سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

داستان طنز - سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

فروشگاه جوک کده

فروش ویژه تی شرت یقه ایستاده Alexander


تی شرت یقه ایستاده Alexander، طراحی خاص و کیفیت ممتاز. فری سایز (مناسب برای سایز های L تا XL). آستین بلند و یقه ایستاده. جنس پنبه و بسیار راحت ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 39000 تومان

داستان خنده دار مرد دست و دلباز 

داستان خنده دار مرد دست و دلباز

داستان خنده دار مرد دست و دلباز

………..

توی اتاق رختکن کلوپ گلف، وقتی همه آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی یه نیمکت شروع میکنه به زنگ زدن.

مردی که نزدیک موبایل نشسته بود دکمه اسپیکر موبایل رو فشار میده و شروع می کنه به صحبت.

بقیه آقایون هم مشغول گوش کردن به این مکالمه میشن …

مرد: الو؟

صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی کلوپ هستی؟

بقیه در ادامه مطلب

داستان خنده دار آرزوی شوهر

داستان خنده دار آرزوی شوهر

داستان خنده دار آرزوی شوهر

******

یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون که یه جشن کوچیک دو نفره بگیرن.

وقتی توی پارک زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشته کوچیک خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر کدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میکنم!

زن از خوشحالی پرید بالا و گفت:

…..

بقیه در ادامه مطلب 

داستان های خنده دار ملا نصرالدین

 

********

یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با اورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!

ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!

ملاگفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!

******

بقیه در ادامه مطلب

داستان طنز دانشجوها و استاد

داستان طنز دانشجوها و استاد

داستان طنز دانشجوها و استاد

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند……

داستان جالب مرد درستکاری که شهر دزدها را بهم ریخت

داستان جالب مرد درستکاری که شهر دزدها را بهم ریخت

………….

شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود.

به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید.

داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها……

داستان طنز شمع ۱۸ مرداد ۱۳۹۴

داستان طنز شمع

candles

داستان طنز شمع

………….

زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.

پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.

زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت:

 

من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام…..

…….

بقیه در ادامه مطلب

داستان طنز تصادف ۱۶ مرداد ۱۳۹۴

داستان طنز تصادف 

9525294-vector-illustration-of-cool-glossy-single-emoticon

داستان طنز تصادف

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه .

 

بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.

 

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه : 

آه چه جالب شما مرد هستید…

 

ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغان شده ولی ما سالم هستیم .

این باید نشانه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و…

 زندگی مشترکی را با صلح و صفا آغاز کنیم ! ……

 

بقیه در ادامه مطلب

حاضر جوابی کودکانه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴

حاضر جوابی کودکانه

Jokkade.ir

حاضر جوابی کودکانه

****

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد ;

زیرا با وجودى که پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.

دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد.

این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.!!!:-) 

****

 حاضر جوابی کودکانه

hazerjavabi kudakane

****

بقیه در ادامه مطلب

داستان طنز دروغگویی ۱۰ مرداد ۱۳۹۴

داستان طنز دروغگویی

40649_822

داستان طنز دروغگویی

………

دروغگویی می میرد و به جهان آخرت می رود.

 

در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایستد سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعت های مختلفی روی آن قرار گرفته بود.

 

از یکی از فرشتگان می پرسد “این ساعت ها برای چه اینجا قرار گرفته اند؟”

 

فرشته پاسخ می دهد :”این ساعت ها ساعت های دروغ سنج هستند و هر کس روی زمین یک ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد یک دروغ بگو ید عقربه ی ساعت یک درجه جلوتر میرود”.

 

مرد گفت :”چه جالب آن ساعت کیه؟!”….

 

فرشته پاسخ داد :”مادر ترزا او حتی یک دروغ هم نگفته بنابراین ساعتش اصلاً حرکت نکرده است.

 

– وای باور کردنی نیست . خوب آن ساعت کیه؟

فرشته پاسخ داد : ساعت آبراهام لینکلن(رئیس جمهور سابق آمریکا) عقربه اش دوبار تکان خورد!

 

 – خیلی جالبه راستی ساعت من کجاست ؟

 

فرشته پاسخ داد : آن در اتاق کار سرپرست فرشتگان است و از آن به عنوان پنکه سقفی استفاده می کنند.

داستان ایرانی باهوش ۵ مرداد ۱۳۹۴

داستان ایرانی باهوش

 

مدتی پیش یک ایرانی داخل بانکی در منهتن نیویورک شد و یک شماره از دستگاه گرفت.وقتی شماره اش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره

کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..

و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته .

کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت و…ماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.

خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد..

کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت ” از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم”

و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟

ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت:

تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته یا اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم.

 

صفحه 1 از 41234


برچسب ها