سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

پارت بیست و نه

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 29

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 14

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 29

*******

پارت بیست و نهم :

پرده ی پنجره رو با دست این ور اون ور می برد.چشم غره ای بهش رفتم و گفتم
-من: نکن! زشته! از خودت بیست و دو سالته!
-نسترن: چه ربطی داره؟من همیشه این کارو می کنم.حال میده.
یه ربع توی راه بودم ولی نرسیدیم.اون قدرام دور نیست.
شاید یه ربع یا ده دقیقه ی دیگه برسیم.
دیشب این قدر توی فکر و خیال بودم که خوب نخوابیدم.
یه خاطر همین خیلی خوابم میومد.

جهش در زمان
in jokkade.ir

پلکامو روی هم گذاشم.صدای نسترن رو شنیدم که گفت
-نسترن: شکلات داری؟
نفس عمیقی کشیدم و با چشمای بسته گفتم
-من: نچ.
-نسترن: نخوابی!الان میرسیم.
حرفشو نشنیده گرفتم و چشمامو بستم.
بعد از چند دقیقه با برخورد چیزی با دستام چشمامو باز کردم.
چهره ی نگران نسترن منو ترسوند

جهش در زمان
in jokkade.ir

وحشت کردم و گفتم
-من: چی شد؟رسیدیم.

آب دهنشو قورت داد و گفت
-نسترن: اتوبوس و اشتباه سوار شدیم.اینجا رو ببین!
از پنجره بیرونو نگاه کردم.چی؟اینجا دیگه کدوم گوریه؟
خیلی نا اشناست.اصلا اینجا نیومدم.هیچکسم توی اتوبوس نبود!پس راننده کو؟
-نسترن: بریم بیرون.شاید یه اتوبوس دیگه امد!

از اتوبوس پیاده شدیم.مردمای اینجا خیلی عجیب بودن.
اصلا ظاهرشون به ما نمی خورد.چه از لحاظ لباس و چه از لحاظ قیافه هاشون.
به اتوبوس نگاه کردم.ها؟
اتوبوس سفید و براق شده بود!با کلی طرح و نقش زیبای.
مگه این اول قرمز نبود!این امکان نداره!

**********

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 29

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 29

*******

پارت بیست و نهم:

دستم وکشید و منم نشستم.
مژده خانم-اخه عزیزم کجا ببرمش؟ببرم درد هر دوتاشون زیادتر بشه؟
که بچم بیشتر غصش بگیره ودم نزنه! مگه خودش درداش بسش نیست؟
-ببخشید مژده خانم میدونم دارم فضولی میکنم وبه من اصلا ربطی نداره
ولی من اصلا از حرفاتون چیزی سر در نمیارم که کمکی بهتون بکنم.

راز عمارت
in jokkade.ir

مژده خانم-نه عزیزم این چه حرفیه بالاخره تو هم دیگه از این به بعد جزیی از این خانواده ای
وباید یه چیزایی رو بدونی.راستش ،دخترم سال پیش به خاطر بیماری سرطان مجبور به رفتن به لندن شد
برای درمان تو ایران هم پیش پزشکای خوب ایران هم رفتیم ولی هیچ کدوم نتونستن کاری بکنن
البته چند جلسه شیمی درمانی شد ولی اونقدر پیشرفته بود که برای ادامه درمان مجبور شدیم ببریمش لندن.

الان یک ساله که تحت درمانه و حالش به قدری خوبتر شده که دختر دیگمم همونجا داره درس میخونه
و هم ازش مراقبت میکنه . ماهم میخوایم برای مدتی بریم پیشش چند ماه پیش به اصرار خودش برگشتیم
چون هم برای کیانا خوب نبود هم خوده ملیکا .واسه همین اومدیم وایندفعه دیگه نمی خوایم کیانا رو ببریم
و تو اگه قبول کنی ازش مراقبت کنی، خیلی خوب میشه.
البته پسرم چند روز دیگه برمی گرده، ولی اون یه پسره و نمیتونه درست حسابی از بچم مراقبت کنه
که خودشم کار داره اگه به امید اون بزارمش و برم که ….

راز عمارت
in jokkade.ir

-همسر ملیکا خانم چی؟
بعد این سوال یدفعه ای که نمیدونم چطوری پرسیدم ولی خجالت کشیدم از پروییم.

**********


برچسب ها