سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

اعترافات احمقانه - سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

فروشگاه جوک کده

فروش ویژه تی شرت یقه ایستاده Alexander


تی شرت یقه ایستاده Alexander، طراحی خاص و کیفیت ممتاز. فری سایز (مناسب برای سایز های L تا XL). آستین بلند و یقه ایستاده. جنس پنبه و بسیار راحت ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 39000 تومان

جوک اعتراف میکنم جدید ۱۲ شهریور ۱۳۹۴

جوک اعتراف میکنم جدید 

جوک اعتراف میکنم جدید

جوک اعتراف میکنم جدید

*******

اعتراف می کنم

موقعی که بچه بودم،می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش میکردم

تا کارتون تموم نشه ^_^

بعدش که میومدم گریه میکردم به مامانم میگفتم

کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد

o_O

*********

بقیه در ادامه مطلب

اعترافات خنده دار جوک کده ای

اعترافات خنده دار جوک کده ای

اعترافات خنده دار جوک کده ای

*****

اعتراف میکنم 7،8 ساله که بودم فکر میکردم موقع بچگی خانوادگی میرفتیم حموم:-D

منو مامان و بابا و آبجی و دوتا داداشام!

به همه هم اینو میگفتم همه مسخره م میکردن!

*****

بقیه در ادامه مطلب 

:?:?:?
اعترافات خفن ایرانی ها

yahoo_face

╮●╰اﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ :
ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ..!

╮●╰ اول راهنمایی:
تو دیگه دبستانی نیستی ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ..!

╮●╰ اول دبیرستان :
تو دیگه راهنمایی نیستی ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ..!

╮●╰ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ :
ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﭽﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ..!

╮●╰ ﻣﺠﺮﺩﯼ :
ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﭽﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ..!

╮●╰ ﻣﺘﺎﻫﻠﯽ :
ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺠﺮﺩ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ..!

╮●╰ ﭘﯿﺮﯼ :
ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺎﺕ ﻟﺐ ﮔﻮﺭﻩ؛ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ..!

╮●╰ ﺍﻭﻥ ﺩﻧﯿﺎ :
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨوای بکنی….!!!







و……

اینگونه بود که ما ،

هیچ غلطی نتونستیم بکنیم…..!!!!!

???
البته ما در تمام این مراحل، یواشکی غلطهای زیادی کردیم:mrgreen::mrgreen:

اعتراف میکنم یه روز

دایی بابام (خدا بیامرز) وقتی ما رو نصیحت می کرد، می گفت:

وقتی پدر مادراتون بهتون یه حرفی می زنند، تو روشون بگین چَشم،

ولی تو دلتون بگین: کشک!

اعترافات جالب و خنده دار اردیبهشت

images13

اعتراف میکنم تا همین چند سال پیش فکر میکردم از قاشق چای خوری چای میخورن !!!!

 

اعترافات جالب و خنده دار اردیبهشت

Eterafe Jaleb O Khande Dar 94

 

اعتراف میکنم بعضی شبا که گشنه م میشد میرفتم از تو یخچال پنیر خالی می گرفتم می خوردم.
یه بارم چایی خشکو ریختم تو آب سرد بعد خوردمش .
کلا هر شب یه چیز جدید رو امتحان می کردم .
آخرا کارم به خوردن پوست مداد کشیده بود.:ا
من:)))))
پنیر خالی:ا
چای خشک:ا
آب سرد:ا
مداد:ا
پوست مداد:ا
معده من*_*
و بازم من^_^

اعترافات جالب و خنده دار اردیبهشت

Eterafe Jaleb O Khande Dar 94

 

آقا من پشتیبان اینترنت یکی از isp ها هستم (نمیگم کدوم …چیه میترسم خب؟!!!)
اعتراف میکنم بعضی وقتا از دست مشترک ها وسط تماس میزنم رو mute و میخندم . خب بابا تو که نمیتونی مگه زورت کردن انگلیسی بخونی…
ی دو 10 – 12 روز پیش مشترک تماس گرفته میگه سال نو مبارک . یا یکی امروز 15 ام زنگ زده روز مرد به باباتون تبریک میگم . دو ساعت تشکر کردم حالا میگه اگه متاهلین به شوهرتون مبارک باشه

اعترافات جالب و خنده دار اردیبهشت

Eterafe Jaleb O Khande Dar 94

بقیه در ادامه ی مطلب

اعتراف میکنم خنده دار ۲۸ فروردین ۱۳۹۴

 

اعتراف میکنم خنده دار

 

عاقا اعتراف میکنم اون وختا که میرفتم مهدکودک یه پسره بود خیلی منو مسخره و اذیت میکرد.تا اینکه یه روز کودک خبیث درونم شیطنتش فوران کرد یهویی به فکر انتقام افتادم.پسره رو صداش زدم.کلاسمون یه پنجره داشت.بش گفتم تاحالا دست زدی به پنجره ببینی چقدر سرده ( آخه زمستون بود)اینم دست زد منم پنجره رو بستم 4 تا انگشتش شکست.دیگه همه ازم حساب میبردن. خاطرات یه گودزیلای دهه 60

اعتراف میکنم خنده دار

اعتراف میکنم
تو این روزا هر موقع ناراحت بودم و اومدم تو 4جوک….تا چشم به این فیله خورد که پریده بالا و خوشحاله …..اییییییییییییییینقده ذوق کردم که نگوووو!^__^
راستی فیله یا ماموت؟!؟!؟!o_O

اعتراف میکنم خنده دار

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بارخونمون مهمون اومده بود منم باپسرشون که اونم کوچیک بودلج بودم انگورارو تودماغم میکردم میدادم بهش اونم بااشتهاتاتهش خورد،،،

الانم بزرگ شده خیلی پسرباهوشیه،،،،فکرکنمً‎ ازتاثیرهمون انگورابوده

خاطرات خنده دار 93 ۱۷ بهمن ۱۳۹۳

یکی از بچه ها تعریف میکرد میگفت داییش بعدچهل سال دانشجوشده تریپ کت و شلوار با کیف سامسونت رفته دانشگاه همه فک کردن استاده توکلاس یه ربع واسشون حرف زده اخرشم گفته بچه هامن استادتون نیستم ولی چون از همتون بزرگترم بذارین من مبصر بشم!

خاطرات خنده دار من و کوچه خلوت

خاطرات خنده دار من و کوچه خلوت

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﯾﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺭﺩ ﻣﯽﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ

ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ

ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺎﺩ

ﺍَﻓﮑــــــــــﺎﺭ ﺷﯿﻄﺎﻧﯽ ﺯﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ

.

.

ﺳﻮﺳﮏ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯿﻢ ﺭﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﯾﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺍﺯ ﺟﯿﺒﻢ

ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ

ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮﺵ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻣﯿﺸﻪ

ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻨﯿﻦ , ﮔﻢ

ﺷﺪﻡ !

خاطرات خنده دار 94

خاطرات خنده دار 94

یه معلمه عربی داریم بهش میگیم خانوم پفی (توی باب اسفناجی)^_^
نامرد امتحان نمیگیره وختی میگیره پدر همرو در میاره یه امتحان گرف ینی سر جم کردیم نمره ی تموم 28نفر شد 19!!بعدم برگه ها رو گذاش زیر دفتر نمرش( نمره ها رو هنوز وارد نکرده بود) گوشیش زنگ خورد رف بیرون منم همچون زنای نینجا، خیلی ریز و مجلسی هم برگه ی نمرات کلاسمون (همون دفتر نمره ) هم برگه ها رو کش رفتم به جاش چنتا کاغذ دیگه گذاشتم ^_^
بعدم زنگ خورد و معلمه سریع رف .حالا ما برگه ها رو گرفتیم رفتیم خونه ی یکی از بچه ها آتیش روشن کردیم برگه ها و دفتر نمره رو انداختیم توش دور آتیش سرخ پوستی رقصیدیم، بعدم سیب زمینی کردیم توی سیخ و روی آتیش گرفتیمو خوردیم ^_^
حالا معلمه اومده عذر و خواهیو اینا که ببخشید بچم برگه ها رو انداخته تو دسشویی یه امتحان آسون ازتون میگیرم^_^ بععله یه همچین دخترایی هستیم ما!!!

اعترافات خنده دار و خفن نیو 93

اعترافات خنده دار و خفن نیو 93

اعترافات خنده دار و خفن نیو 93

اعتراف میکنم وقتی من کوچیک بودم مامانم برای اینکه خرابکاری یا شیطونی نکنم بهم

میگفت: من پشت سرم هم دوتا چشم دارم اگه کار بد کنی خیلی زود متوجه میشم.!

منم از ترسم هیچ وقت به پشت سرش نگاه نمی کردم چون میترسیدم دو تا چشم ببینم

اعترافات خنده دار و خفن نیو 93

eterafat khandeh dar or khafan  in jokkade


صفحه 1 از 912345... »»


برچسب ها