سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 57

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 57 ۷ دی ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 57

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 57

*******

پارت پنجاه و هفتم:

عقب عقب رفتم تا از دور ببینم چه شکلیه که پام پیچ خورد ونزدیک بود بخورم زمین ،
زود دستم رو به کمد کوچیکی که درست وسط دیوار بود چنگ زدم و تعادلمو حفظ کردم …
اما تا اومدم وایسم انگار زلزله اومده باشه یه تکونی خوردم
و بعدش دیوار به طرز شگفت آوری از وسط نصف شد
و رفت یک طرف ویه عالمه گرد وخاک بلند شد
چشمام رو که به خاطر خاکا بسته بودم اروم باز کردم ،فکر کردم اشتباه می بینم.
دوباره چشمام رو باز و بسته کردم ….
نه ..درست بود یه سیاهی مطلق پشت دیوار بود …

راز عمارت
in jokkade.ir

رفتم جلو تا پام روگذاشتم ان طرف دیوار…
همه جا پر از نورشد ..به خاطر نور چشمانم ریز شده بود …
یک اتاق خیلی ساده با دکور خیلی قدیمی ! تنها چیز جالب اتاق یک عکس بود …
تصویر یک زن زیبا که تا حدودی شبیه اقای شجاع بزرگ بود ..
حدس زدم باید مادرشان باشد .

همه چیز به شدت رویشان گرد وخاک بود وتار های عنکبوت ،
مثل این که خیلی وقت است کسی وارد این اتاق نشده !

راز عمارت
in jokkade.ir

صدای محبوبه خانم اومد …
هول شدم ونمی دانستم باید چی کار کنم ودور خودم می چرخیدم که
صدای محبوبه خانم نزدیکتر شد : یلدا …یلدا
از شدت هول وقتی داشتم می دویدم بیرون گردنبند هایم به کمد قدیمی گیر کرد …
خودم را کشیدم تا رها شوم که همینطور هم شد .
محبوبه خانم انگار در تک تک اتاق ها را باز می کرد
چون صدای در می امد که باز و بسته میشد و صدایش که نزدیکتر …

خدایا این در چطوری باز شد؟

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 533 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها