سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 73

دوستیابی

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 73 ۳۰ دی ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 73

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 73

*******

پارت هفتاد و سوم:

“کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مث بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم”

از دور نگاهم پسر شجاع رو شکار کرد که گرم صحبت بود.
این کی اومد؟ توجه هر سه به سمتمون جلب شد.
کیانا هنوز متوجهشون نشده بود و برگشت سمتم و گفت:
-دلدا کجا باید بریم؟ بگو دیگه؟
با دستم به پدر ومادرش که حالا بلند شده بودند
و منتظر بودند ،اشاره کردم و گفتم: اونجا.

راز عمارت
in jokkade.ir

“سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم
چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم”

کنجکاو سرش رو به سمت جایی که نشونش داده بودم کج کرد ،
خواست دوباره سوالی بپرسه که متوجهشون شد .
اول متعجب نگاهشون کرد و بعد با جیغی که از خوشحالی بود به سمت مادرش دوید.
کیانا- مامان؟!!
ملیکا- جونم؟ عزیز دلم ؟

راز عمارت
in jokkade.ir

“کاشکی رو تاقچه ی دلت آینه و شمعدون می شدم
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم
کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم”

همدیگر رو در اغوش کشیدن و صدای گریه ی کیانا در آغوش مادرش گم شد .

“بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمارم
پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم”

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها