سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 76

دوستیابی

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 76 ۳ بهمن ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 76

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 76

 

*******

پارت هفتاد و ششم:

من بی طاقت گفتم: چی شده ؟
نرگس: یلدا تو مثل خواهرمی، دوست دارم فردا تو مراسم من حضور داشته باشی .
مهران در ادامه حرف نرگس گفت:
-فردا ما قراره بریم خواستگاری نرگس و اومده بودیم از مهدیار و یلدا خانم خواهش کنیم که بیان
ولی حالا که آقا کیان و دخترعمو هم تشریف اوردن ،پس حتما باید فردا همتون بیان .
همه تبریک گفتیم .

راز عمارت
in jokkade.ir

ملیکا- وای شما دوتا دارین ازدواج می کنین ؟
به به یه عروسی افتادیم .خیلی وقته که مراسمی شرکت نکرده بودم.

بعد جمله آخرش لبخندش تلخ شد که تلخیش به همه سرایت کرد و همه سکوت کردند .
صدای کیانا سکوت را شکست :
-دلدا جون تو به من یه قول داده بودی ؟ پس کی میلیم شهل بازی؟
خدا این بچه ست یا بزرگ که همه چیز یادش می ماند؟
قبل این که چیزی بگم ،ملیکا خانم جوابش را داد: میریم عزیزم.

راز عمارت
in jokkade.ir

کیانا به حالت قهر گفت: پس دلدا و دالی چی؟
ملیکا خانم نگاهی به هممون کرد وگفت: اصلا هممون میریم، چطوره؟
کیانا جیغی از خوشحالی کشید و مادرش رو بغل کرد: آخ جون شهل بازی.
ملیکا- راستی پس محبوبه جون کجاست؟
مهدیار – نمیدونم … صبح که می گفت می خواد عصری بره برای خرید. فک کنم رفته باشه.
ملیکا- وا مگه میشه؟ ما که اومدیم درو برامون باز کرد ! پس اگه خونه نیست … کی بود؟

 

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها