سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 69

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 69 ۲۳ دی ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 69

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 69

*******

پارت شصت و نهم:

برداشتمش ونگاش کردم . درش قفل بود
قفلش شبیه ان کلیدی بود که کنار دکور سالن ورودی پیدا کرده بودم.
لعنت بر شیطانی گفتم و به خودم اجازه فضولی بیشتر از این رو ندادم
و عذاب وجدان داشتم که از اعتمادشون سو استفاده کردم.
همه چیز را مثل اولش سرجایش گذاشتم
و به اخم های این بانو هم توجه ای نکردم …
حدس میزنم این بانوی در تصویر حتما با اقابزرگ دانا نسبتی دارد !
به خدا تمام حرکت هایشان و نوع نگاهشان یکیست .

راز عمارت
in jokkade.ir

…یک هفته بعد…
بعد از ظهر بود و کیانا را خوابانده و مشغول خواندن برای امتحان فردایم بودم
امتحانات ترم من شروع شده بود و فردا امتحان سومم بود.
به شدت داشتم مطالعه می کردم چون کیانا که بیدار شود درس خواندن من می خوابد!
صدای زنگ در امد . توجهی نکردم الان محبوبه خانم باز می کرد.
چند باری زده شد .باز توجهی نکردم
حتما پسر شجاع ست ،بزار کمی منتظر بماند .
ولی نه اگر او بود که تا حالا با کلیدش داخل شده بود.
دوباره صدای زنگ ولی این بار پشت سرهم .

راز عمارت
in jokkade.ir

زودی بلند شدم در حالی که خمیازه می کشیدم به سمت ایفون دویدم
شاید محبوبه خانم خونه نیست.
اف اف را برداشتم: بله؟ بفرمایید؟
یه خانمی بود: در رو باز کن محبوبه جان.
-شما؟ با کی کار داشتید؟
خانم: وا؟ محبوبه جان … منم دیگه !
تا خواست ادامه جمله اش را بگوید اقا کیان را دیدم که در کنارش قرار گرفت.
اقا کیان- پس چرا باز نمی کنن؟
ذهنم جرقه زد.. وای ملیکا خانمه. فوری در را باز کردم.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 533 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها