جوک مثبت 18

عربه میخواسته بره دوبی، موقع تفتیش تو فرودگاه دست مامور گمرگ میخوره به التش.

یارو اهل بخیه بوده فکر میکنه عربه داره دلار خارج میکنه، میگه بگذار یوخده تیغش بزنیم.

یک چشمک به عربه میزنه، میگه: حاج آقا، عرضه؟! عربه میگه: نه ولک، طوله!!!

!!!!!!!!!!

جوک مثبت 18

jok sex in jokkade

!!!!!!!!

یارو نفس زنان میاد خونه، به زنش میگه: خانم جان چه نشستی که به هرکی که پنج تا بچه داشته باشه،

یک پراید مجانی میدن! زنش میگه: مرد مگه زده به سرت؟!

ما که سه تا بچه بیشتر نداریم! رشتیه میگه:

خانم جان، از شما چه پنهون…من دو تا بچه هم از صغرا خانوم، طبقه پایینی دارم!

الان میرم میارمشون. خلاصه میره دو تا بچه‌ها رو میاره، وقتی برمیگرده میبینه

دو تا از بچه‌هاش نیستن. از زنش میپرسه: خانم جان، یاسر و علی کجا رفتن؟

زنش میگه: والله تو که پایین بودی، هوشنگ خان اومد بچه‌هاشو برد!

!!!!!!!!!!

جوک مثبت 18

jok sex in jokkade

!!!!!!!!

استاد زیست شناسی داشته آلت جنسی مرد رو توضیح میداده، میگه:

این آلت مثل زایده ایست که به بدن مرد چسبیده، جاسم جان لطفاٌ بیا اینجا برای کلاس تشریح کن.

جاسم خان هم که از قضا عرب بوده میاد پای تخته و میکشه پایین. استاده یک نگاهی میکنه، میگه:…

بله همونطوری که گفتم، جاسم زایده ایست که به این آلت چسبیده!

!!!!!!!!!!

جوک روز مثبت 18

jok sex in jokkade

!!!!!!!!

یارو داشته تو خونش ترتیب بچهه رو میداده،‌ بچهه هم حین عمل داشته با گلهای قالی بازی میکرده. ‌

قزوینیه شاکی میشه،‌ میزنه تو سر بچه میگه: بالام جان، دل به کار بده!

!!!!!!!!!!

جوک مثبت 18

jok sex in jokkade

!!!!!!!!

دختره تو مهدکودک از خانوم مربیش میپرسه: خانوم محمدی، دختر هیجده ساله بچه دار میشه؟!

مربیه میگه: آره. دختره هم سرشو تکون میده میره پی بازیش. بعد از ده دقیقه دوباره میاد میپرسه:

دختر چهارده ساله چی؟! معلمه تعجب میکنه میگه: آره شاید بشه، واسه چی میپرسی؟

دختره میگه: همینجوری، و میره پی بازیش. یک ربع بعد دوباره برمیگرده، میپرسه:

بچه پنج ساله چی، بچه دار میشه؟! معلمه کف میکنه، میگه: نه عزیزمن،

تو اصلاٌ با این حرفها چیکار داری؟! یهو یکی از پسرا از عقب داد میزنه: دیدی بچه ننه! نگفتم خطری نداره؟!

!!!!!!!!!!

جوک جدید مثبت 18

jok sex in jokkade

!!!!!!!!

جاهله داشته از خیابون رد میشده، یهو پاش پیچ میخوره میفته رو یک زنه،

همونجا دراز به دراز ولو میشه. زنه هی تقلا میکنه از زیرش بیاد بیرون، زورش نمیرسه،

جیغ میزنه: پاشو مرتیکه نکبت، هیکلت رو از رو من جمع کن! جاهله هم میگه:

نمیشه آبجی، تا پلیس نیاد کروکی بکشه، من تکون نمیخورم!