تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / اعترافات خنده دار جدید 93

اعترافات خنده دار جدید 93

اعترافات خنده دار جدید 93

اعترافات خنده دار جدید 93

گوشیم مونده خونه دوستم رفتم بگیرم,
دیدم بیست تاپیام دارم بازش کردم:
.
.
.
دیدم:دوستم نوشته گوشیت مونده خونه ی مابیا ببرش!!!
یعنی مخ در حد خیار

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

یا یادشونه اون موقع ها با یکی دعوا میکردیم یکمون موی یکی دیگه رو میگرفت یکیمونم دست اون کی رو میگرفت بعد. هی میگفتیم اول تو ول اون یکی هم میگفت اول تو ول کن آخرش هم با هم دیگه ول میکردیم ! تازه بعدشم زود آشتی میکردیم !
آه روزگار یادش بخیر . . .

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

کوچیک بودم یه روز با پسر همسایه مون دعوام شده بود ، ظهر باباش اومد در خونمونو چقولی منو پیش بابام کرد ….
فردای اون روز من برای تلافی رفتم تو یه پلاستیک آب ریختمو ، چون همیشه در خونشون باز بود رفتم ریختم تو کفش باباش….
بعداز ظهر فهمیدم که مرده پسرشو تا میخورد کتک زده ….
خیلی ناراحت شده بودم ، رفتم همه چیو به پسرش گفتم ، بازم دعوامون شد ….
بعد از 1 ماه اونا از محله ما رفتن ….

»»»»»

اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

عاقا ما بچه که بودیم علاقه ی زیادی به اگهی تر حیم داشتیم(نخند بچه بودم دیگه)
یه بارم یه آگاهی فوت رو از توخیابون کندیم چسبوندیم رو دیوار پذیرایی..
بعدش بابام اومد انقدر منوزد که صدای سگ بدم…….

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

چارده پونزده ساله بودم یه شب ماه رمضونی خوابم نمیبرد، همینجوری سرجام دستمو کردم تو مماقم و حسابی مشغول شدم. انقد تمیزش کردم که دیگه کار به جاهای باریک کشید و از مماقم خون اومد نگو بالشمم خونی شده، سحری ک پاشدیم مامانم بالشمو دید و وااای باورتون نمیشه کلی قربون صدقم رفت و گفت دیگه روزه نگیر دختر عزیزم خون مماق میشی!!!!!!!!
اونجا فهمیدم سرراهی نیستم. انشاله قسمت شما

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

روزاول ماه رمضونی ازگشنگی تواتاقم ولوشده بودم،داییم اومده داخل،درازکشیده روزمین میگه:نگین بیابا پات برو روکمرم!
من:نمی تونم!
داییم:بیاشونه هاموماساژبده!
من:نمی تونم!
داییم:بیاکمرموبخارون!
من:نمی تونم!
داییم:یکم بزنم!
من:نمی تونم!
داییم:حداقل یه فحشی بهم بده لامصب!عقده ای شدم خوووو!!!

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

دو شب پیش مامانم همین طوری داشت فکر می‌کرد سحری چی درست کنه؛بعد از کلی فکر کردن گفت:”رضا برو تو گوگل سرچ کن من سحری چی درست کنم؟”
!
الان استیو جابز و بقیه بر و بچ دارن تو قبر بندری میزنن!!!

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

بچه ها امروز همه خونه پدر بزرگم جمع بودیم.تا عمم نیلوفر رو دید گفت:
نیلو یکم رژیم بگیر چاق شدی. اشک توی چشمای نیلوفر حلقه زد.
پدر بزرگم فهمید که ناراحت شده خواست دلداریش بده گفت: نه باباجون به حرفش گوش ندی ها!!!تازه داری از حالت جانکنی به مانکنی تبدیل میشی. نیلوفر هم زد زیر گریه که قبلش من اندامم خوب نبوده!!!!
من در اون زمانOlo خدایا دخترا به چه چیزایی که فکر نمی کنند!

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

ساعت 2:30 زنگ زده میگه عزیزم زنگ زدم بیدارت کنم بی سحری روزه نگیری….
.
.
.
.
.
.
سر نمازاتون براش دعا کنین…خوب شه ایشاالله…

»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

مـا تـو راهـنـمـایـی یـه دبـیر سمج داشـتیم
همیـشـه به مـن و دوسـتـام گـیـر مـیـداد..خـلاصــه یـه روز
یـه دقیـقه دیـر اومـدم سـر کلاسش گفتم:بـیـام تو؟
_ بیـرون!
_ بیـام تـو؟
_ بیـرون!
_ مطمئن؟
_آره!
عـاغا منم کم نـمیـارم رفتم یـه بستنی عروسـکی با یه آبنـبات چوبـی
خـریدم از بـوفه مدرسـه رفتم دم در کـلاس و یـا لـذت خوردم 🙂
هـر چی هم بچـه ها اجازه میگرفتـن بیـان بـیرون نمـیذاشت:دی
.
.
هـچی دیـگه از اون روز دبـیره دچار انـحلال اعصاب شده هرروزم بـهم اس دوستـانه میده ولـی ما از اوناش نیـستیـ م 🙂 🙂

»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

پسر خاله 6 سالم اومده خونمون
خالم برگشته میگه : واسش دلقک شو حوصلش سر نره 😐
خود گودزیلاش برگشته میگه : نه!! واسم پی پی شو 😐 😐
تا حالا انقدر به نسل من توهین نشده بود 😐
حقم رو خدا ازتون بگیره ایشالاه !! 😐
هر کی مخالف کودک آزاریه بلایکه :))

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

بابا این چه وضعی همراه اول در اورده هر موقع ما مخاطب خاص داریم همه هزینه هاش سه برابر میشه وپولو جیب مارو واسه شارج تموم میکنه “هر موقع هم کسی رو نداریم همش طرحهای تشویقی میزاره ودل ما رو اب میکنه “الان طرح گذاشته مکالمه شبانه رایگان
فک کنم مخصوصا میخواد دل مارو کباب کنه
جون خرطوم فیل چهار جوک به این وضع رسیدگی کنید

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

بابای من بهم گفته چه جوری ثروتمند شده.^_^
یه روز یه سیب تو خیابون پیدا می کنه،اونو200تومن می فروشتش.
خب بعدش؟
بعد با اون 200 تومن دو تا سیب می خره.
بعد هر کدومو 400 تومن می فروشتش.
خب بعدش؟
بعد عموش می میره.بهش ارث می رسه :l

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

به استادم کفتم استاد چیکار کنم وقتی روزم تشنم نشه
اونم گفت:مٽل شتر اب ذخیره کن
منم کم نیاوردم گففتم:استاد شما وقتى روزه هستى تشنه اتون نمیشه
اونم گفت:نه
منم گفتم پس شما شتر تشریف دارین
یهو کم اورد گفت بچه ها درس کجا بودیم
بچه ها هم ک در حال ترکیدن بوودن

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

آغا چن وخ پیش مهمون مسافر داشتیم؛اینا یه پسر دارن که من جلوش خیییییلی کلاس میزارم (چیه منم آدمم خو ) اومدم خودشیرینی کنم به پسره گفتم پاشید برید حموم هم شابون هست هم صامپو……
من:>>>0
اون پسر:0<<<
شرکت تولی پرس نشانه پاکیزگی:@ @
@
بازم من$ $

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

اقا به مخاطب خاصم زنگ میزنم..گوشیو میده به خاهر6 سالش!
خواهرش:سلام خاله ستاره!
من:سلام سارا خانوم خوبی؟
مریم:خاله ستاره شمامنو دوس داری؟
من:اره عزیزم
سارا:پس واسه من قصه بگو
.
.الان 1ساعته دارم جون میکنم…دهنم کف کرد از بس قصه گفتم…هر تیکه رو هم دوبار…مگه این دختر زبون به دهن میگرفت بفهمه من چی میگم!
تشـــــــــــــــــــنمه حق اب خوردنم نداریم که!
اصن یه وعضیه الان گلوم
میخوام بحرفم همه فک میکنن خروسم!:))
اره…..مـــــــــــن بی مزه م!

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

دیروز عکسم رو از عکاسی گرفته بودم مثلا میخاستم با دقت نگاش کنم حالا هر کاری میکردم مگه زوم میشد هیچی دیگه به خودم اومدم دیدم این گوشی نیست که زوم شه برام دعا کنین هنوزخیلی جوونم

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

عاقا اون قدیما یادتون میاد امتحان خراب میکردیم اسممونو میکندیم بعد مینداختیم دور برای اینکه تشخیص هویتنشیم
معلم:/
من:)))))))))))))

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

بابا این گودزیلا ها هم یه چیزی هستن واسه خودشون
دیروز آبجی کوچولوم بهم گفته وقتی دارم ازکلاس میام واسش یک بستنی عرسوکی بخرم منم یادم رفت وقتی رسیدم خونه عین اژدها شده بود گفتم سلام جواب نداد باز گفتم سلام جواب نداد بعد کلی فحش بارم کرد که اینم یه نمونش:الاغ…الهی بیفتی تو چاه فاضلاب و… خلاصه بعداز کلی فحش بدتر ازاین رفتم تو افق محو شم دیدم جا نیست از مسئولین خواهش دارم یه افق شماره ی 2 بسازیند تا ما این جور مواقع بریم محو شیم خواهشاً

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

من نم دونم این گزارشگر والیبال مارو چی فرض کرده که اینقد کامل واسمون توضیح میده که چرا توپ به تور میخوره :0
مثلا میگه : وقتی ارتفاع توپ پایینتراز لبه تور باشه توپ به تور برخورد میکنه.
من میخوام بدونم که عایا ما اینو نمیدونیم ؟؟؟؟؟؟:0
همینطور پیش بره چن وخ دیگه میاد میگه دلیله قد نکشیدن فرهاد ظریف فلان چیزه :):)
یا چرا مثلا تو والیبال نمیشه گل کوچیک بازی کزد :):)

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

ون های مردم استعدادشون رو تو حمام پیدا میکنن در خوانندگی
.
.
.
.
.
من تودستشویی!:دی
معذرت میخوام دیگه

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

کلـاس اوّل ابتـــدایی بودم؛معلــــم هنرمون مداد خواست؛منم دویدم که بهش بدم؛ یکی از بچه‌ها پاشو آورد بالا با مغز افتادم. : |
خب همکلاسی گرامی! نوبل نمی‌خواست بهم بده که : |

»»»»»
اعترافات خنده دار جدید 93

eterafat khandeh dar in jokkade
»»»»»

یه روز واسه نهار مهمون داشتیم بعدشم قرار بود حرکت کنیم بریم مسافرت.

بچمون اومده میگه بابا کی حرکت میکنییییم؟؟؟

میگم بذار عمو اینا نهار بخورن برن بعدش میریم

میبینم اومده کنار عمو نشسته میگه: عمووووو شنیدیم بعد از نهار میخاید

برییید….

هیچی دیگه ادامه مطلب با شما