سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 51

دوستیابی

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 51 ۲۹ آذر ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 51

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 51

*******

پارت پنجاه و یکم:

پسر شجاع همون ورودی وایساده بود و با لبخند محوی نگاه می کرد .
وقتی نگاه من رو دید صورتش بی حس شد
ومنم چنان جیغی زدم که علاوه بر اون خودم ترسیدم و بدو دویدم تو اتاقم.
-پسره ی پرو وایساده نگاه می کنه .بیشعور کل پاچه، الان من چی کار کنم ها ؟…

داشتم رسما گریه می کردم که در اتاق زده شد.
صدای نرگس اومد:
-یلدا میتونم بیام تو؟
-بله بفرمایید
اومد تو در وبست وقتی اون حالت زار من ودید گفت:
-دختر این چه وضعشه؟ جمع کن لب و لوچت رو ببینم. پاشو لباس عوض کن بریم
– اخه نر…

راز عمارت
in jokkade.ir

نرگس- اخه ماخه نداریم .ولش کن پاشو بریم که بابای کیانا هم اومده کارت داره .
اصلا محل نزار به این پسره چشم چرون!
بعد این که دویدی تو اتاق محبوبه خان سرش دعوا کرد که چرا بی صدا وارد شده
اونم گفت انقدر صدا کرده که نگو ولی چون صدای ظبط بالا بوده نشنیدیم .
بعدشم گفت چیزی ندیده چون همون لحظه که تو جیغ زدی وارد شده.
-اره جون خودش.صبر کن ببین چیکارش میکنم تا دفعه اخرش باشه!!

راز عمارت
in jokkade.ir

نرگس یدفعه دستش رو برد به سمت گردنش ودرحالی که گردنبدش رو باز می کرد گفت:
-راستی ،تولدت خیلی خیلی مبارک باشه …
با این که خیلی ناراحتم ازت که بهم نگفتی ولی کادوت رو میدم.
گردنبش روکه در اورده بود به سمتم گرفت وگفت:
-این یادگاری از زمانایی که وضعمون خوب بود این رو با مامان خریده بودم یعنی انتخاب اون بود…
خیلی برام عزیزه ولی تو بیشتر واسه همین میدمش به تو .
دستشو پس زدم وگفتم:
-نه نرگس نمیتونم قبولش کنم ببخشید .اخه این یادگاری مامانته .
پیش خودت باشه بهتره عزیزم واسه منم همین که هستی کافیه.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها