سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 60

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 60 ۱۰ دی ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 60

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 60

*******

پارت شصتم:

اقا کیان یهو بعد حرفم ناباورانه نگام کرد. وگفت:
-چی؟ چی داره؟ ….نه این اصلا حقیقت نداره.
وای پس نمیدونست و من خراب کردم. در اصل یه جور دیگه می خواستم بگم که شوکه نشه اما…
-اروم باشید لطفا …من الان توضیح میدم الان حالشون خوبه یعنی بیماریشون کاملا خوب شده
وسط حرفام یهو دیدم پسر شجاع داره با خشم بهم نزدیک میشه
وقتی جلوم وایساد تا به خودم بیام یه سیلی محکمی بهم زد که صورتم به سمت اقا کیان مایل شد.

اون داشت سرم داد میزد اما من فکرم سمت قطره اشکی بود که از چشمای اقا کیان میافتاد پایین,
این یعنی هنوز دوسش داره …

راز عمارت
in jokkade.ir

یک دفعه تکون محکمی خوردم وداد پسر شجاع که بلند شد:
-هیچ معلومه حواست کجاست؟ با توام ؟ …..
من به مامان گفتم نباید به هرکسی اعتماد کرد …
نباید بهت اعتماد می کرد و راز خواهرم رو میگفت که حالا زندگیش رو نابود کنی .
از روزی که اومدی میدونستم که زندگیمون رو نابود می کنی .
باید شکر کنیم که بلایی سر کیانا نیاوردی !
اقا کیان- کافیه مهدیار … چرا نباید میدونستم ؟ …
نباید میدونستم که زنم ،زندگیم …دوساله داره زجر می کشه
با مرگ دست وپنجه نرم میکنه و اونوقت من فکر میکنم رفته برای خوشی !

راز عمارت
in jokkade.ir

مهدیار – تو اگه زنت برات مهم بود چرا گذاشتی بره ؟ چرا لعنتی ،
یه بار نرفتی دنبالش بگی کجایی؟ چه می کنی تو این دوسال ؟
اقا کیان- خواست خودش بود .اما به من نگفت ،
روزای اخر همش دعوا می کرد …همش سر چیزای الکی گیر می داد بهونه می گرفت …
می گفتم درست میشه …چیزی نمی گفتم بهش …
اما یه روز بهم گفت ازم خسته شده و می خواد طلاق بگیره .
گفتم من اما دوسش دارم وطلاقش نمیدم ولی اصرار کرد
و گفت حالا که طلاقش نمیدم میره لندن پیش خواهرش …

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 533 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها