سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 54

دوستیابی

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 54 ۴ دی ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 54

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 54

*******

پارت پنجاه و چهارم:

کمی با هم حرف زدیم و گفتن که کادو هام رو موقع رفتن به اون جا میدن و خدافظی کردیم.
بعد تلفن رفتم پایین که محبوبه خانم گفت نرگس واقا کیان رفتن و پسر شجاع هم به اتاقش رفته.
کیانا هم نمیدونست کجاست … گفتم شاید رفته بدرقه باباش.

رفتم حیاط هر چه قدر چشم می چرخوندم کیانا رو نمی دیدم …
دیگه داشتم می رفتم اتاقش و ببینم که یدفعه صدای گریه ای اومد…
صدا از پشت درخت بید مجنون بود که نزدیک ورودی های عمارت بود.

راز عمارت
in jokkade.ir

رفتم جلو مطمن بودم که صدای کیاناست!
دیدمش سرشو گذاشته بود رو زانو هاش وموهای فر خوشگلشم باز شده
و اطرافش پخش شده بود ونور ماهم که به صورتش میزد واقعا مثل فرشته ها بود.
-کیانا؟؟
سرشو بلند کرد وچشمای سبز خوشگلش رو دیدم که اشکی بود دلم ریش شد.
-کیانا چی شده ؟ چرا اینجا نشستی عزیزم؟
من رو که دید گریش شدیدتر شدوگفت: دلدا چلا خدا من ودوس نداله ؟
رفتم نشستم کنارش وگفتم:
-کی گفته که خدا تو رو دوس نداره ؟ ها؟ خدا خیلیم دوست داره ..
بهت مامان و بابای خوب داده …. یه مامان بزگ وبابا بزرگ خوب …
حالا داییتم بزاریم که خوبه هر چند ازش خوشم نمیاد !

راز عمارت
in jokkade.ir

کیانا- پس چلا مامان وبابای من کنال هم نیستن ؟
چرا شب که میشه تهنا میشم بابام میره خونه ومامانم عوض این که بلام قصه بگه یه جا دیگس؟
کشیدمش تو بغلم وگفتم:
-عزیزم … من قول میدم که به زودی مامانت برگرده و باهم زندگی کنین .
راستی دیروز مامان بزرگت زنگ زده بود و
می گفت که حال مامانت خوب شده و قراره به زودی برگردن.
کیانا – لاست میگی؟
سرمو تکون دادم . دیدم رفته تو فکر گفتم:
-پس چی شد ؟ مگه همین رو نمی خوای؟
کیانا- چلا می خوام .. ولی پس تو چطولی میشی؟ یعنی از پیشم میری؟
لبخند تلخی زدم وگفتم
– نمیدونم …اره ، ولی قول میدم بیام دیدنت.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها