سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

خاطرات خنده دار جدید 2015

دوستیابی

خاطرات خنده دار جدید 2015 ۱۳ مرداد ۱۳۹۳

خاطرات خنده دار جدید 2015

خاطرات خنده دار جدید 2015

 

امروز سر کلاس استاد یه سوال پرسید ازم بلد نبودم….
استاد ما هم گفت اینو از هر خری بپرسی بلدی!!!
من بلند شدم از جام یه نگاه به اطراف کردمو گفتم من اینجا فقط آدم میبینم مگر اینکه شما خودتون جواب سوال رو بدین….
کلاس منفجر شد ، منم رفتم درسو حذف کردم…

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*
دوستم یه فلش 4گیگ بهم داد گفت توش اهنگ بریز..
اومدم خونه فلشو وص کردم دیدم 3.50 گیگ توشه…
فرداییش رفتم بهش گفتم اون موقع ما فلاش 4گیگ میگرفتیم 5گیگ توش بود اینم فلشه تو داری عایا؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ چه حرفایی میزنم من!!!!
توووووووووووووووووووووووو وووووووووووووووفففف

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

دم خـونـمـون یـه تـصـادف وحـشـتـنـاک شـده بـود مـاشـیـنـه تـفـریـبـا چـب کـرده بـود جـلـو در بـودیـم هـمـسـایـه بـغـلـیـمـون دویـیـد سـمـت مـاشـیـنـه گـفـتـیـم ایـول حـتـمـا کـمـکـی چـیـزی مـیـخـواد بـکـنـه دیـدیـم یـه دوربـیـن گـرفـتـه دسـتـش مثـه در شـهر داره فـیـلـم بـرداری مـیـکـنـه
اون یـکـی هـمـسـایـمـون بـا یـه تـیـپ خـسـتـه اومـده بـیـرون مـیـگـه ایـول تـصـادف بـرم بـگـم داداشـم بـیـاد بـبـینـه از دسـتـش نـره
مـدیـونـیـن اگـه فـک کـنـیـن چـن نـفـر هـرچـی ادکـلـن و ضـبـط و پـول بـود تـو داشـبـرد غـارت کـردن
یـعـنـی اسـم مـحـلـمـون بـایـد بـشـه مـحـلـه ی فــــرهــــنـــگـــــیـــ ـــان بــــســــــــیــــــار بــــــاشـــــــعــــــــ ـــــور

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

روز تولدم دپرس رفتم سره کار (هیشکی بهم نبریک نگفته بود)
علی ساعت 10بهم زنگ زده: پاشو بیا پارک یه کاری پیش اومده پاشو سریع بیا
من:علی من الان سره کارما نمی تونم

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

علی: پاشو بیا دیگه لوس نکن خودتو
من : حله اومدم
با استرس پاشدم رفتم پارک زنگ زدم میگم کجایی علی : بیا سرجای همیشگیمون
پارک ما یه جوری پاتوق ما از هیچ وری دید نداره
رفتم پیش علی میگم چیه کار واجب داشتی ؟
علی:بیا بریم او پشت
با رفتم پشت دیوار چشمتون روز بد نبینه یه گله آدم یهو با یه کیک بهم حمله ور میشن علی حسین دوتا دستامو گرفتن نمیتونم فرار کنم هیچی دیگه منو با سر کردن تو کیک تولد. دیگه داشتم خفه میشدم سرمو از کیک در اوردن شروع کردن به لیس زدن من
من اه اه اییییییییییییییی
بهشون میگم میذاشتید یه عکسی میگرفتیم باهاش بعد اینکارو میکردید
علی :یه کیک دیگه برای اونکار خریدیم ولی دیدیم اینکار تو خونه کثیف کاری گفتیم بیایم پارک
مرسی ازشون که بهترین تولدمو برام ساختن
ولی این چه کاری خو مثل بچه آدم باشید

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

به اون اشخاصی که وقتی کامپیوترتون هنگ میکنه میزنن تو سر کیس یا مانیتور
اخه برادر من خواهر من اشکاه از نرم افزاره چرا سخت افزارو داغون میکنی؟

*

خاطرات  جدید 93
khaterat khandehdar jadid 2015

*

دیشب نشستم دارم دلستر میخورم با یه لذت خواصی که وصف ناپذیره.
بعد بابام برگشته میگه این چیه میخوری شبیه جیشه خره.
یعنی دیگه عمرا دلستر بخورم

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

آقا ساعت دو ونیم سه شب بود که یهو دوستم زنگید و شروع کرد به چرت و پرت گویی مام اعصات داغون شروع کردیم به فحش دادن تا اینکه صدامون رفت بالا…بعد چند دقیقه شنیدم که صدای مامی و بابیش از تو اتاقش میاد که این موقع شب داری با کی میحرفی؟اونم قسم میخورد که با علیرضا حرف میزنم…ولی اونا باور نمکردن تا اینکه دوستم گوشیشو گذاشت رو آیفون و گفت غلیرضا بحرف…اینجانب نیز فرصت را غنیمت شمرده و با یه صدای دخترونه ناز بلند گفتم””وا عجیجم مدر شوهر و پدر شوهر آیندمو بهم معرفی نمیکنی”” همین طور داشتم میحرفیدم که دیدم تلفونو قطع کرد…………از اونشب خیلی گذشته دیگه نمیبینمش بچه ها برای روحش دعا کنید
لایک==قاتل بیرحم بی اعصاب بووووووووووووق

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

آدم با آفتابه عکس هنری بگیره بذاره فیس بوک ولی مث من ضایع نشه!
بابام داشت شبکه ها رو جابجا میکرد(ماهواره) ییهو رسید به یه فیلم زبان اصلی و سریع از روش رد شد..
من: بابا کو بِل باشه(please wait) این فیلما زبان اصلی اینقدر قشنگن سیل بکن(watch this)
بابا هم زد همون شبکه که چشمتون روز بد نبینه دیدم نَنُـــــو(oh my god) داره از این صحنه ها خاک بر سری بوووووق نشون میده
بابام: هِشتُو نی(no problem) پس بگو چرا ای فیلما اینقد خوبن نچ نچ نچ!!!!!!! حمید، را میبری(do you know) من زندت نمیگذارم…
من: یا ابوالفضل هیچی دیگه سریع گُریختم(فرار کردم)..
چند روز بعد از مدرسه اومدم خونه دیدم یا قمر بنی هاشم بابام پشت کامی جون(حالا به جان خودم نمیدونست چطو روشنش کنه امروز مث اینکه خودش سازنده کامپیوتر بود) داره تک تک فایل هام رو چک میکنه عکس و ترانه و … یوهو دیدم بابو(oh my god) رسید به فیلم ها.
من: بابا بابا؛ مامان داره صدات میزنه
بابا: بیخود کردی حرف الکی نزن میام سیستم رو میکنم تو حلقت!!
هیچی دیگه درایو رو باز کرد و همه فیلمهای زبان اصلی رو که به بدبختی جور کرده بودم رو دید و بقیش رو خودتون حدس بزنید (برای شادی روح نویسنده لایک کنید)
نکته: یه قسمتهایی از این پست رو به لحجه خودمون (کرمونی) گذاشتم امیدوارم خوشتون اومده باشه!!

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

من یک داداش توهمی دارم مثلاً دو سال از منم بزرگتره:
شبا که میخوابیم هی میگه نگار یکی داره از تو کانال کولر ما رو نگاه میکنه!من :0
میرم پشت پنجره هوا بخورم یهو با داد منو پرت میکنه اون ور میگه: بخواب زمین الان شلیک میکنن! من :0 :0
موتوری از بغلمون رد میشه جیغ میزنه میگه وای الان اسید بهمون میپاشن! من :0 :0 :0

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

وقتی حدودا 17.18 سالم بود خیلی خیلییییییییی شر بودم
یه بار با دختر عممو دوسم رفته بودیم بیرون شیطنتمون گرفت رفتیم یه مزون لباس عروس ، اول اینکه تمام لباس عروسایه اونجارو زیر سوال بردیم بعدش که صاحبش اومد یکم برامون توضیح داد میخواست اسممونو بنویسه واسه رزرو دیگه حالا عین خر گیر افتاده بودیم که چی بگیم اسم تالارو هزارتا چیز میزو گفتیم اونم نوشت آخرم دختر عمم که نقش عروسو داشت گفت باید با آقام بیام مارو میگی از لفظ آقام میخواسیم لبای عروسارو بجویم
خدایی خیلی چشک سفید بودیم ولی خیلی خوش گذشت
جای شما خالی

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

قرار گذاشتیم با خواهرم که وسایلای ضروری رو از امشب بزاریم تو کیف،که اگه زلزله اومد،آماده باشیم،اونوخت رفته سشوار و اتو مو و مداد ابروشو گذاشته تو کیف،فکر میکنه زلزله بیاد خیلی خوش میگذره،

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

ینی موقع تقسیمه شانس من داشتم موهامو شونه میکردم
بچه ها تو کتابخونه رانی و نوشابه باز میکنن هیشکی بهشون هیچی نمیگه من دره آب معدنیم تق تق میکنه همه همچین زل میزنن بهم و نچ نچ میکنن که تروره شخصیتی میشم
این چه وضیه

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

عاغا تو پارک بودیم یه گودزیلا ناناز دیدم رفتم با عشوه بش میگم بام دوس میشی یه نگا به کتابه تو دسم میندازه میگه من با جوجه فنچایه محصل دوس نمیشم
من O_o
مامانش :))
دوستان :)))))))))))
خودش ):(

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

با داییم داشتیم درباره یو اس بی 3 حرف میزدیم ، یه گودزیلا اومد اظهار نظر کرد .این دایی ما هم گفت من سن تو بودم فرق گوشکوبیده رو با دسته آتاری نمیدونستم
این گودزیلا هم نه گذاشت نه برداشت گفت ، به سن نیست که به عقل و شعوره !!!
من و داییم !!!!
گودزیلای باهووش :دی

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

ای خدا چی میشه این اینترنتو قطع کنن !
الان 2 ماهه 1 پروژه 8 صفحه ای رو نمیتونم تموم کنم .
بدبختیه هاااا !!!

*

خاطرات  جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

ساعت 10 شب خاموشی زدن با رفیقم(روتخت کناریم بود) هماهنگ بودیم…یَک صدای نکره ای داشت که نگو…ساعت 1 شب بیدارش کردم:پاشو…پاشو تو که مُگُفتی دل و جراتُم زیاده اگه راس میگی یک داد بلند با صدای آسمان خراشت بزن ببینُم…
رفیق ماهم مگه کم بیار بود.چنان دادی زد که تا نیم ساعت همه اینور اونور میدویدن.آدم بود که میخورد به درو دیوار…سرپرست خوابگا اومد کروکی کشید.هرکوممون محکوم به سه روز ظرف شستن و طی کشیدن حموما و دستشویییا شدیم اَه تُف براین لعنت.

*

خاطرات خنده دار
khaterat khandehdar jadid 2015

*

اول دبیرستان خوابگاه بودم بعد از ناهار(امتحانای خرداد)هر کی میرفت رو تختش یه چرتی میخابید .تو یه روز به شدت گرم موقع چرت بعداز ناهار شیطنتم فوران کرد.رفتم یه پلاستیک تقریبابزرگ رو آب کردم سرشم بستم.رفتم تو خوابگاه دیدم به به گنده لات خوابگاه(همه ازش حساب میبردن)به شانه خوابیده.دلو زدم به دریا پلاستیک روکنارش گذاشتم یکم چسبوندم به پشتش جوری که کافی بود برگرده تا…خلاصه پلاستیکو گذاشتمو رفتم روتخت خودم.ازهمون جا آروم کناریش روصداکردم :ممد…ممد…ممد ….هوی…همو فرهادِ صداکن کارش دِرُم.
ممد:گُمرو یَرَه مِخِی مُو رِ بُکُشَ.
مُو(ببخشید من):بیدارش کن یَرَه کارش دِرُم…
عاقا صداکردن ممد همانا و برگشتن فرهاد همانا و بووووومممم….. هم ممد هم فرهاد خیس آب.جاتون خالی آقاممد قصه ما اون روز یَک کتکی خورد که نگو….البته منم قِسِر در نرفتم.(فرهاد تا یه هفته مجبورم کرد هرشب تشکمو خیس کنم بخوابم روش یَک بویی گرفته بود کسافط فرهاد…)

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

دوره ليسانس يكي از دوستام رنو داشت،چند نفري ميرفتيم ميگشتيم صفا ميكرديم………..
روزي كه دنبال كاراي فارغ التحصيلي بوديم،ازدانشك نشستيم توماشين،همين كه رفتيم سر خيابون يهو ماشين قاط زد،دندش كار نميكرد،خلاصه يه گوشه پارك كردو زنگيد به داداشش.
حالا مارو تو اون موقعيت ميديدن،5 تا دختر وايساديم كنار ماشين خراب ،زارت زارت عكس ميگرفتيم،!!!!!
داداشش اومد ماشينو درست كرد رفتيم دنبال كارا،خواستيم ماشينو توبيمارستان كارورزيمون پارك كنيم،،ماشين فرتي جلوي در باز خراب شد…
جالب اينجاس كه ما فقط ميخنديديم
بالاخره يه بنده خدايي تايه حد درستش كرد كه بشه بردش داخل بيمارستان..هيچي ديه،ماشينو گذاشتيمو مثل دخمل بچه هاي خوب،پياده رفتيم دنبال كارمووون

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

من نميدونم چه سري تو اين درس انشا بودکه هرکي ميرفت پاي تخته انشابخونه باتمام اعضاي بدنش موج مکزيکي ميومد،من خودم به جلو وعقب حرکت ميکردم.دوستم دوراني حرکت ميکرد.عجب دوراني بود

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*
خواهر زادم 5 سالشه داشت با مامانش در مورد همسر آيندش صحبت ميکرد آبجيم بهش گفت مامان جون تو هنوز خيلي کوچولويي از اين حرفا نزن،در عين نا باوري گودزيلا گفت من ميخام با علي (پسر عمشه) ازدواج کنم به شمام هيچ ربطي نداره.

*

خاطرات خنده دار جدید 2015
khaterat khandehdar jadid 2015

*

بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها