سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

آبان ۱۳۹۷ - سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 9

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 9

*******

پارت نهم:

صبح روز بعدش دوباره من و خیابان ها و هوای الوده ی تهران و باز بی نتیجه از هر جایی وارد مسجد میشوم.

نرگس هنوز از سرکار برنگشته و پدرش درحال اب دادن به باغچه ی کوچکی که در حیاط امزاده بود.
سلامی ارام دادم وکمی دور از او ایستادم .با صدای من سرش را بالا گرفت .

عمو- سلام بروی ماهت دخترم خوش اومدی

اقای معتمد مردی حدود 60 ساله که بسیار مهربان بود صبح با او اشنا شده بودم.
وقتی با او رسمی صحبت کردم گفت: دخترم من جای پدرت یا عموت هستم با من راحت باش.

-خسته نباشید عمو. ببخشید من هی مزاحم میشم فردا میرم.

راز عمارت
in jokkade.ir

عمو- سلامت باشی دخترم. مراحمی. کجا میخوای بری عمو جان؟

-میرم شهرمون !

با ناراحتی سرش را پایین انداخت : دخترم کاش بیشتر پیشمون می موندی!

اهی کشید وادامه داد :
راستش از وقتی زینب همسرم رفته، نرگسم دیگه مثل قدیم نشد
ولی صبح وقتی با تو شوخی میکرد و میخندید تعجب کردم .
اخه نرگسم یه ساله که دیگه نمی خندید و تو تنها کسی هستی که بهش کمک کردی بخنده ،ممنونم.

-خواهش میکنم عمو ،در برابر لطف شما که من کاری نکردم!
الانم اگه اجازه بدین براتون یه چایی بیارم که خستگیتون در بره.

راز عمارت
in jokkade.ir

عمو –این حرفا چیه دختر، مسجد خونه ی همس راحت باش ،
برای خودتم چای بریز که تو از منم خسته تری.

رفتم تو ابدار خونه و با دوتا چای خوشگل برگشتم وکنار همون باغچه نشستیم .
عمو انگار فکرش این جا نبود و اروم داشت حرف میزد.

عمو- من خیلی شرمنده ی نرگس ام که حتی نتونستم بزارم درسشو ادامه بده.
زینبم این غصه ها رو نتونست بکشه و همون اولا رفت و من رو با این غم تنها گذاشت.
غمم رو زیادتر کرد.

یدفعه با حرص گفت :همش به خاطر اون عوضی بود.

چون یکدفعه گفت ترسیدم و با تعجب گفتم :عموکدوم عوضی؟

عمو-همونی که به این روز انداختم ،همونی که همه ی دار وندارم و بالا کشید و در رفت.
عزیزی ,کیومرث عزیزی نامرد قول میدم یه روزی تقاص کاری که بامن کردی و پس بدی !

-عمو چرا شکایت نکردین پس ؟

عمو- اون نامرد اونقدر زرنگ بود که هیچ مدرکی جا نزاشته بود که شکایتی کنم!

 

**********

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 4

رمان تخیلی جهش در زمان

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 4

*******

پارت چهارم :

تا صدای نازک و ارامبخش مامانم رو شنیدم،دلم تنگ شد.
واسه ی مامانم و خواهر بزرگم، سارینا و عکس بابای مرحومم روی طاقچه.

نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
– چیزی نیست! فقط دو سه روز دیگه اینجاییم!
-نسترن: آره به گمونم!
سریع به پشتم برگشتم. نسترن با نگاهی غمگین گفت:
– مامانا واقعا آدمو از تنهایی بیرون میارن!

حرفشو تایید کردم و گفتم:
– آره!

جهش در زمان
in jokkade.ir

پای گاز خیلی گرم بود و این سیبام تمومی نداشت.
آخرش رفتم کولرو روشن کردم تا از گرما بیهوش نشم.

نیم ساعت بعد که سرخ کردن سیبا تموم شد، بساط سفره رو آماده کردیم و مشغول خوردن غذا شدیم.
در حالی که داشتم لقمه می گرفتم،گفتم:
-نگران فردا نیستم.فقط از خدا می خوام کمکم کنه تا سوتی ندم!
نسترن خندید و گفت:
– نه بابا! تو فقط حواستو خوب جمع کن تا سوتی ندی!

دست خودم نیست ولی خیلی سوتی میدم. یعنی امکان نداره جایی بریم و من عامل خنده ی دیگران نشم.
یه بار یادمه خونه ی عمه اینام، سرزده خونمون اومدند.
این قدر هول کردم که به شوهر عمه م گفتم، سلام عمه ناصر!
پسر عمه هام تا اینو شنیدن زدن زیر خنده!
خیلی خجالت کشیدم.هنوز که هنوزه هر بار می بینمشون این سوتی رو به رخم می کشن!

جهش در زمان
in jokkade.ir

به باقی مونده ی سیبا نگاه کردم. هنوز نصف بیشترش مونده بود.
منم این قدر سیر بودم که دیگه معده ی بدبختم داد میزد:
کشتی ما رو با این سیب زمینی!

یه قلپ آب خوردم و عین جنازه روی زمین دراز کشیدم.
نسترن با نگاه راز آلودی ازم پرسید:
-این دقیقا یعنی چی؟
لبخند خبیثی زدم:
– یعنی باید هم جمع کنی و هم ظرفا رو بشوری!
از اینکه میدیدم داره به تنهایی ظرفا رو جمع می کنه، احساس قدرت می کردم.

**********

دانلود آهنگ چالش شکلک اینستاگرام

دانلود آهنگ چالش شکلک اینستاگرام

دانلود آهنگ چالش شکلک اینستاگرام

*******

آهنگ جدید مارون 5 با نام شوگر Maroon 5 – Sugar در چالش جدید اینستاگرام بالینک مستقیم کاملا رایگان

Exclusive Song:Maroon 5 – “Sugar” With Text And Direct Links In jokkade.ir

متن موزیک شوگر از مارون5

I’m hurting, baby
I’m broken down

I need your loving, loving
I need it now

When I’m without you

I’m something weak

You got me begging, Begging
I’m on my knees

I don’t wanna be needing your love

I just wanna be deep in your love

And it’s killing me when you’re away

Ooh, baby

******
in jokkade.ir
******
این موزیک بصورت کاملاً رایگان تقدیم تمام چالشی های جوک کده

لینک دانلود موزیک مارون فایو با کیفیت عالی(320)

http://uupload.ir/view/7wte_maroon_5_-_sugar_(320).rar/

****

هر هفته یک چالش هیجان انگیز در جوک کده
با ما همراه باشید

عکس طنز روز ۳۰ آبان ۱۳۹۷

عکس طنز روز

عکس طنز روز

عکس طنز روز

******

این تتویی که محسن چاووشی زده اصلا عادی نیس،
فکر کنم می خواد بره داداششو از زندان فراری بده.

احتمالا یه تِرَکِ خیلی اعتراضی میده بیرون تا بیفته زندان!!!

******
عکس روز
in jokkade.ir
*******

وقتی دارم برا بابام شعر می خونم !!!!

******
عکس روز
in jokkade.ir
*******

بیاید عامل تحریک جدید اوردم براتون …

اقا بردار اون عکس رِ …

******
عکس روز
in jokkade.ir
*******

کلاس ساعت هفت و نیم صبح !!!! بعله !

******
عکس روز
in jokkade.ir
*******

جاتون خالی امروز ۲ تا نیسان پسته خریدم !!! به به

******
عکس روز
in jokkade.ir
*******

از پُشتی‌ هامون کیف هم ساختن :)) جل الخالق

******
عکس روز
in jokkade.ir
*******

پیامک غمگینانه جدید

پیامک غمگینانه جدید

پیامک غمگینانه جدید

**********

پیامک غمگین
in jokkade.ir

کاش خوابَت ،
کمی مَرا می‌دید …

in jokkade.ir

.

الان تو تاکسی رادیو روشن بود…
سوال مسابقشون این بود که
«اون چیه که نیاد داغون میکنه, بیاد دنیارو گلستون میکنه؟»

همه میگفتن بارون…

چرا هیچکی نگفت تو؟!

.

پیامک غمگین
in jokkade.ir

.

ته گلوی من
یه عالمه بغض ته نشینه !

.

in jokkade.ir

.

من همیشه اشکایی که تو باعث ریختنشون شدی رو
یادم میمونه!

.

in jokkade.ir

.

صدای خندتو از کجا بیارم حالا
وقتی دلم تنگ شد …

.

پیامک غمگین
in jokkade.ir

.

کسیو کُشتی که
می مُرد واست!

.

پیامک غمگین
in jokkade.ir

.

حتی اگه بخوای از پیشم بری
عاشق صدای راه رفتنت میشم!

فال متولدین 30 آبان ۳۰ آبان ۱۳۹۷

فال متولدین 30 آبان

فال متولدین 30 آبان

فال متولدین 30 آبان

فال متولدین 30 آبان

**************

دوست عزیزی که 30 آبان به دنیا آمده ای، تولدت مبارک!

in jokkade.ir

آینده رویایی پیش روی شماست.
شما سال های زیادی تلاش کردید و در این سال نتیجه تمام آنها را خواهید گرفت.
با انرژی که به دست می آورید می توانید به بسیاری از رویاهایتان رنگ واقعیت دهید.

in jokkade.ir

در ماه دی انرژی بیشتری را برای کارتان بگذارید،
مطمئن باشید که تا آخر سال پیشرفت قابل ملاحظه ای خواهید داشت.

پولی به دست تان می رسد که می توانید برخی از چاله هایتان را پر کنید.

فال متولدین 30 آبان

اوایل سال پیش رو، زندگی شما پر از عشق و عاشقی خواهد بود،
قدر لحظه هایتان را بدانید و آنهایی که دوست تان دارند را به سادگی از دست ندهید.

in jokkade.ir

به زودی پیشرفتی در زمینه کاری خواهید داشت
که جنبه های دیگر زندگی تان را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.

*******

دوستان عزیز قابل ذکر است که کلیه فال ها صرفاً جهت سرگرمی می باشد.

جک روز باحال ۳۰ آبان ۱۳۹۷

جک روز باحال

جک روز باحال

جک روز باحال

******

معمولا تو آگهی‌های استخدام می‌زنن کارگر ساده یا جوان فعال.
یک آگهی دیدم زده بود «به یک جوان ساده نیازمندیم».
فکر کنم می‌خوان گولش بزنن!!!

in jokkade.ir

**********

من یه لیوان آب میخورم، ٣ لیوان پس میدم.

یعنی اگه یه روشی اختراع کنن بشه تصفیه‌اش کرد
خودم مشکل کم‌آبیتونو حل میکنم.

in jokkade.ir

**********

به بابام گفتم خسته شدم از زندگی.
میخوام خودمو از پنجره پرت کنم پایین…

گفت نههههه…..

 توری پاره میشه پشه میاد توو!!

in jokkade.ir

**********

بابابزرگ دوستم از یه زن 15تا بچه داشت؛
فکر کنم خدا بیامرز داشت امتحان میکرد یه زن چنتا بچه میتونه دنیا بیاره…

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 8

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 8

*******

پارت هشتم:

با دقت به حرفهایم گوش کرد و در اخر گفت: پس دنبال کاری؟

-اوهوم.

نرگس-ایشالا زود پیدا میکنی نگران نباش. توکلتم به خدا باشه.

دستی به گردنم کشیدم، خشک شده بود. دیگر وقت رفتن بود اما کجا؟

بلند شدم . او هم همزمان بلند شد.

نرگس –کجا؟

-دارم میرم .دیگه شرمنده با حرفام خستت کردم.

نرگس- این چه حرفیه، دیگه ما دوستیم مگه نه؟ بعدشم لازم نیس بری همین جا بمون تا وقتی یه کاری پیدا کنی.

-اره دوستیم، ولی من باید برم مزاحم نمیشم شاید پدرت راضی نباشه.

نرگس – پدرمن انقدر مهربونه که نگو! همون اول که اومدی چمدونت رو برد اتاقمون که یه وقت کسی برنداره.
دختر تو چه دلی داریا همونجا ولش کرده بودی دیروز . به منم سپرده که ببینم هر موقع خواستی بری بدم بهت.
بعدشم صاحب مسجد که ما نیستیم. اون بالایی هم خیلی راضیه.

راز عمارت
in jokkade.ir

خیلی ممنونم که بهم اعتماد میکنی.

رفت تو یه اتاقی که فکر کنم ابدارخانه بود و با یک سینی که در ان یک ظرف یکبارمصرف و یک لیوان دوغ و اب بود امد.

نرگس- بیا خوشگلک اینارو بخور نذریه. انقدر حواست پرت بود که ندیدی من سهمتو برات نگه داشتم.

تشکری کردم و شروع کردم به خوردن غذا خورشت قیمه بود و واقعا خوشمزه بود.
انقدر گشنه بودم منی که کم غذا می خورم ته ظرف را در اوردم.

نرگس با دو تا پتو بالش امد و دوباره به اتاق برگشت و دوتشک اورد وپ هن کرد.
ممنونم زیرلبی گفتم و دراز کشیدم او هم دراز کشید .

راز عمارت
in jokkade.ir

– نرگس؟

نرگس- بله؟

-واقعا نمی دونم چطوری ازت تشکر کنم، خیلی بهم لطف کردی. چطوری میتونم جبران کنم؟

نرگس – نیاز به تشکر نیست وظیفمه که خادمیِ هر کسی که میاد به این مسجد رو بکنم.
بعدشم من که کاری نکردم همش حکمت خداست که تو رو کشوند به این مسجد.
اگرم خیلی میخوای جبران کنی یه فاتحه ای واسه مامانم بخونی کافیه.

سرمو تکون دادم و یه فاتحه برای مادر خدابیامرزش و یکی برای خانواده ی خودم خوندم
و از خدا تشکر کردم که این وقت شب اسیر کوچه و خیابان نیستم و خوابیدم…

 

**********

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 3

رمان تخیلی جهش در زمان

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 3

*******

پارت سوم :

صدای تلق تولوق قابلمه ها از توی آشپزخونه میومد. معلوم بود که مشغوله تهیه ی غذاست.
در حالی که چشمم به صفحه ی گوشیه عزیزم بود
نسترن گفت:
– حداقل چند تا سیب زمینی پوست می گرفتی تا کار من راحت تر شه.
گفتم:
-تو پوست بگیر من سرخ می کنم.
یه پنج دقیقه ای بیشتر نگذشت که روی سرم ظاهر شد. دستشو و شونم انداخت و گفت:
– برو سرخشون کن.
یه جوری می گه برو سرخشون کن انگار چه کار شاخیه! خوب چه اشکالی دارم الان می رم و سرخشون میکنم.این که کاری نداره.

رفتم توی آشپزخونه و به ظرف سیب زمینیا نگاه کردم. یا خدا! داد زدم و گفتم:
– چرا این همه پوست گرفتی؟

جهش در زمان
in jokkade.ir

اگه دو تا سیب کوچیک پوست می گرفت قابلمه پر می شد! برگشت و خیلی ریلکس جواب داد:
– سرخشون کن. در ضمن یه خرده ترد درستش کن که از سیب نرم خوشم نمیاد!

اون لحظه فقط دلم می خواست برم و خفش کنم. مسخره، همچین یه تشت سیب زمینی پوست گرفته انگار الان همشو با اشتها می خوریم.
من که در حال حاضر نصفی از معدم پره! تابه رو از توی کابینت زیر سینک ظرفشویی بیرون آوردم و روی اجاق گذاشتم.
با خیال راحتی داشتم کارمو انجام می دادم و آواز می خوندم که یهو گوشیم زنگ خورد.
کفگیر رو توی سینک گذاشتم و به صفحه ی گوشیم نگاه کردم.
مامانم بود! ای خدا بازم فراموش کردم بهش زنگ بزنم! مطمئم تا فردا فقط نصیحتم می کنه!

جهش در زمان
in jokkade.ir

-من: الو؟مامان؟
-مامانم: سلام عزیزم خوبی؟
-من: خوبم ممنون !ببخشید فراموش کردم بهت زنگ بزنم.
-مامانم: آره. طبق معمول! می گم اونجا چطوره؟خوش می گذره؟
کفگیر رو برداشتم و سیبا رو هم زدم.
-من: خوبه! بد نیست.
حدود یه ربع با مامانم صحبت کردم.
-مامانم: خب دیگه کاری نداری؟ خداحافظ!
-من: بای بای!

**********

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 7

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 7

*******

پارت هفتم:

اینبار حواسم بود که چمدان را همان جا ول نکنم. تا ورودی اوردم و خودم هم همان جا ها نشستم .
باز شلوغ بود. فکر کنم مناسبتی چیزی بود.انقدر مشغول افکارم بودم که هیچ صدایی را نمی شنیدم .

با تکان خوردن دستی جلوی صورتم به خودم امدم و به صاحب دست نگاهی کردم همان دختر بود که دیروز بهم اب داد:
-بله عزیزم با من کاری داشتی؟

لبخندی زد و به کنارم اشاره کرد و گفت:
-اجازه هست بشینم؟

-بله . راحت باشید.

با فاصله کنارم نشست. حواسم به اطراف اومد هیچ کس نبود و فقط من و این خانم بودیم.
وای مگه من چقدره اینجا هستم که همه رفتند! تو افکارم غرق شدم، صدایش اجازه فکر کردن بیش از این را به من نداد.

خانم: از وقتی اومدی حواسم بهت بود که خسته و ناراحتی .
ولی عزیزم این یادت باشه که خدا خودش هواتو داره وجوری کمکت میکنه که حتی خودت هم نفهمی .
تو هر اتفاق کوچیکی که میافته یه حکمتی هست. هیچ وقت نامید نشیا!

راز عمارت
in jokkade.ir

یکم باهم حرف زدیم. اولش زیاد باهاش راحت نبودم ،اما کم کم دیدم دختر بدی نیست و بسیار مهربان و شیطونه.

اسمش نرگسه. به گفته ی خودش تا دیپلم خونده و دوسال ازمن بزرگتره و تو این مسجد همراه پدرش زندگی میکنه.
پدرش خادم این جاست و چون دوسال پیش ورشکست شده مجبور شده دیگه ادامه تحصیل نده و به پدرش کمک کنه.
مادرشم سال پیش از غصه ی زیاد دق میکنه و میمیره و چون حقوق پدرش کفاف زندگیشون رو نمیده،
مجبور به کار کردن در یکی از خانه های بالا شهر میشود.

منم از زندگی ام برایش گفتم اما نه جزییات را. جاهایی که به نظرم مهم بود را,
مثلا این که از اصفهان اومدم واسه تحصیل تو رشته ی مهندسی معماری و…

 

راز عمارت
in jokkade.ir

 

 

**********


برچسب ها