داستان طنز

خر ما از کُرّگی دم نداشت

خر ما از کُرّگی دم نداشت

خر ما از کُرّگی دم نداشت             خر ما از کُرّگی دم نداشت   طلبکاری بدهکار خود را کشان کشان به محضر قاضی می برد. در بین راه بدهکار از دستش فرار کرد، سرزده و هراسان به خانه ای که درش باز بود وارد شد تا خود را در گوشه ای پنهان کند. زن صاحبخانه که حام...

ادامه مطلب

داستان خنده دار مرد دست و دلباز

داستان خنده دار مرد دست و دلباز

داستان خنده دار مرد دست و دلباز  داستان خنده دار مرد دست و دلباز ……….. توی اتاق رختکن کلوپ گلف، وقتی همه آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی یه نیمکت شروع میکنه به زنگ زدن. مردی که نزدیک موبایل نشسته بود دکمه اسپیکر موبایل رو فشار میده و ش...

ادامه مطلب

داستان خنده دار آرزوی شوهر

داستان خنده دار آرزوی شوهر

داستان خنده دار آرزوی شوهر داستان خنده دار آرزوی شوهر ****** یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون که یه جشن کوچیک دو نفره بگیرن. وقتی توی پارک زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشته کوچیک خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما همیش...

ادامه مطلب

داستان های خنده دار ملا نصرالدین

داستان های خنده دار ملا نصرالدین

داستان های خنده دار ملا نصرالدین   ******** یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با اورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر ...

ادامه مطلب

داستان طنز دانشجوها و استاد

داستان طنز دانشجوها و استاد

داستان طنز دانشجوها و استاد داستان طنز دانشجوها و استاد چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد ت...

ادامه مطلب

داستان جالب مرد درستکاری که شهر دزدها را بهم ریخت

داستان جالب مرد درستکاری که شهر دزدها را بهم ریخت

داستان جالب مرد درستکاری که شهر دزدها را بهم ریخت …………. شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به ...

ادامه مطلب

داستان طنز شمع

داستان طنز شمع

داستان طنز شمع داستان طنز شمع …………. زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند. پس از این که...

ادامه مطلب

داستان طنز تصادف

داستان طنز تصادف

داستان طنز تصادف  داستان طنز تصادف یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه .   بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.   وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون ...

ادامه مطلب

حاضر جوابی کودکانه

حاضر جوابی کودکانه

حاضر جوابی کودکانه حاضر جوابی کودکانه **** دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد. معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد ; زیرا با وجودى که پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چطور حض...

ادامه مطلب

داستان طنز دروغگویی

داستان طنز دروغگویی

داستان طنز دروغگویی داستان طنز دروغگویی ……… دروغگویی می میرد و به جهان آخرت می رود.   در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایستد سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعت های مختلفی روی آن قرار گرفته بود.   از یکی از فرشتگان می پرسد “این ساعت ها برای چ...

ادامه مطلب