رمان 97

سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان 97

رمان تموم شهر خوابیدن

رمان تموم شهر خوابیدن یک رمان رمانتیک رمان تموم شهر خوابیدن را برای تمام سنین مجاز دانسته به قلم خانم شقایق لامعی

می خوام ببوسمت
نفسم رفت و راه برگشتش رو گم کرد.
پیشرفت کرده بود؛ از قبل خبر می داد!
با عجز به محیط شلوغ رستوران نگاه کردم و به چشم هاش… نه؛ به چشم هاش نگاه نمی کردم!
نگاهم سر خورد روی میز؛ بشقاب نیمه خورده ی غذا این قدرت رو داشت که چند ثانیه برام زمان بخره؟ دست های خشک شده ام رو سریعا به حرکت در آوردم و قاشق و چنگال رو تعمدی به فضای خالی بشقابم کوبیدم تا صدای ایجاد شده، صدای ضربان بلند شده ی قلبم رو پوشش بده اما جمله ی بعدیش، حرکات دست، صدای قاشق و چگال و ضربان قلبم رو به کل از صحنه محو کرد:
-“پاشو خانم حقیقی، تو گرسنه نیستی”.
چه کسی به اندازه ی من از فامیلیش متنفر بود؟ بی شک هیچ کس!
قاشق و چنگال رو داخل بشقاب رها کردم و تلاش کردم صدای عصبیم از محدوده ی میز فراتر نره:
-“به من نگو خانم حقیقی!”
جوابی که داد، من رو از داشتن عصب های سالم شنیداری متنفر کرد:
-“اوه خانم حقیقی! وقتی عصبی می شی مصر تر می شم برای بوسیدنت”
داشت تلافی می کرد؛ تلافی اشتباه صبح من رو! اما این تلافی برای اون اشتباه، بخدا که منصفانه نبود! دستوری گفت:
-” بلند شو”
و همزمان صندلیش رو عقب کشید و ایستاد. انگشت هام رو به میز فشردم و پرسیدم:
-“کجا می ریم؟”
-“خونه”
آه از نهادم بلند شد.

رمان “تموم شهر خوابیدن”
“شقایق لامعی”

دوستان اگه دوست دارید این رمان و بزاریم نظر بدهید

رمان تباهکار پارت 753 ۱۰ اسفند ۱۳۹۶

رمان تباهکار پارت 753

نیشخند زد..
چرا حس می کردم صداش غمگینه؟..
یک غم گنگ که سعی داشت با غرورش اون رو پنهون کنه :بین اون همه آدم فقط تو بودی لیلی..حتی دشمنام هم باورشون شده بود که تونستن اهورا رو سر به نیست کنن اما تو چرا باور نکردی که من مردم؟..

نفسم گرفته بود..
اخم کردم و خودمو عقب کشیدم که باز هم با ضرب و خشم کشیده شدم سمتش..
اونقدر محکم که خودش هم تکون خورد: جواب ِ منو بده..

آب دهانمو فرو دادم: چون دیوونه شده بودم..از یه دیوونه چه توقعی داشتی؟..

دیدم لب هاش روی هم فشرده شدن و فکش منقبض شد..
—نکن لیلی..نکن به حد کافی داغونم..صاف و پوست کنده بگو چرا باور نکردی؟..

_چه اهمیتی داره وقتی اندازه ی یه سر سوزن هم واسه ات مهم نیستم؟…
—هستی..منتهی یه کم از یه سرسوزن بیشتر..این راضیت می کنه؟..

قلبم لرزید..
مات به صورت و اون لبخند ِ کج کنج لبش زل زده بودم که با حرص به تقلا افتادم: منو مسخره می کنی؟..

دستمو ول کرد و منو سفت بین بازوهاش گرفت: مگه جوابتو نمی خواستی؟..
-این جواب من نیست..
—اماتو هم جواب منو ندادی..
-همین که باور نکردم قانعت نمی کنه؟..

یک تای ابروش رو بالا انداخت که مشت محکمی نثار جناغ سینه اش کردم اما آخ نگفت بی انصاف..
فقط یه کم ابروهاش جمع تر شد..
—بعد از سه ماه همو دیدیم..می خوای اینجوری ازم استقبال کنی؟..

بدون اینکه منظوری داشته باشم یا بخوام به بوسه اش اشاره کنم، در حالی که منظورم به رفتار الانش بود که هنوز هم مغرور بود و با غرور بیش از حدش کارشو پیش می برد کنایه زدم: استقبال ِ باشکوه ِ جنابعالی رو هم دیدم..ببخشید که واسه من زیادی در خور ِ شان شما نبود اولیاحضرت..

نگاهش جور ِ خاصی از چشم هام تا روی لب هام کشیده شد و با لحن گیرایی پرسید: باشکوه نبود؟..

قلبم تند می زد..
با همه ی زورم هولش دادم عقب و از آغوشش بیرون اومدم: معنی اینکارا چیه اهورا؟..
__دوریت سخت شده بود..یه کوچولو قانون شکنی کردم..

خدایا اهورا واقعا داره دیوونه ام می کنه؟..
کاش انقدر مغرور نبودی تا نشونت می دادم دور بودن ازت یعنی چی..
هنوز ازت سیر نشدم..
آخه تو چی از دل من می دونی اهورا؟..
__خشکت نزنه..راه بیافت..
_نه..
__لیلی..
__تا وقتی بهم نگی این مدت……..

یه دفعه دستشو گذاشت سر بینیش و اون یکی دستشم به نشونه ی سکوت بالا آورد..
با این حرکتش ساکت شدم و با تعجب نگاهش کردم..
با اخم اطراف رو می پایید..تو همون حالت سمتم اومد..
_چیزی شده؟!..

با دقت همه جا رو نگاه می کرد که دستشو پایین آورد و پنجه هاش رو میون انگشت هام قفل کرد و زیر لب گفت: تو هم شنیدی؟..
-چیو؟!..
—انگار صدای ماشین بود..

کمی دقت کردم..
سرمو تکون دادم: نه من که…..
—هیسسسس..بیا اینجا..

و قبل اینکه بپرسم کجا؟!بی مقدمه دستمو کشید و راه افتاد..
قدم هاشو تند و سریع بر می داشت و اگه دستمو نگرفته بود به گرد پاش هم نمی رسیدم: کجا میری اهورا؟..نمی خوای بگی چی شده؟..

نفس زنان حینی که حواسشو به اطراف داده بود گفت: یکی این اطرافه..ممکنه خسرو باشه..
—چی؟!!!!..
-جیغ نزن دختر می خوای گیر بیافتیم؟..کسی نباید بفهمه من اینجام..
—آخه چرا؟..
-هیچی نگو..فقط کاری که میگمو بکن..

اگه دوست دارید این رمان و بخونید نظر بدهید

رمان تباهکار جدید***


برچسب ها