سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

jokkade

دوستیابی

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 113

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 113

 

*******

پارت صد و سیزدهم :

******
تو سالن نشسته بودیم .. کمی پیش ملیکا خانم اینا اومده بودند تا وسایل کیانا رو ببرند .
نا گفته نماند که انقدر دلم برای با کیانا بودن تنگ شده بود
که با وجود خستگی از کار، اما نزدیک دو ساعت با کیانا بازی کردم و گفتیم و خندیدیم.

راز عمارت
in jokkade.ir

محبوبه خانم با سینی قهوه اومد ،زود از جام بلندشدم و ازش گرفتم و گفتم:
-وای محبوبه جون شما پات مگه درد نمی کرد ؟ …اخه عزیز من شما بشین به من بگو بیارم دیگه.
روى مبل روبروی من نشست و گفت:
-دختر جان تو خودت که خسته ای مادر …ممنون که به فکرمی …
چشم این دفعه صدات میکنم.

راز عمارت
in jokkade.ir

-قول دادیا .خودت رو خسته نکن حداقل تو این دو روزی که اینجام کمکت می کنم .
یدفعه ناراحت شد و گفت:
-کاش نمی رفتی مادر… بهت عادت کردم …دلم برات یه ذره میشه.

**********

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 112

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 112

 

*******

پارت صد و دوازدهم :

چند دقیقه ای فقط نگاهم کرد خواستم چیزی بگم که گفت:
-باشه حالا ما رو نزن… شوخی کردم … امروز یادت دادم تا از فردا نیمه وقت بیای..
بعدشم چون دیدم کار خوبه برای همین تو در واقع دو حقوق میگیری .
البته اگه بخوای دو کار انجام بدی؟

راز عمارت
in jokkade.ir

کنجکاو گفتم: دوتا برای چی؟
دستاش رو روی میز گذاشت و گفت:
-یکی به عنوان منشی و دومی که کار زیاد سختی نیست ،
اینه که تو طراحی ها و بعضی کارا کمکم کنی !

راز عمارت
in jokkade.ir

متفکر سرم رو تکون دادم، به نظرم عالیه .
هم کار یاد می گیرم چون درمورد رشته ام هست و هم حقوقم خوب می شه.
با این افکار لبخندی زدم و او هم متقابلا لبخندی زد.

**********

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 111

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 111

 

*******

پارت صد و یازدهم :

شب بخیری گفتم و منتظر حرفی نشدم و دویدم به سمت داخل
ولی سنگینی نگاهش رو حس می کردم تا وقتی که وارد عمارت بشم.

راز عمارت
in jokkade.ir

پسر شجاع- اون رو اونجا نزار!
خسته دفتری که تو دستم بود رو روی میز گذاشتم و خودم هم روی صندلی نشستم و سرم رو بغل کردم .
از صبح که با هم اومدیم شرکت …مثلا داره به من یاد می ده …اما فقط ایراده سراسر .
هی می گه اون رو اونجا نزار ،بزار ،بردار ،ببر ،اونجوری نیست،این جوریه…دیگه خستم کرده .

راز عمارت
in jokkade.ir

پسر شجاع- چی شد کار نکرده خسته شدی؟
دیگه عصبی شدم و چشمام که طبق معمول وقتی خسته می شدم معصوم می شد ..
سرم رو بلند کردم و گفتم:
ببین پسر شجاع…قرار بود کار کنم اما نیمه وقت ..از صبح که اومدیم الان عصره …
هرچی کار عقب افتاده بود انجام دادم الان میگی کار نکرده؟ واقعا که.

**********

پیامک عاشقانه نو ۱۸ بهمن ۱۳۹۷

پیامک عاشقانه نو

پیامک عاشقانه نو

پیامک عاشقانه نو

*******

دوست داشتنت
مثل همین
سرمای خوب زمستان است
می‌رود در دل و جانم

پیامک عاشقانه

payamak ashegane

.

تُ از کجا شروع شدی در قلب من…
که هیچ وقت تمام نمی شویی….!

#مژگان_بوربور

 

.

پیامک عاشقانه

payamak ashegane

.

تو میخندی،
و دوست داشتنت؛
ریشه می دوانَد در من…!

.

پیامک عاشقانه

payamak ashegane

.

تمام آرزوی رود
به دریا رسیدن است،
تمام آرزوی من؛
تصاحب نگاه تو …!

.

پیامک عاشقانه

payamak ashegane

.

‏حتی فکرشم زیباست
‏شبهایی که با بغل کردنت قراره صبح بشه…!

.

پیامک عاشقانه
payamak ashegane

.

بضی وقتا کنارِ یه نفر
میتونی همه ی دنیا رو فراموش کنی

.

پیامک عاشقانه

payamak ashegane

.

مِثل نفس کشیدن دوستت دارم…
همانقدر بی اختیار

.

پیامک عاشقانه

payamak ashegane

.

مادرم گفت
پسر،عاقبتت خیر شود
کاش آن عاقبت خیر
تو باشی تو فقط…

.

پیامک عاشقانه
payamak ashegane

.

تو قشنگ ترین چیزی هستی که تو قلبم نگه میدارم!

.

پیامک عاشقانه

payamak ashegane

.

‏-آرزوت چیه؟
+زیر بارون بغلت کنم، تو چی؟
-بارون بباره…!

.

پیامک عاشقانه

payamak ashegane

.

تنهایی رو دوس دارم
اما تنها با تو…!

.

پیامک عاشقانه

payamak ashegane

.

اگـر سردت هسـت بگـو تا…
یک آغوش بیشتر «دوستت بدارم»

.

 

فال روز 18بهمن 97 ۱۸ بهمن ۱۳۹۷

فال روز 18بهمن 97

فال روز 18بهمن 97

فال روز 18بهمن 97

***********

❅✾❅ 🌷 فروردین  ❅✾❅

امروز یکی از اهدافی که برایتان از اهمیت زیادی برخوردار است بالاخره به مرحله ای خواهد رسید که مدت ها در انتظار آن بوده اید. به دنبال این موفقیت تمام اطرافیان و آشنایان شما احترام بیشتری برای شما قائل خواهند شد و اعتبارتان به میزان قابل توجهی افزایش خواهد یافت. امروز روابط اجتماعی شما از هر دسته و هر نوعی که باشند با صمیمیت، صداقت و صراحت همراه خواهند بود و از همراهی و مکالمه با دیگران لذت زیادی خواهید برد. روابط عاطفی شما به ویژه در شرایط بسیار خوبی به سر می برند و اگر از قبل مشکلی بین شما و شخصی که دوست دارید وجود داشته باشد امروز فرصت بسیار خوبی برای حل آن خواهد بود.

in jokkade.ir

❅✾❅ 🌻 اردیبهشت  ❅✾❅

امروز شما روی یادگیری تمرکز کرده اید.
امکان فراگیری چیزی که مدت ها ذهنتان را به خود مشغول کرده بوده بالاخره برای شما فراهم شده است.
شاید پول انجام این کار به دستتان رسیده باشد
یا مدرسی که مدت ها در انتظارش بوده اید برای برگزاری یک سمینار به شهر شما آمده است،
در هر صورت این فرصت برایتان با ارزش است و نمی خواهید آن را به سادگی از دست بدهید.
اگر هم قصد ادامه تحصیل داشته اید امروز فرصت خوبی برای فراهم کردن شرایط لازم برای این کار می تواند باشد.

همین امروز دست به کار شوید تا آنچه در ذهنتان است را به دست بیاورید.
امروز صبح که از خواب بیدار می شوید داشته هایتان را به خودتان یادآوری کرده و خدا را شکر کنید.

in jokkade.ir

❅✾❅ 💐خرداد ☀️ ❅✾❅

اگر یک سرمایه گذاری کرده اید و حالا در انتظار دریافت سود آن هستید خودتان را برای دریافت سودی بسیار بیشتر از آنچه انتظارش را داشته اید آماده کنید. اگر بخواهید معامله ای کنید یا یک دعوای حقوقی در ارتباط با مسائل مادی داشته باشید نیز همه چیز به نفع شما تمام خواهد شد. شاید حتی در یک مسابقه یا قرعه کشی برنده ی مبلغ قابل توجهی بشوید. امروز وقتی پای مسائل مادی به میان بیاید هیچ چیز برای شما غیر ممکن نخواهد بود. شما طی چند هفته ی گذشته انرژی منفی زیادی را از ذهن و زندگی خود پاک کرده اید و با این کار باعث شده اید که امروز بخت و اقبال به شما روی بیاورد. امشب خودتان را برای دیدن رویاهایی شیرین آماده کنید.

in jokkade.ir

❅✾❅ 🌹 تیر ⛅️ ❅✾❅

امروز قرار بوده است مهمان هایی به خانه تان بیایند تا در مورد موضوع مهمی با هم صحبت کنید و یا در راستای رسیدن به هدف خاصی ایده هایتان را با هم به اشتراک بگذارید، در هر صورت برنامه ها در آخرین لحظه تغییر خواهند کرد و این موضوع باعث استرس و نگرانی شما خواهد شد. خونسردی خودتان را حفظ کنید و خیالتان راحت باشد که همه چیز در نهایت به خوبی پیش خواهد رفت. از جذابیت و رمانتیک بودنتان که بگذریم برخورد شما امروز نسبت به همیشه خیلی اجتماعی تر و صمیمانه تر شده است و اگر هنوز مجرد باشید این ویژگی ها می توانند فرصت های خوبی را برای پیدا کردن شریک راهتان در اختیار شما قرار دهند.

in jokkade.ir

❅✾❅  مرداد  ❅✾❅

امروز یک تماس یا پیام غیر منتظره شرایط کاری شما را به کل تغییر خواهد داد و باعث می شود در مسیری کاملا متفاوت قرار بگیرید. این موضوع ممکن است باعث شود تمرکز شما به هم بریزد و دچار نگرانی و استرس شوید، اما باور کنید این تغییرات حتی اگر در نگاه اول دشوار باشند، کاملا مثبت و در جهت پیشرفت شما هستند. روابط شما و همکارانتان با به وجود آمدن این شرایط جدید بهتر از قبل خواهند شد و احترامی که به شما گذاشته می شود نیز بیشتر خواهد شد. تا پایان روز احساس شما نسبت به این شرایط جدید و مسیر تازه ای که زندگیتان گرفته تغییر خواهد کرد و هیچ اثری از حالی که در ابتدای روز داشته اید باقی نخواهد ماند.

❅✾❅ 🌼 شهریور ☀️ ❅✾❅

امروز روابطتان با دیگران آنقدر خوب دارند پیش می روند که احساس می کنید هرگز بقیه شما را اینقدر دوست نداشته اند. یکی از دوستان جدیدتان و یا دوستی قدیمی که برای مدتی از او بیخبر بوده اید به یکباره نقش مهمی در زندگی شما پیدا خواهد کرد. امروز شما احساس می کنید که خلاقیتتان بیش از هر زمان دیگری شده است و خوشبختانه شانس موفقیتتان در عملی کردن ایده هایی که به ذهنتان می رسند نیز بیشتر شده است. خودتان را برای یک روز پرمشغله اما رضایت بخش آماده کنید و اگر فکر می کنید ایده ای دارید که ارزش عملی کردن را دارد، تردیدی به دل راه ندهید و حتما شانس خود را امتحان کنید.

in jokkade.ir

❅✾❅ 🌷 مهر ❅✾❅

امروز موقعیت غیر منتظره ای برای شما فراهم خواهد شد که نظم زندگیتان را به طور موقت به هم خواهد زد، اما از همان ابتدا متوجه خواهید شد که شانس به شما روی آورده است و نباید اجازه بدهید که این موقعیت به سادگی از دستتان برود. این موقعیت ممکن است در ارتباط با مسائل مالی، جابجایی و رفتن به یک خانه ی رویایی و یا روابط عاطفی شما باشد، به هر حال از اینکه چنین فرصتی برایتان فراهم شده است خوشحال خواهید شد.

in jokkade.ir

❅✾❅ 🌻 آبان  ❅✾❅

امروز تماس ها، پیام ها و مکالماتی که دارید شما را در فضایی کاملا جدید و تا حدود زیادی غیرمنتظره قرار خواهند داد. اگر قصد این را داشته اید که دست به قلم شوید و شعر، داستان، مقاله و یا نامه ای را به رشته ی تحریر در بیاورید امروز بهترین فرصت برای انجام این کار خواهد بود. تمام شواهد حاکی از آن هستند که بخت و اقبال دارد به شما روی می آورد، اما اگر حواستان را خوب جمع نکنید بی آنکه خودتان متوجه آن شوید از کنارتان رد می شود و می رود.

in jokkade.ir

❅✾❅ 💐 آذر ☀️ ❅✾❅

خوش شانسی این روزهای شما همچنان ادامه دارد و احساس می کنید که زندگیتان بالاخره در همان مسیری قرار گرفته است که خودتان دلتان می خواهد. با این وجود امروز باید خودتان را برای موانع و ناراحتی های کوچک عجیبی که برایتان به وجود می آیند آماده کنید. شما در تمام طول روز وسایلتان را حتی اگر همین چند دقیقه قبل در دستتان بوده باشند گم می کنید، چیزهای شکستنی که بعضی هایشان خیلی هم برایتان عزیز هستند از دستتان به زمین می افتند، اسامی و آدرس ها را فراموش می کنید و هر چیز عجیب و غریبی ممکن است برایتان اتفاق بیفتد. خونسردی خودتان را حفظ کرده و به خودتان یادآوری کنید که هیچ یک از این چیزها ارزش غصه خوردن را ندارند.

in jokkade.ir

❅✾❅ 🌹 دی ⛅️ ❅✾❅

اگر چیزی دارد آزارتان می دهد بهتر است در مورد آن با مادرتان و یا یک نفر دیگر که از خودتان بزرگتر است و به اندازه ی کافی با او احساس راحتی می کنید، حرف بزنید. ما همیشه و در هر مرحله ای از زندگیمان هم که قرار داشته باشیم به یک حامی و هدایت کننده نیاز داریم که به ما این احساس را بدهد که یک نفر هست که حواسش به ماست و در صورت نیاز در کنارمان خواهد بود و خوب چه کسی بهتر از مادر خودمان؟! البته این را هم فراموش نکنید که سپاس گزاری خود را نسبت به این شخص نشان دهید. امروز کمی بیشتر جلوی آینه وقت گذرانده و به ظاهر خودتان برسید، این کار هم حالتان را بهتر کرده و هم در روابط اجتماعیتان تأثیرگذار خواهد بود.

in jokkade.ir

❅✾❅ بهمن ❅✾❅

امروز مواظب باشید در دام دلسوزی بیجا برای خودتان گرفتار نشوید. وقتی کارها باب میلتان پیش نمی روند و اتفاقات بد پشت سر هم آزارتان می دهند احتمال این که خودتان را در نقش قربانی ببینید و دلتان برای خودتان بسوزد خیلی زیاد می شود. با این حال باید در نظر داشته باشید که هر چند ما نمی توانیم هر آنچه در اطرافمان اتفاق می افتد را تحت کنترل داشته باشیم، اما همیشه انتخاب این که در برابر هر موقعیتی چه واکنشی از خود نشان بدهیم تنها به خودمان بستگی دارد. به جای دلسوزی های بیجا تصمیم بگیرید در برابر مشکلات و موانع ایستاده و به جای یک قربانی مورد ظلم واقع شده نقش یک قهرمان را بازی کنید.

in jokkade.ir

❅✾❅  اسفند ❅✾❅

امروز حتما به هر ترتیبی که شده است زمانی را برای خودتان کنار بگذارید و به نیازهای روحی و عاطفی خود رسیدگی کنید. به اندازه ی کافی برای تنهایی و خلوت خود وقت گذاشته و بقیه زمانتان را در کنار شخصی که دوست دارید بگذرانید. اگر احساس می کنید که او نسبت به نیازهای شما بی تفاوت است به جای این که چهره در هم بکشید بهتر است در مورد این موضوع با او صحبت کنید. مطمئن باشید خود او هم از شنیده هایش تعجب خواهد کرد و باور نمی کند که ناخواسته شما را تا این حد از خود ناراحت کرده باشد. پیش از رفتن به رختخواب برای فردایتان یک برنامه ریزی دقیق داشته باشید چون روز پرکاری در پیش خواهید داشت.

****

دوستان عزیز قابل ذکر است که کلیه فال ها صرفاً جهت سرگرمی می باشد.

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 110

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 110

 

*******

پارت صد و دهم :

شونه ای بالا انداختم ،راست می گفت .
به سمت اتاقم رفتم و پتو ی خودم رو برداشتم و به سمت حیاط عمارت رفتم.
اخه نمی خواستم بدون اجازش وارد اتاقش بشم .
حالا انگار اون من نبودم ها بدون اجازه رفتم تو اتاق مخفی!

راز عمارت
in jokkade.ir

از دور دیدمش پشت به من در کنار تاب ایستاده بود .
به سمتش رفتم و پتو را روی تاب گذاشتم .
متوجهم شد و با تعجب اول به من بعد به پتو نگاه کرد.
ببین حتی تشکر هم بلد نیست شیطونه می گه بردارم ببرم …
برگشتم برم که گفت: ممنونم .. .راستی لیوان اب یادت نره !

راز عمارت
in jokkade.ir

وای خدا این بشر چقدر مهربونه . لیوان اب من رو یادش نمیره .
من که خودم کابوس می بینم یادم میره ولی اون…
اروم گفتم : اونقدر ها هم که فکر می کردم بی احساس چوب خشک نیستی…

**********

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 109

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 109

 

*******

پارت صد و نهم :

سرم رو که بلند کردم .محبوبه جون یه لبخند عظیمی زد و گفت:
-نمیشه ..حقشه باید بمونه… اگه من نگم هم ..خودش می فهمه .
با تعجب گفتم: اخه از کجا میفهمه؟…بزار بیاد گناه داره ها!

راز عمارت
in jokkade.ir

بعد حرفم هم براش چشمام رو معصوم کردم که تاثیرش بیشتر باشه .
محبوبه جون- برو دختر ..انقدر هم برای من اون چشمای آسمونیت رو معصوم نکن ..
قبول نمی کنم ..نمی دونم از کجا میفهمه .
چشمام رو ریز کردم و گفتم:
-یعنی منبعش شما نیستی ؟ شما نمی گی دیگه؟

راز عمارت
in jokkade.ir

محبوبه جون – اصلا میگم که می گم باید بگم …
به من سپرده. اگه هم انقدر براش نگرانی یه پتویی چیزی بردار ببر.
غرغر کنان رفت تو اتاقش .اما صداش هنوزم میومد که می گفت:
-تا دیروز سایه ش رو با تیر میزدا ..الان نگرانشه…
والا آدم تو کار این بچه ها هم می مونه ..بچه های این زمونن دیگه .

**********

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 108

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 108

 

*******

پارت صد و هشتم :

رسیدیم. وقتی از ماشین پیاده شد بازم مثل دیروز تو نیومد .
رفتم داخل و دیدم بی انصافیه شب تا صبح تو این هوا که روبه سردی میرفت بیرون باشه .
عذاب وجدان داشتم یه جورایی به خاطر من بود این اتفاق.
در اتاق محبوبه جون رو زدم . خواب الود اومد بیرون و گفت:
-چیزی شده دخترم ؟ مریضی خدایی نکرده ؟

راز عمارت
in jokkade.ir

-نه …نگران نباشید من خیلی شرمنده ام که این وقت شب بیدارتون کردم…
راستش می خواستم یه چیزی بگم.
محبوبه جون-اشکالی نداره دخترم . چی می خوای بگی برای کسی اتفاقی افتاده ؟
نکنه این پسره کاری کرده هان؟

راز عمارت
in jokkade.ir

-نه محبوبه جون .یه دقیقه اجازه بده الان می گم .
سرم رو پایین انداختم وادامه دادم: چیزه …این پسره شجاع … میگم ببخشیدش
یعنی به مژده خانم چیزی نگین تا بیاد تو ..اخه …اخه هوا سرده!

**********

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 103

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 103

****

پارت صد و سوم :

-من: خوبی مرکا؟
چشماشو تا نیمه باز کرد. تا منو دید جیغ کوتاه و خفه ای کشید.
دور دهنشو گرفتم و گفتم
-من: چته بابا!
دستمو از دهنش جدا کرد. روی زمین نشست و گفت
-مرکا: اینجا کدوم گوریه؟

جهش در زمان
in jokkade.ir

-من: یادت میاد؟ فک کنم راس راسکی اومدیم گذشته.
چشماش گرد شد. عین ملخ به چشمام زل زد و گفت
-من: خروارلکی؟

جهش در زمان
in jokkade.ir

به گمونم خروالکی یه اصطلاح جدیده که باهاش آشنایی نداریم.
-من: اهم .آه! نسترن!
نسترن یه تکونی به خودش داد. خدا کنه خودشو نکشه.
سریع به سمتش رفتم. زیر گوشش گفتم
-من: آروم باش. الان توی زمان گذشته ایم! گذشته ی خودمون.
با دستاش صورتمو عقب کشید و گفت
-نسترن: خودم می دونم!

**********

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 102

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 102

****

پارت صد و دوم :

بازوم این قدر درد می کرد، انگار که یه هکتار گوجه کندم.
دستامو تکیه گاهم قرار دادم و ایستادم.
-من: ها؟

جای عجیبی بود. یه سقف کوتاه و چوبی داشت که ازش آب می چکید.
قطره های آب به نوک دماغ نسترن برخورد می کرد و توی هوا پخش می شد..

جهش در زمان
in jokkade.ir

یه چیزایی یادم اومد. دستمو رو پیشانیم گذاشتم.
یادم افتاد بدنم داشت مثل خاکستر ریز ریز می شد.
به دستام نگاه کردم. سالم سالم بود. به محیط اطرافم نگاه می کردم.
اصلا جای جالبی نبود. من و نسترن و مرکا روی تخته چوبایی با ارتفاع بلند افتاده بودیم.
زمینشم گلی بود.

جهش در زمان
in jokkade.ir

***
سر جام بلند شدم که یهو صدایی ظریف شنیدم.
به سمت مرکا برگشتم. داشت تکون می خورد.
سریع به سمتش رفتم و دستاشو گرفتم.

**********


برچسب ها