سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

شعر طنز - سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

فروشگاه جوک کده

فروش ویژه تی شرت یقه ایستاده Alexander


تی شرت یقه ایستاده Alexander، طراحی خاص و کیفیت ممتاز. فری سایز (مناسب برای سایز های L تا XL). آستین بلند و یقه ایستاده. جنس پنبه و بسیار راحت ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 39000 تومان

شعر طنز دردل یتا یزدی

#شعر درد و دل یتا بابا یزدی با فرزندش نزدیک شب عید آی بچه یَلَّموک بیا،کَشَه پا بزن نگاد کنم گیلَد دارم چِقَّه دیه،حرص و جوشِ کاراد کنم؟ کلّه سحر تا تنگ شوم،خاطیری تو جون مِکَنم چار تا مَنُم مدن اینم،بدم پول قباد کنم پاستیل و چیپس و بستنی، یا چس و فیل همش مخای چقّه مگه پولم مدن،خرج قر و اَداد کنم؟ مِثّ چوری ماشینی،همش داری جُل مزنی گوشِد میگیرم خو بچه،کنج خونه جاد مکنم خَشِتَه تو جمع سُبک بیشی؟جلوِ بچا کمُک بیشی؟ خَشِتَه همش چیزیت بگم؟ بیگیرم و تو خَلاد کنم؟ پَه کی مخای آدم بیشی؟چرا تو هر شُو مشاشی؟ چقّه پول شاشد بدم؟خرج زیر و بالاد کنم؟ نوروزه و جیفُم خالی،تخمه و آجیل خو مخای خاک تو کُدُمبَم که باسی،تمبون نو به پاد کنم 🎭

یاد دارم در غروبی سرد سرد،
می گذشت از کوچه ما دوره گرد،

داد می زد: “کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم”،

اشک در چشمان بابا حلقه بست،
عاقبت آهی کشید، بغض اش شکست،
اول ماه است و نان در سفره نیست،
ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟!!!

سوختم، دیدم که بابا پیر بود،
بدتر از او، خواهرم دلگیر بود،

بوی نان تازه هوش اش برده بود،
اتفاقا مادرم هم، روزه بود،

صورت اش دیدم که لک برداشته،
دست خوش رنگ اش، ترک برداشته،

باز هم بانگ درشت پیرمرد،
پرده اندیشه ام را پاره کرد…،

“دوره گردم، کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم،

خواهرم بی روسری بیرون دوید،
گفت: “آقا، سفره خالی می خرید؟!!”

زنده یاد، قیصر امین پور

🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
;)

دست در دست تو صبح شنبه آبان هم که هست
زندگی چیزی به جز این نیست باران هم که هست

در میان هاله ای از دود و مه گم می شویم
باد سرد و خلوت تلخ خیابان هم که هست

گریه ام می گیرد و پاییز همدرد من است
از قضا امروز وقت برگ ریزان هم که هست

درد دل کن اندکی با من که هم بغض توام
چند ساعت فرصت و درد فراوان هم که هست

ما فقط تکرار تاریخیم در سالی جدید
شاعری دیوانه و زلف پریشان هم که هست

قهوه خانه پیش تو حسن ختام کاملی ست
لحظه ای بنشین کنارم قند و چایی هم که هست

قند و چایی ، چند شعر از من و یک حس غریب
زندگی چیزی به جز این نیست باران هم که هست

#سید_محمدصادق_حسینی

شعر خنده دار ضد دختر

**********

دختری با مادرش در رختخواب

درددل می کرد با چشمی پر آب

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست

زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟

روی دستت باد کردم مادرم!

سن من از بیست وشش افزون شد

دل میان سینه غرق خون شد

هیچ کس مجنون این لیلا نشد

شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته

بوی ترشی خانه را برداشته!

مادرش چون حرف دختش را شنفت

خنده بر لب آمدش آهسته گفت:

دخترم بخت تو هم وا می شود

غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن

این همه شوهر یکی را تور کن!

گفت دختر :مادر محبوب من!

ای رفیق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها

من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها

سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر

مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر

با سعیدویاسر وایضا صفر

با سه تاشان رفته بودم سینما

بگذریم از مابقی ماجرا!

یک سری هم صحبت صادق شدم

او خرم کرد آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید

قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج علی اصغر شله

یک زمانی عاشق من شد،بله

بعد جعفر یار من عباس بود

البته وسواسی وحساس بود

بعد ازآن وسواسی پر ادعا

شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم

بعد مانی عاشق هانی شدم

بعدهانی عاشق نادر شدم

بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او

گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!

گرچه من هم در زمان دختری

روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آن که تو را باشد پدر

دل نمی دادم به هرکس اینقدر

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی

واقعا که پوز مادر را زدی!

شعر طنز ازدواج مردها بعد از فوت همسر

شعر طنز ازدواج مردها بعد از فوت همسر

شعر طنز ازدواج مردها بعد از فوت همسر

*******

مردها کاین گریه در فقدان همسـر می کنند

بعد مرگ همسـر خود، خاک بر سر می کنند!

خاک گورش را به کیسه، سوی منزل می برند!

دشت داغ سینه ی خود، لاله پرور می کنند…..

شعر طنز شوهر مظلوم ۱ مرداد ۱۳۹۴

شعر طنز شوهر مظلوم

شـوهـر مظـلــوم!

«همسرم با غم تنهایی خود خو می کرد»

موقـع بحث هوو  لیک هیاهـــــو می کرد!

بسکه با فکـــر و خیالات عبث می خوابید

نصف شب در شکـم آن زنه چاقو می کرد!

وقتی از رایحه ی عشق سخن می گفتم

زود پا می شد و تی شرت مرا بو می کرد

طفلکی مادر مــن آش که می پخت زنم-

معتقد بود در آن جنبـــــــل و جادو می کرد

بهـــر او فاخته می دادم و می دیدم شب

داخل تابـــه به آن سس زده کوکو می کرد!

آخـــــــر برج کــــه هشتم گرو نه می شد

باز از مـــــن طلب ماهــــی و میگو می کرد

فیش دریافتــــــــــی بنده از او مخفی بود

زن همکـــــار ولی دست مـــــرا رو می کرد

دخل یکمـــــــــاه مرا می زد و ظرف یکروز

خـــرج مانیکــــــــور و میزامپلی مو می کرد

گـــــر نمی دادم بــــــا اشک سر مژگانش

آب می زد بــــــــــه ته جیبم و جارو می کرد

هر زنی غیر خودش عنتــــر و اکبیری بود

شخص «جینا…» را تشبیه به «…لولو» می کرد!

مثل آن کارتـــــون از لطف مداد جـــــــادو

بوالعجب شعبده ای بــا چش و ابرو می کرد

دکتر تغذیه ای داشت که ماهی صد چوق

می گرفت از مــــن و تقدیم به یارو می کرد

صد گرم چونکه بر آن اسکلت افزون می شد

عصبی می شد و لعنت بـــه ترازو می کرد

عاقبت هیکل پنجــــــاه و سه کیلویی را

خون دل خورده و پنجــاه و دو کیلو می کرد

حسرت زندگی خواهــــر خود را می خورد

کاو بــــه مچ – تـــا سرآرنج- النگو می کرد

نظـــــــــــر مادرش از هر نظری حجت بود

هر چــــــــه می کرد فقط با نظر او می کرد

بر خلافش اگـــــر آن دم نظری می دادم

لنگــــــه ی کفش نثــــار من هالو می کرد

کاشکی دست بزن داشتم امــا چه کنم

که خدا قسمت او شوهـــــر مظلومی کرد!

شوخی با شاعران سری دوم

جوک کده

شوخی با شاعران

—-

“اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل ما را”

به دستش میدهم کاری که بار اخرش باشد…!!!

—-

شوخی با شاعران سری دوم

shukhi ba shaeran 2

—-

“چو در رویت بخندد گل, مشو در دامش ای بلبل”

که هرروز او مسیر خانه با یک خنده بپماید!!*

—-

شوخی با شاعران سری دوم

shukhi ba shaeran 2

—-

ارشاد:

“فریاد که ان ساقی شکرلب سرمست”

دانست که مامورم و شالی به سرش بست…*

—-

بقیه در ادامه ی مطلب

شوخی با شاعران سری اول(پیغامگیر)

khande

شوخی با شاعران

 

 پیغام گیر حافظ :
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !

 

شوخی با شاعران

shukhi ba shaeran

 

پیغام گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم

 

بقیه در ادامه مطلب

وقتی گروه واتس جوک کده خلوته
دیگه حالی به آدم میمونه؟؟؟

(‘_’)
_//
_/\…
نه والا!!
(‘_’)
\\
/\
احوالیییی به آدم میمووونه؟؟
\(‘_’)/
   ||
_/\
نه بلا!!!!!

مش غلوم و دیش ماهواره

مش غلوم و دیش ماهواره

مش غلوم و دیش ماهواره

مش غلوم هم عاقبت شد اهل دیش/
 
 آنتنی بگذاشت در ایوان خویش/
 
تا زند گشتی در این کانال ها/
 
فیلم ها و همچنین  سریال ها/
 
بالشی بر پشت و ریموتش به دست/
 
صبح تا شب پای تی وی می نشست/
 
فیلم ها بر روی او تاثیر کرد/
 
کم کمک رفتار او تغییر کرد/
 
هر زمان می دید از آن تیپ ها/
 
شکوه سر می داد و می گفت: ای خدا/
 
از چه رو  یارم فشن اندام نیست/
 
یعنی آن چیزی که من می خوام نیست/ 
 
همسری تیپیک تر باید گرفت/      
 

صفحه 1 از 41234


برچسب ها