته بود باهاش ور میرفت که یهو فکر بکری بسرش زد و خواست قدرت انبرای خرچنگو تست کنه اما نابغه با گوشی اپل گرون قیمتش اینکارو کرد….
گذاشتن گوشی وسط انبر همانا و ترکیدن یه عده از خنده همانا!گوشی رو نابود کرد جناب گاو چنگ!
هیچی هنوز دوستم داره تو ساحل خرچنگ میکشه 0_o

«خاطرات خنده دار جدید مرداد 93»

این دختر عمه بیچاره ما یه گودزیلا داره وحشتناک همش 4 سالشه. خونشون نزدیک مسجده بعد شب قدر سروصدا میرفته خونشون. گودزیلای ما هم از مامانش می پرسه چی شده؟ کسی مرده؟ اونم می گه آره حضرت علی .. یه خورده هم ازش براش تعریف می کنه که چقدر خوب بوده و بچه های یتیم رو دوست داشته. یهو میبینه گودزیلاش خیلی ناراحت میشه. می پرسه چرا اینقدر ناراحت شدی؟ گودزیلاشونم میگه: آخه چرا این مرد من می خواستم وقتی ننه بابام مردن برم پیش این…
یعنی قیافه دخترعمه ما اون لحظه دیدنی بود….
اینا دقیقا قراره چی بشن؟؟؟؟؟؟؟

«خاطرات خنده دار جدید مرداد 93»

چند وقت پیش رفته بودیم ویلای یکی از اقوام اونجا تابستونا منبع ماره.یک ساعت از رسیدن ما نگذشته بود که یه مار خوش خط و خال به ما خوش آمد گفت(همین جا اعتراف میکنم که دختر ترسوووو تر از من پیدا نمیشه)منم خیلی ترسیده بودم هی به بابام با اشاره که میزبان نفهمه میگفتم زود بریم (نیم ساعت بعد) یه دفعه احساس کردم یه چیزی توی گردنم داره اذیتم میکنه منم با خودم گفتم حتما ماره از سر جام خیلی سریع بلند شدم شروع کردم به جیغ زدن و درآوردن شالم (همه به من نگاه میکردن)شال رو که انداختم زمین انتظار داشتم حالا یه مار ازش بیاد بیرون هر چی منتظر موندم خبری نشد تکونش دادم دیدم اصلا هیچ ماری نیست مامانم اومد شال رو برداشت (انتظار دارین که چی دیده باشیم؟)شونه ای که میزدم به موهام داخل شال بود یعنیا نابود شدم آبرو دیگه نمونده بود.
الانم چند وقته که میگم یه سوسک داخل اتاقمه هیشکی باورش نمیشه خدایا این چه رفتاریه که با من دارن واقعا که یعنی فکر میکنن دیوونه شدم ؟
شمام همین فکر رو میکنید عایا؟؟؟؟

«خاطرات خنده دار جدید مرداد 93»

دوستان من به امید خرید یه تبلت 3 سال پول پس انداز کردم و و یه تبلت یک میلونی خریدم چند روز بعد بازی racing moto (همون موتوری که باید به ماشینا نخورد) بازی میکردم که موتور خورد به ماشین و سوختم منم که عصبانی بودم گوشی رو زدم زمین و صفحه اش شکست.
بردمش واسه تعمیر گفت قطعاتش سال بعد میاد منم یه سال بدون گوشی منتظر بودم که بعد یه سال بعد دوباره بردم واسه تعمیر و گفت که 700 هزار تومن خرجش هست منم برگشتم خونه یه ماه بعد از اون ماجرا به یه نفر اونو فروختم 100 هزار تومن بعد از چند هفته دیدم گوشی سالم دستشه رفتم پرسیدم چن درستش کردی (در خیال خودم میگم چقدر نفهمه این خخخخخ) گفت بعد از اون که اینو به من فروختی قیمت ها افت داشته منم اینو به 100 تومن درستش کردم.
یعنی 600 هزار تومن افت کرده یعنی اون لحظه من فقط دهنم وا مونده بود

«خاطرات خنده دار جدید مرداد 93»