تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / خاطرات خفن روز

خاطرات خفن روز

خاطرات خفن روز

خاطرات خفن روز

|-|-|-|خاطرات خفن روز |-|-|-|

اشنک : به زبان محلی مازندرانی موش بزرگ
گَل : به زبان محلی مازندرانی موش بزرگ

یک بار یک مهمان تهرانی داشتیم خونه مادرشوهرم بودیم که یک دفعه یک موش بزرگ توی حیاط می دوید مادر شوهرم یک دفعه با صدای بلند گفت : وای اشنک !!!
خانم تهرانی گفت : اشنک چیه حاج خانم ؟
مادر شوهرم خندید و گفت : وای یادم نبود شما زبان محلی بلد نیستی ، اشنک یعنی گل بزرگ .

|-|-|-|خاطرات خفن روز |-|-|-|

یکی از دوستام رفته بود حج، بعد یکی از فامیلاشون زنگ زده بود که: زیارت قبول حاجی! اون دوستمم نه گذاشت نه برداشت گفت زیارت شماهم قبول باشه!!!
قطعن قیافه طرف دیدنی بوده اون لحظه!!!خخخخخ

|-|-|-|خاطرات خفن روز |-|-|-|

تو ماه رمضون امسال یه گوسفند نذر کردن اینُ اوردن تو حیاط ما تا صبحش بکشن!
من هم پایه خز بازی و ا این کارا افتادم دنبال این می کردم تا سوارش شم حالا هر چی این یارو گوسفنده قد گاو گنده بود ترسو هم بود
هی می دویید دور حیاط من هم به دنبالش فحش کشش کردم داشتم به عمه اش فحش می دادم …دیدم مامانم سوژه کرده ما رو داره فیلم می گیره:|
بعد چند دقیقه که حسابی سواری کرم و ازم فیلم گرفت اومد جلو گفت چوپون همین یه دونه گوسفندُ داری؟؟
من هم به صورت کاملا ناخودآگاه گفتم نه اون یکی دیگه اش داره ازم فیلم می گیره!

خلاصه اینکه یه هفته اگه فقط آب بخوری 5 کیلو کم می کنی!

|-|-|-|خاطرات خفن روز |-|-|-|

تقریبا 7-8 سال پیش بود که بابام و داداشم نمی دونم سر چه چیزی بحثشون شد …

.
.
.
.
بحث طولانی شد و آخر به اینجا کشید:
داداشم:بابا تو اصلا منو درک نمیکنی !
بابام:من همینم
داداش عصبانیم:برو بابا تو اصلا منطقی نیستی
بابای عصبانی ترم:منطقی هیکلته !!!
ینی من و داداشم منفجر شدیم از خنده 🙂

|-|-|-|خاطرات خفن روز |-|-|-|

|-|-|-|خاطرات خفن روز |-|-|-|

دقت کردین هر وخت ی چیزی مثلآ لباس از دستت میوفته سعی میکنی با پات اونو بگیری و پرتش کنی بالا؟
من دیگه عادت کردم…هرچی از دستم میوفته پام به طور ناخودآگاه تا
رو به روی صورتم میاد بالا !!!
یه بارم وایستاده بودم داشتم هندونه میخوردم که یه دفه از چنگال در اومدو منم از روی عادت با پام زدمش :)))) دیگه خودت تصور کن…
همه جا هندونه ای شد.

|-|-|-|خاطرات خفن روز |-|-|-|

عاقا من یه شب کار داشتم دیر وقت رفتم بخوابم وقتی رفتم دیدم داداشم و بابابزرگم دارن خروپف میکنن به چه عظمت منم احساس کردم باید بهشون کمک کنم! شروع کردم به خروپف کردن درحد صدای هلیکوپتر هنوز یه چند ثانیه ای بیشتر نگذشته بود که دیدم بابابزرگم صدام زد علی بیداری؟ منم از خجالت روم نشد چیزی بگم سریع دوباره شروع کردم به درآوردن صدای خروپف در همون حد هلیکوپتر شایدم بیشتر عاقا یکی از سخت ترین لحظات زندگیم بود خندم گرفته بود بدجور ولی نباید صدای خروپفم قطع میشد. اصن یه وضی بود.

|-|-|-|خاطرات خفن روز |-|-|-|


دوستم ازدواج کرده روز سالگرد ازدواجشون رسیده
زنگ زده میگه :واسه اقام چی بخرم غافلگیرش کنم ؟؟؟
منم گفتم :شماره کفششو ببرس واسش جوراب بخر !
هیچی دیگه نمیدونم چرا از اون روز باهام مشورت نمیکنه؛
میگه به مغزم فشار میاد
حالا بیا و خوبی کن !!!

|-|-|-|خاطرات خفن روز |-|-|-|


یه روز معلم به دانش اموزاش میگه: یک انشاء بنویسید. یه دانش اموز میره خونه به مامانش میگه:معلم ما گفته یه انشاء بنویسیم. مامان داشته نماز می خونده میگه: بسم الله الرحمان الرحیم.پسره همینو می نویسه. بعدش بابا وداداش جونش داشتن دعوا می کردن بابادو بار میگه: برو گمشو . پسر دو بار می نویسه برو گمشو .خواهرش داشته ترانه گوش می داده.یکم صدارو میزنه بالا این قست از ترانه میگه:توبرو منم میام . پسره همینو باز می نویسه.فردا می ره مدرسه،معلم بهش میگه : بیا انشاء تو بخون. میاد میگه:بسم الله الرحمان الرحیم. بعدش نمی خونه. معلم بهش میگه:بخون دیگه.پسر دوبار میگه: بروگمشو. معلم ، مدیرو میاره . مدیر میگه:بیا بریم دفتر . پسر ادامه میده میگه: تو برو منم میام

|-|-|-|خاطرات خفن روز |-|-|-|

عاقا من یه شب کار داشتم دیر وقت رفتم بخوابم وقتی رفتم دیدم داداشم و بابابزرگم دارن خروپف میکنن به چه عظمت منم احساس کردم باید بهشون کمک کنم! شروع کردم به خروپف کردن درحد صدای هلیکوپتر هنوز یه چند ثانیه ای بیشتر نگذشته بود که دیدم بابابزرگم صدام زد علی بیداری؟ منم از خجالت روم نشد چیزی بگم سریع دوباره شروع کردم به درآوردن صدای خروپف در همون حد هلیکوپتر شایدم بیشتر عاقا یکی از سخت ترین لحظات زندگیم بود خندم گرفته بود بدجور ولی نباید صدای خروپفم قطع میشد. اصن یه وضی بود.

|-|-|-|خاطرات خفن روز |-|-|-|

دیروز بود
چهار ساعت جلوی ایینه بودم نمیدونستم چب وایسم یا راست
نیم رخ باشم یا سه رخ
عقب برم یا جلو ، عینک بزارم یا نه کلاه بزارم یا نه، از همه مهم تر لباس چی بپوشم!!!
اینا به خاطر این بود که با اپل عکس بگیرم جلوی ایینه
ولی حیف حیف همش تو خواب بود .
منم از خواب بلند شدم گفتم اپلم کو بقیه هم منو نگاه میکردن و میخندیدن
من@
اپل! بقیه** خواب(**)