تماس با ما : @iseyyed
خانه / پیامک ها / پیامک خنده دار / خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

ديروز مامانم برگشت گفت: زهره(دخترعموم) چند روزه حالت تهوع داره بالا مياره !
منم گفتم: حتما از اين ويروس جديدا گرفته مسموم شده
يه هو گودزيلامون برگشته ميگه: احمق منظور مامان اينكه بارداره ………!
من: o_O
گودزيلا: ^_+
مامانم: :))))))))))))))))))

<<<<

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

>>>>

یکی از فانتزیام اینه که از سر کار بیام خونه بعد با خانومم دعوام شه

بعد خانومم ببینه حالم خوب نیست بیاد این شعرو برام بخونه :

من اگه نباشم ، کی واسه همیشه تو رو میپرسته ؟

کی برات میمیره ؟ کی نمیشه خسته ؟

کی تورو میزاره روی دوتا چشماش ؟

کی اگه نباشی میگیره نفس هاش ؟

منم بگم : مدرسان شریف !

<<<<

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

>>>>

آقا جاتون خالی موقع عید فک و فامبل و در و همسایه تو خونمون خراب شده بودن برا عید دیدنی ما هم دور مرحوم مادربزگمون(خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه) دور هم نشسته بودیم میوه میخوردیم که آقا من یه تیکه از پرتغال مرحومو کش رفتم(خدا از سر تقصیرات همه بگذره) دیدم کل فامیل هجوم آوردن سر بشقاب و همه چیو درو کردن. بعد من یه جمله گفتم و کل فامیل شروع کردن به زدن من تا حد مرگ و جملات قصار نثارم میکردن. من چیز خاصی نگفتم ، فقط گفتم اون چیزایی که خوردین ننه جون نمیتونست بجوه فقط آبشو خورده بود بقیه شو گذاشته تو بشقاب انصافا شما بگید من مریضم ؟! کرم دارم؟!
~~~~~(اینا کرم سوگلیای من هستن براتون گذاشتم)
یح یح یح یح خخخخخ توففففف(از اون میوهه تو گلوم گیر کرده بود )

<<<<

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

>>>>

تعمير كار اومده اسانسورمون رو درست كنه منم دم در وايساده بودم بالا سرش. واحد روبروييمون دستشوييش چسبيده به در وروديشون. يهو صداي بچشون كه 4-5 سالشه اومد كه مامان بدوبيا بدوبيا ببين زغال اخته پي پي كردم صداي مامانش اومد كه ميگفت يعني چي؟ بچهه گفت بيا ببين پيپيم قرمزه مامانش داد زد گندت بزنن خودتو بشور بيا بيرون به خوطر لبو هايي هست كه ديشب كوفت كردي بچهه هم گفت مامان خودت بيا ببين تازه هسته هم داره 😮 مامانش داد زد مرده شورت روببرن هسته هاش مال آلوچه هايي هست كه ديشب با هسته قورت دادي بچهه: مامان من خيلي دلم زغال اخته كشيده ميتونم يكم مزش كنم :0 ديگه بعدش يكم صداهاي ناجور اومد بعدشم صداي گريه بچهه 😀

<<<<

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

>>>>

یه شب دیروقت از عروسی برگشتیم خونه، دو نفر با سر و صدای زیاد از تو حیاط فرار کردن، طفلکیا تازه موفق شده بودن درو باز کنن که ما رسیدیم، حالا اینا لیست چیزائیه که گم شده:
لباسی که عمه ی عزیزم از مسافرت برام آورده بود!
قابلمه ای که جاری مامانم بهش کادو داده بود!!
کفشای داداشم!

جالب اینه که یه ماه از این قضیه گذشته ولی هر روز چیزای جدیدی به لیست اضافه میشه!
مثل گلدون شیشه ای کنار تلویزیون!
مدیونید اگه فکر کنید من شکستمش!!

<<<<

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

>>>>

یه روز داشتم تایپ میکردم
مامان بزرگم اومده میگه اینقد تایپ میکنی
جوهر کامپیوترت تموم نشه!!!؟
خدا رحمتت مامانبزرگ….
امروز کلی بااین خاطره گریه کردم!!!
شادی روحش بیزحمت صلوات

<<<<

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

>>>>

آغا غذای سامان گلریز تو حلقم اگه دروغ بگم
دیروز همراه بابام رفته بودم که جواب آزمایش خونش رو بگیره پرستاره امده میگه : تبریک میگم جوابش مثبته شما باردارین!!!!!!!!!
هیچی دیگه تا منو از رو زمین بلند کردن سه چهار تا صندلی رو خورده بودم!

<<<<

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

>>>>

اگه دروغ بگم ایشالله در اولین موقعیت به دوازده قسمت نا مساوی تقسیم بشم
تو کلاس سوم راهنمایی (دقت کنین سوم راهنمایی) معلم تو کلاس از یکی از شاگردا پرسید پایتخت ایران کجاست تقریبا 30 ثانیه فکر کرد بعد با شک گفت ترکیه
ما از خنده پخش شده بودیم رو زمین
قیافه معلم رو هم خودتون تصور کنین

<<<<

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

>>>>

به مامانم میگم : مامان اگه یه روز که داری از بیرون میای خونه جلوی در یه خانومه رو ببینی که داره زنگ خونمون رو میزنه ،بعد ازش بپرسی چه کارداری، برگرده بگه من آیشواریام ، بازیگر هندی ، از هند اومدم زن پسر شما بشم … تو چه کار میکنی ؟
مامانم میگه : موهاش رو می‌پیچونم دور دستام ، سرشو میکوبونم تو دیوار …
!!!!!!!!!!!! بله ، واقعا خسته نباشی مامان .. یه موقع زحمتت نشه . دستات آسیب نبینه .. حس انسان دوستی و مهمون نوازیت کجا رفته ؟ همین کارارو کردی موندم رو دستت .. هنوز مجردم

<<<<

خاطرات جدید خنده دار مرداد ماه

>>>>