سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

اعترافات احمقانه - سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

فروشگاه جوک کده

فروش ویژه تی شرت یقه ایستاده Alexander


تی شرت یقه ایستاده Alexander، طراحی خاص و کیفیت ممتاز. فری سایز (مناسب برای سایز های L تا XL). آستین بلند و یقه ایستاده. جنس پنبه و بسیار راحت ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 39000 تومان

خاطرات خنده دار و جالب 93 ۲۹ شهریور ۱۳۹۳

خاطرات خنده دار و جالب 93

خاطرات خنده دار و جالب 93

آغا شمام اینطورین یا من فقط اینطوریم که وقتی میام نت بعد واسه اطمینان یه پیج بیخود باز میکنم تا یکی اومد منو پیجو میدمو الکی به اون پیج مسخره میخندم!!!
»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««
اغا من فقط یه چیز از خدا میخوام سازنده جمله* گرصبر کنی زقوره حلوا سازم*رو پیدا کنم چندتا کیسه غوره بزارم جلوش هی صبر کنم هی صبر کنم ببینم حلوا درست میکنه یا نه …..بعد بزنم عین چیز پهنش کنم کفه اتاق والاه با ای جمله هاشون…اعصاب مصاب نداریما..

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

به یکی از دوستام گفتم به نظرت امسال رتبه کنکورت چه جوری میشه؟میگه امسال صددرصد رتبه2کشورو میارم!!!!!!!!
میگم حالا چرا 2؟چرا 1نه؟؟؟؟؟؟
میگه اخه اگه 1 بشم بهم شک میکنن دوباره ازم امتحان میگیرن دیگه اینبار صد هزار هم نمیشم!!!!!!!!!!

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

 

 

بععععله بعد از 13 سال عمرم تازه عمو هامو دیدم.وقتی که عمق فاجعه رو سنجیدم که چه عمو هایی دارم رفتم رو زیرپایی ماشین نشستم که ازشون فرار کنم.
؟
؟
؟
؟
؟
خنگم خودتی

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

اولین پستمه و خودم هم تازه دامادم خواهشا یه جوری لایک کنید که رومون بشه باز هم بیاییم و پست بزاریم:
ساعت 7 غروب روز قبل نیمه شعبان تو مترو بودم داشتم از سر کار برمیگشتم که گوشیم زنگ خورد . نگاه کردم دیدم بابامه ، جواب دادم گفتم بله و بابام پرسید کجایی؟ … گفتم که دارم میام خونه. برگشت گفت زودتر بیا که کارت داریم! … گفتم خیر باشه انشالله چه خبره؟ … جواب داد برا ساعت 9:30 قرار محضر داریم برا عقد … پرسیدم عقد کیه انشالله؟ … گفتش که خودت!
من در اون لحظه O_o
بابام D:
نفرات دور و بریم تو مترو ^_^
مخترع کلمه سورپرایز :|
من در لحظه بعدی :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

جوک خنده دار جالب جدید 93 ۲۷ شهریور ۱۳۹۳

جوک خنده دار جالب جدید 93

khaterat-khandehar93

من ﺍﮔﻪ ﻓﺎﻣﯿﻠیم “ﺷﺮﯾﻔﯽ” ﺑﻮﺩ …

ﺍﺳﻢ ﺑﭽﻤﻮ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﻢ :

“ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ناﻣﺮﺩﻥ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺟﻔﺎ ﻭ ﺑﺪﯼ ﺗﻮ ﺟﻮﺭﯼ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺪﻭﻧﻦ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺩﺭﺳﺘﮑﺎﺭ ﻭ”

»»««

جوک خنده دار جالب جدید 93

jok khandehdar jaleb jadid 93

»»««

عاقا شماهارو که نمیدونم ولی من که فردا میرم یه بسته قرص خواب بگیرم که ازاین روزای باقی مونده تابستون نهایت استفاده رو ببرم

»»««

جوک خنده دار جالب جدید 93

jok khandehdar jaleb jadid 93

»»««

نمیدونم چرا وقتی وقتی بازیگرای ایرانی تو سریالا گریه میکنن من از گریه اونا ختدم میگیره :|

»»««

جوک خنده دار جالب جدید 93

jok khandehdar jaleb jadid 93

»»««

خاطرات خنده دار روز 93 ۲۶ شهریور ۱۳۹۳

خاطرات خنده دار روز 93

خاطرات خنده دار روز 93


با داداشم رفتم بیرون یهو یه رستوران دید الکی گفت بیا بریم
میدونستم شپشم تو جیبش نیست
منو کشوند تا دم در رستوران صاحب رستوران مارو دید و خیلی با روی خوش به استقبالمون اومد و گفت بفرمایید غذامون تازه اس!
نمیدونستیم چه خاکی به سرمون بریزیم
رفتیم داخلو با جیب خالی نشستیم غذا سفارش دادیم!!! داداشمم الکی گوشیشو دراورد و مثلا داشت با تلفن حرف میزد : الو سلام چی شده؟ درست حرف بزن ببینم چی میگی……چییییییییی؟؟ اینکه حالش خوب بود!!
ی چشمک زد و بلند شدیم و الفرار…

»»««
خاطرات خنده دار روز 93
khaterat khandehdar rooz 93

»»««

……یه خاطره ی باحال از دوران خرگریمون تعریف کنم,امیدوارم حالـــشو ببرین…
………..چنـــــد ســـال پیــــش بــا دوســــتان رفـته بودیــم پــارک کوهستان
………….مشـــهد ,داخـــل پــارک یه کلبــــه وحشــــت داشـــت گفتیم بریم
..سوار شیم و حالشو ببریم…
….یکــــی از دوســـتان بــا مخــاطب خاصـــش اومـــده بــود ..
……هیچـــــی دیگه یه نقشــــه جانانه واسه این مخاطـــــب کشیـــدیم
…….
..مــا سه تا از دوســــتان ســــوار یه قفـــــس شدیــــم و دوستـــمون رو با
…..مخاطــبش ســـوار یکـــی دیـــگه از قفــــسا کردیــــم ..
…….تـــا حـــرکت کـــرد ســـه تایــــی از قفـــس اومــــدیم بیرون و با
.فــاصــله دنبــال قفــس راه افتـــادیم ..
…تـــا جایی که دوتــــا پســـــر میــــومدن و میـــترسوندن..
……مـــا هم سریــــــع دســت و پــای هردوشون رو گــــرفتـــیم و ..
. انداخـــتیمشون توی قفــــس دوســتمون و در قفـــس رو بستیـــم …
..و بــا قفـــلی که از قــبل آماده کرده بودیم درشون رو قفل کردیم و
……چهــــارتایـــی, الفـــــــــرار..
……
……هیچــــــــــــی دیـــــگه ,فکـــــــر کنم دختــــــره که سکــــــته کرده
……..اون دوتـــا پســـر هم از اون ســال تا حالا دارن دنبالمون میگردن
.کــه سرمـــون رو بـــا تبــــــر بــــزن..

…..جــــان سخــــت :: یعـــنی گیـــــرتون بیـــارم , مٌـــــــردین..!

»»««
خاطرات خنده دار روز 93
khaterat khandehdar rooz 93

»»««

استاتوس خنده دار فیسبوکی

استاتوس خنده دار فیسبوکی

میگن هر کی دردودل کنه خالی میشه

این کیف پول من با کدومتون دردودل میکه که همیشه خالیه

راستشو بگین :|

»»««

استاتوس خنده دار فیسبوکی

status khandehdar facebooki

»»««

 

تلوزیون بالش تبلیغ می کنه 68000 تومن برای خواب راحت

آخه نامرد من 68 تومن پول بالش بدم که فقط کابوس می بینم

»»««

استاتوس خنده دار فیسبوکی

status khandehdar facebooki

»»««

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

یه بار من رفتم باشگاه قرار بود خالم بیاد دنبالم که بریم خونشون!!!
من دم در باشگاه وایسادم تا خالم بیاد همون موقع دیدم یه ماشین که از خر شانسی ما عین ماشین خالم بود و طرف زن بود و روسریش عین ماله خالم بود….
منم فک کردم اونه رفتم سوار شدم یهو دیدم زنه منو یه جوری نگاه میکنه….
منم یه نگا اینور و اونور کردم که دیدم تابلو شدم سریع پیاده شدمو تا میتونستم دوییدم….

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

چی شده؟!!؟
با داداشمو دو تا از بچه های فامیل رفتیم دم یه سوپری تا یه چیزی بخریم داداشمو فرستادیم داخل حالا اینجارو
-ببخشید آقا نوشابه زرد دارید؟
بله داریم
-پس بی زحمت 4 تا آدامس خرسی بده بیاد
قیافه ما :)
مغازه دار:(

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

خاطرات خفن و خنده دار جدید

خاطرات خفن و خنده دار جدید

چن سال پیش موقع هایی که آجیم خیلی کوچیک بود تازه داشت زبون باز میکرد با مامانم داشتیم از ی جایی رد میشدیم آبجیم هم بغل مامانم بود ی سگ هم از اونور داشت میومد طرفمون یهو آجیم ترسید برگشت گفت:هاپووو برو اونور مامان میاد میخوردتا…
من●︵O
مامانم ó︵ò
سگهO_o

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*
آقا یه سری هم با خانوم بچه ها رفته بودیم رستوران بعد نشستیم سر یه میز منم جو گیر شدم بلند گفتم گارسوووووووون :))
بعد یهو یه یارو سیبیل کلفت اومد گفت بفرمایید ، امری داشتید؟
منم که رنگم پریده بود گفتم نه عزیزم فقط صدات کردم بیایی اینجا خودتو ببینیم ، همش تو آشپرخونه هستید ، خسته شدین :))
یهو کل رستوران رفت تو هوا ، یارو فکر کرد مسخرش کردم نزدیک بود بزنه با میز رستوران ازم کتلت درست کنه :))
خداروشکر دویدنم رو تو دبستان که بودم تقویت کرده بودم :))
مردم اعصاب ندارن..

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

عاقا چشتون روز بد نبینه
یه روز رفته بودیم خونه ی خالم این شوهر خاله ما هم دکتره (اره ما اینیم دیگه فکو فامیل دکتر داریم ) حالا همه دور هم جمع شده بودیم که این پسر خاله ی ما خدا بگم چیکارش کنه سه سال از خودم بزرگتره بهم گفت
امسال خوب درس بخون کنکور پزشکی قبول شی (فهمیدید کنکوری هستم دیگه ) منم بدونه توجه به مکان و افرادی که کنارم هستن رک گفتم نه بابا پزشکی دیگه چیه این دکترا همه دیونن چند ثانیه که گذشت
همه داشتن عین جقد نگام میکردن منم که تازه متوجه شدم چی گفتم عین افتاب پرست رنگ عوض میکردم تازه دوروبرم شلوغ بود نمیتونستم تکون بخورم

خاطرات خنده دار و جالب 93 ۲۲ شهریور ۱۳۹۳

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat_khandehar_jokkade.irخداییش گودزیلاس ما تو فامیل داریم

دخترخالم برگشته ب بابابزرگم گفته دست نزن ب این موبایل بلد نیستی خرابش میکنیا

خدا بهمون رحم کنه با این گودزیلا

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

آقا یه عمو دارم!!!استاد تفسیر شعر!یعنی یه جوری شعرو بهت می فهمونونه(درست نوشتم آیا؟؟)که تو کنکور ادبیات رو 100 بزنی!
یه بار واسه کنکور رفتم خونشون تا با پسرعموم درس بخونم.بعد کتاب ادبیاتمو دید و اصرااااااار که بیا واست توضیح بدم.
خلاصه سرتونو درد نیارم.رسیدیم به بیت ” از قضا آیینه ی چینی شکست / خوب شد اسباب خودبینی شکست “
حدس می زنید عمو چی گفت؟
ایشان فرمود:از قضا آیینه ای که از چین وارد شد افتاد و شکست!اینقدر خندیدم که ازخونه پرتم کردن بیرون!!!
تو تمام زندگیشم یه تک مصراع یاد گرفته که هی میخونه واسمون:
” یکی از بزرگان اهل خرد….. بقیه نداره دیگه.

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

خاطرات خنده دار جدید ۲۱ شهریور ۱۳۹۳

خاطرات خنده دار جدید

خاطرات خنده دار جدید

با همسرم رفتیم خرید، می خواستیم مایع دستشویی بخریم. برگشته به فروشنده میگه: آقا دستشویی دارین؟
من:))))
همسرم:((((
فروشنده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

ابام یه کمد ساخته،میگم بابا چرا اونورش از اینورش بزرگتره؟
میگه نه اون بخاطر شکست دیده :)))))))

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

اعترافات باحال و خنده دار 93

یادتونه قدیما میز صندلی نبود بچه ها میشستن زمین خم میشدن رو دفتر و کتاب مشق مینوشتن؟؟؟؟
عاگا ما بچه بودیم 5-6 ساله مادرم جارو برقی رو ول کرده بود وسط اطاق داداش بزرگم با حالت مذکور داشت مشق مینوشت
دسته جارو برقی رو بلند کردم بالا سر داداشم نگه داشتم گفتم:بزنم بزنم؟؟
گفت: جرأت داری بزن
ی لحظه دیدم توانائیه نگه داشتنشو ندارم و دسته جارو داره سقوط میکنه رو سرش گفتم بزار بترسونمش فک کردم با سرعت بیارمش پائین و جهتشو عوض کنم بکوبمش بقل سرش عاگا چشمتون روز بد نبینه ب خودم که اومدم دیدم سر و صورت داداشم با دفترشو ورقاش یکی شده فقط دوئیدم داداشم هم دنبالم(تام و جری زیاد میدیدم)در حال دویدن هر چند قدم میپریدم هوا که با عنایت و زمانبندی دقیق داداشم و لگد زیبائی ک بر تحتم نواخت من اولین موجود دو پائی بودم ک بدون بال پرواز را تجربه کردم خیلی حال داد خدائی دردم یادم رفت فقط کیف کردم

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

چند وقته بابام بهم میگه ابی دریایی دیروز دیگه شاکی شدم میگم بابا جان من منظورت چیه از ابی دریایی میگه همون حیونه که بزرگه تو دریاس رو میگم دیگه (اسب ابی)عاشقشم منو با چیزی تشبیه کرد که کسی تا حالا تشبیه نکرده ابی دریای بهتر از گاوه حداقل کسی نمیدونه چیه

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

صفحه 4 از 9«...23456... »»


برچسب ها