سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

اعترافات خنده دار و جالب

دوستیابی

اعترافات خنده دار و جالب ۱۳ شهریور ۱۳۹۳

اعترافات خنده دار و جالب

اعترافات خنده دار و جالب

یه بار جلو مدیر عامل شرکتمون صحبت از زبان تلخ انگلیسی شد .از اون جهت که تنفر خاصی از این مغوله دارم ( خب سختمه باهاش) اومدم کلاس محدودی بذارم گفتم: من دیپلم تفال(تافل) دارم. منکه متوجه نشدم چه سوتی دادم اما آقای مدیر عامل با خنده ی پراز شگفتی تکرار کرد پس دیپلم تفال داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بعدش یادم افتاد تفال مارک قابلمه است.
فکرکککککککککککککککن همچین آدمیم من!!!!!!!!!!!!!!!!!

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

تــو مـغــازه یــه پـسـر بـچـه ی 5 6 سـالـه کـوچـولـو رو دیـدم کـه داشـت هـمـیـنـجـوری گـریـه مـی کـرد و بـه مـامـانـش مـی گـفـت مـن از اون لــواشــک بـزرگـهـا مـی خـوام مـامـانـش هـم بـهـش تـوجـه نـمـیـکـرد و مـی گـفـت کـوفـت بــخـوری…ایـن صـحـنـه رو کـه دیـدم بـه چـشـمـای مـعـصـومِ پـسـر بـچـه کـه پـر از اشـک شـده بـود نـگـاه کـردم و یـه لـبـخـنـد ریـز و مـجـلـسـی زدم و لــواشـک رو بـرداشـتـم و رفـتـم پـولـش رو بـه مـغـازه دار دادم و بـرگـشـتـم پـیـش پـسـره کـه خـوشـحـال شـده بــود و بــا لـبـخـند هـمـیـشـگـیـم بـسـتـه لــواشـک رو بـاز کـردم و دسـتـم رو دراز کـردم سـمـت پـسـره و آشـغـالـش رو دادم دسـتـش و گـفــتـم دلـت بـســـــوزه مــن لــواشــک دارم^_^ و بـا چـنـان مـلـچ مـلـوچـی شـروع کـردم لـواشـک رو لـیـس زدن کـه بــچـه طـفـلـک از گـریـه کـبـود شـد و جــان بـه جـان آفـریـن هـزار وسـیـصـد آفـریـن داشـت تـسـلـیم مـی کـرد کـه مـامـانـش یـهـو 2تـا بـا کـیـف زد تـو سـرم و بـهـم گـفـت کـصـافـطِ آشـغـالِ عــوضـی مـگـه مـرض داری اشـک بـچـه رو در مـی آری؟؟؟ و رفـت بـوسـش کــرد و بــراش لــواشـک خــریــد…..
کـوچـولـو ,درسـتـه زیـاد گـریـه کـردی و مـن از مـامـانـت کـتـک خـوردم ولـی تـنـهـا راهـی کـه بـه ذهـنـم رسـیـد کـمـکـت کـنـم بـه لـواشـک بـرسـی هـمـیـن بـود,مـنـو بـبـخـش^_^!!! بـاشـد کـه کـمـی بـیـنـدیـشـیـم!!!^_^
و مـن الله الـتـوفـیـق,مــــــامــــ��ـان تــسـبـیـح مــن کــــو ؟؟؟^_^

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb


ویژه “یادش بخیر اون روزا…”
یادش بخیر با هم رفتیم بالا پشت بوم پیش کفتراش!عاشق کفتر بود،میگفت همیشه میام بالا پشت بوم تنها ساعتها میشینم باهات اس ام اس بازی میکنم!میگفت تو اولین زنی هستی که اومدی پیش کفترام با هم ساعتها نشستیم و از عشق وعاشقی گفتیم به نشان عشقمون یک جفت کفتر بهم داد،روزی که من واون رو به اجبار از هم جدا کردند،بهم زنگ زد گریه میکرد میگفت از وقتی رفتی حالم بده،اومدم پیش کفترام تا آروم شم اما چن تا از تار موهای بلند وقهوه ایت اینجا گیر کرده به قفس کفترا میگه ساعتها گرفتم تو دستم و باهاش گریه کردم …..بغض داشت خفه اش میکرد فقط میگفت مریمم،مریم خودم دوست دارم…..
لایک = جدا ماندن از کسی که دوستش داری
فرقی با مردن ندارد
پس عمری که بی او میگذرد
مرگیست به نام زندگی

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

مثل همیشه ساعت 7/30عصر با هم قرار داریم، همیشه زودتر میومد ماشینشو پارک میکرد و اس میفرستاد منتظرم زود بیا عشقم!از دور راه رفتنمو نگاه میکرد میگفت دلم میلرزه وقتی میبینمت!آهنگ دعای شب معینو میذاشت برام،از عطر بیکی که دوست داشتم میزد تا بوش بپیچه تو ماشین،بعد مثل همیشه میگفت بیا عزیزم اینم سهم آدامس موزی امروزت!بعد 10 دقیقه گیر میداد که آدامس دهنیتو بده میخام بخورم منم بهش نمیدادم میومد از دهنم بزور در میاورد ومیذاشت تو دهنش.میگفت من طعم این آدامسو دوست دارم…لعنت به کسی که من وتو رو ازهم جدا کرد،نیست تا اشکای من وتو رو ببینه!!!!
لایک=خدایا عاشقان را غم مده

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

کلاس سوم راهنمایی بودم… مدیرمون یه روز باهام به ناحق… دعوا کرد.
هیه منم فرداش میدونین چیکار کردم؟در کنتور اب که بیخ در ورودی بودو بازش کردم(اخه من 6سال غیر انتفایی درس خوندم اما سوسول نبودم.خیلی بچه شری بودم)خلاصه… در کنتورو بازش کردم و رفتم کمی دورتر روبه روی در نشستم.وقتی اقا مدیر تشریف اوردن… جف دستامو بردم بالا با صدای بلند گفتم سلام اقا مدیییییییییییییر اونم در حالت کیف کردن فقط منو نیگا میکرد و گفت سلاااااام علیییی بعد هیچه دیگه در ارز(عرض؟ارض؟)3ثانیه قد عاقا مدیر از یک متر هفتاد و پنج سانت به هفتاد و پنج سانت تغییر کرد.اخه جای کنتور که عمیق بود جف پا رفته بود توش.تا یه هفته میلنگید.

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

استادمون سر کلاس میگفت وقتی میرین عابر بانک پول بردارین مثل مار روش چمبره بزنین کسی نبینه.واستون حریم شخصیه.فرداییش رفته بودم پول بردارم قشنگ چمبره زدم روش.یهو یه پیرزنه از پشت گفت:دخترم یکم بر اونورتر من نمیبینم
من:O-O
پیرزنه:دخترم با توام ها برو اونور…من:@-@
پیزنه:دخترم مگه کری برو اونور دیگه…منO-o
قربون حریم شخصیم برم..!!!!!!

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

عاغا دیشب خونه ی مامان بزرگم بودیم این گودزیلای ماهم اونجا مستقر شده بود (5سالشه)مامان بزرگم حالش بدشد وگلاب به روتون بالا اورد این گودزیلا محترم گفت وای مامان بزرگ میخوای بچه دارشی!!!!
من هم سن این بودم پفک میخریدم هفت هشتاشو با تف میچسبوندم به هم اصلا وقت نمیشد به این چیزا فکر کنم.. والا به خدا
لایک یادتون نره…

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

مامان من وقتی میخواد بیاد تو اتاق اول مثل آقا محمد خان قاجار درو باز میکنه.بعد یه دید کل اتاق رو میزنه.قسمتی هم که من نشستم رو یه آنالیز میکنه .بعد چندتا میزنه رو در.!!!!@-@
مامانهای شما هم؟؟؟؟؟

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

یه بار امتحان بتن 2 داشتم( دوستانه عمرانی میدونن که سخته )

منم هیچ نخونده بودم که یه دفعه ////////فکر پلیدی به ذهنم خطور کرد /////(((((دوستان میگن مگه تو ذهنیم داری اره یه خوردهای هست اگه ریا نشه))))
یکمی بتادین(
(از اینا که واس زخمه ))ریختم توی یه پلاستیک کوچولو بعد گذاشتم تو جیب پیرهنم بردم سر جلسه امتحان
امتحان که شروع شد…. شروع کردم به سرفه کردن کم کم شدیدتر سرفه کردم که مراقبه اومد گفت اقا چیزی شده که گفتم( نه) همین که مراقب از کنارم رد شد پلاستیک بتادینه رو جلو دهنم
گرفتمو پکوندمش و خودمو از روی صندلی انداختم ///
که مراقبا جمع شدن دورمو که رنگ خونو که دیدن وحشت کردن میخاسن زنگ بزنن اورژانس که گفتم نمیخاد خوب میشمو از این حرفا امتحان اونروز که پیچیدکه هیچی شایعه شده بود بین اساتید که من سرطان خون دارمو زیاد دووم نمیارم این ماجرا همانا معدل 17.64 شدن همانا
ای حال داد ای حال داد که نگو
حالا اونا ی که با این کار من حال کردین جیغ هوراااااااااااااااااااااا اااااااااااا
مهندس مملکتیم دیگه سوتیا سوتیا

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

دیروز میوه فروشیمون داشت داد میزد:گیلاس خوب خوش طعم خوش قیمت بدون سرنشین!!!(منظورش از سرنشین کرم بوده:دی)

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

نمیدونم چه داستانی بود دبیرستانی ک بودم ی جوک بلد بودم ب هر قشری از اقشار جامعه میگفتم می ترکیدن ولی خودم فکر نمیکردم انقدر خنده دار باشه جوکِ اینه:
یه روز ی کامیون با بارِ گلابی داشته در امتداد افق میرفته یکی از گلابیا میافته زمین
گلابیآئی ک تو کامیون بودن داد میزنن :اِ ِِِِِِِِِِِ گلـــــــــــــــابی گلــــــــــــــــــابی
اون گلابیه ک رو زمین بودم داد میزنه: گلـــــــــــــــــابیا گلـــــــــــــــــابیا

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

ﯾﻪ ﻣﻌﻠﻢ ﺩﯾﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ.. ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ
ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭ ﺑﯽ ﻋﻠﺖ ﺧﻠﻖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ
ﺑﻌﺪﺵ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ :l

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

ما امتحان داشتیم یکی از مراقبا اومد کنار من وایساد منم میخواستم امداد غیبی بگیرم نمیشد بعد بهش گفتم خسته نباشین اینم از من خوشش اومد بهم گف :کدوم سوالا رو ننوشتی ؟منم گفتم بهش و یه 8 نمره ای کمکم کرد (دستش درد نکنه )
بعد میخواست بره اخر سالن پا گرفتم جلو پاش پخش زمین شد(ببخشید از عَمد بود )
تا یاد بگیره گول ظاهر ادما رو نخوره ولی خیلی صحنه جالبی بود
گناه داشت نه ؟:D شما نکنید این کارارو چون اون امتحانو شهریور دوباره باید بدم 🙁

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

عاقا یعنی اون نردبون هشت متری که تو باشگاهمونه(آره منم باشگاه میرم 😉 تو حلقم اگه دروغ باشه این قضیه.
من یه دختر خاله دارم اول دبیرستانه (هم سن خودمه)یه پسر دایی هم دارم شیشم ابتدائیه.خلاصه یه روز همه خونه مامان بزرگم جمع شدیم دختر خالم اومد واسه من کلاس(کلاص،کلاث…)بذاره گفت من و علی(اسم پسرخالمه)امروز با دوچرخه رفته بودیم پارک پیاده روی.عاقا من که درودیوارو جوییدم

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

دیروز داداشم رفته بودبیرون،بابامم خونه نبود،من ومامانمم میخواستیم بریم بیرون؛حالا مکالمه ی بین ما2تا:مامان:لامپ اتاقتو خاموش نکنیا ،من:واسه چی؟؟؟؟مامان:آخه وقتی داداشت بیاد کوچه تاریک نباشه……منو میگی داشتم درودیوارو گاز میزدم…..مامانه بااعتماد بنفسه ک من دارم……. :)))))

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

سال دوم دبیرستان یه دبیر فیزیک داشتیم که موقع امتحان میگفت بچه ها مهم نیست تو برگه پاسخنامه به ترتیب سوالارو جواب بدین میتونین مثلا اول سوال ۶بعد ۳ بعد ۱ و… جواب بدین….
از طرف دیگه این معلمه یه خورده هم حواس پرت بود و واسه همین گاهی تو امتحان ، بعضی از بچه ها یه سوال رو دوبار جواب میدادن که نمرشون خیلی کم نشه…..
خلاصه توی امتحان پایان ترم یکی از بچه ها سرجلسه دیده بود اوضاعش اصلا خوب نیست اومده بود ۵ تا از سوالارو دوبار جواب داده بود….
دبیرمون هم برگه اش رو تصحیح کرده بود و اصلا هم اول کار نفهمیده بود ، منتها موقع جمع زدن نمرات دیده بود نمره پسره بالاتر از۲۰ شده و واسه همین فهمیده بود و پسره رو انداخت…..

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

بچه بودم یه بار خواستم مثلا با دوستم تلفنی حرف بزنم واسه اینکه خودم تنها باشم گوشی تلفن رو بردم توی اتاقم(آخه اون موقع یه تلفن بیشتر نبود خونمون)…..
از قضا بالای پریز تلفن پریز برق بود من هم که حواسم پرت بود برداشتم زدم به پریز برق دیدم زنگ خورد….
منم فکر کردم یکی داره زنگ میزنه جواب دادم الو بفرمایید….
دیدم بوی سوختگی تلفن پیچید تو اتاق….
(زنگه هشدار بود که سیم تلفن رو از برق بکشم)

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

من قبل از امتحان شيمي به دوستم (مثل خر خونده بودم يه سوال يادم نميومد خواستم ازش برسم ) : ممد ؟! جواب اين سوال چي ميشه ؟!
ممد: ماز و گايه ..!
من: هااااان؟! ماز و گايه كجاي كتاب بود ؟! به جون خودت ده بار كتاب و دوره كردم (فكر نكنيد خرخونما ! سو تفاهم داشتم با خودم نشستم خوندم !)
ممد: من تا جايي كه يادم مياد ماز و گايه از سال اول دبستان بودن!حالا تو خرس گنده بلد نيستي ؟!
من بعد از اندكي تفكر: بينم ممد ! منظورت گاز و مايع كه نبود داش !!! بود؟!
ممد: خب گفتم گاز و مايع ديگه !
من: تو گفتي ماز و گايه !
ممد:چي!؟؟؟ ماز و گايه ؟!!! بچه ها بچه ها بياين ببينين داداشمون چه سوتي داد!!! ماز و گايه !!!خخخخخخخخخ!!!
بچه ها : خخخخخخخخخ !!!
من 😐
اين رفيق من از اون دسته ادماييه كه باد معدشون و نميتونن كنترل كنن قشنگ كه بوش پخش شد ميندازن گردن يه گودزيلاي بدبخت آبروي اون و ميبرن !! اينا رو بايد گرفت زددددد!!! ولي متاسفانه هنوز سو تفاهمم با خودم برطرف نشده بود رفته بودم تو جلد بچه مثبتم نزدم اعلاميه ديوارش كنم بچه ها واسه انتخابات بهش راي بدن 😐

اعترافات خنده دار و جالب

eterafat khandeh dar or jaleb

میگم سرراهیم باورنمیکنید.
باهزار زحمت به باشگاه رفتن پاهامو عضلانی کردم توخونه عضلات پامو درمیاوردم ونگاشون میکنم مامانم میگه خاک توسرت پاهاش ورم کردن نگاه چجورشده کجوکوله و قاچ قاچ(منظورش تیکه های عضلات پام بود) شدن خاک برسرت اینکارارو میکنی تیپت هرقدرم خوب باشه بااین پاهات بهت زن نمیدن بدبخت میشی!!!
اخه یکی نیست بهش بگه مادرمن کی دیدی موقع خواستگاری شلوار داماد رو دربیارن پاهاشو ببینن کجوکوله است یانیست هان؟؟؟

بیوگرافی نویسنده

برای دنیا لبخند شما، و برای شما لبخند خدا رو آرزو میکنم. از اینکه به جوک کده سر زدید ممنونم ؛ شاد باشید.

مشاهده تمامی 1043 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها