سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 53

دوستیابی

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 53 ۲ دی ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 53

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 53

*******

پارت پنجاه و سوم:

همین موقع گوشیم زنگ زد. وای تماس تصویری بود،
باید زود میرفتم اتاق ولی نه اتاق که شبیه اتاقای خوابگاه نیست .
با اجازه ای گفتم ودویدم بالا تا شاید جایی مناسب پیدا کنم. گوشیم همینجور داشت زنگ می زد .
در تک تک اتاقا رو باز می کردم ولی هیچ کدوم شبیه خوابگاه نبود. سالن رو هم که نگو …
رسیدم در اخری که قفل بود در کناریش رو که باز کردم انگار نور امیدی تو دلم روشن کردن .
اتاق خالی بود واصلا چیزی نبود به غیر از یه فرش که اونم فقط گوشه ی اتاق بود.
زودی نشستم وگوشی رو باز کردم …
تصویر محدثه وعمو ومحدیث جون اومد که جلوشون کیکی بود و با لبخند نگام می کردن
دو سه دقیقه همهمون ساکت بودیم انگار اوناهم داشتن منو آنالیز می کردند.

راز عمارت
in jokkade.ir

محدیث جون –سلام دختری گلم ..حالت چطورس ؟
عمو- سلام عمو خوبی؟ ..کوجایی پس ؟چرا جواب نمیدِی ؟
محدثه- سلام خواهر کابوسی خودم ….خوبی؟
پشت سرهم حرف میزدند ومجال حرف زدن به من نمیدادند.
-سلام به همگی خوبین ؟ ببخشید من دیر جوابتون رو دادم کار داشتم
محدثه -ما خوبیم شما چه خبر؟
-سلامتی …ملالی نیست جز دوری شما!
عمو- دخترم اونجا اتاقته ؟
-نه عمو ….
یهو گفتم نمازخونس.
عمو- اها میگم ها هیچ تختی نیست !

راز عمارت
in jokkade.ir

محدیث جون- چیکارش داری ؟بزار دو دقیقه حرف بزنیم …راستی دخترم تولدت مبارک.
همگی باهم شعر تولدت مبارک می خوندن …
عمو گفت :دخترم شعمارو فوت کن که کیکه رو بخوریم
خندیدم وگفتم: عمو من که نمی تونم فوت کنم.
عمو- چرا تو کاریت نباشه …چشاتو ببند ارزو کن بعد فوت کن!!
-باشه
چشمام رو بستم و آرزو کردم که هر چیزی که باعث خوشحالیه عمو اینا میشه اتفاق بیافته ،
بعدش فوت کردم. فوت کردن من مساوی با خاموش شدن شعما شد!!
فکر کنم عمو از قبل بهشون گفته بود که هر سه فوت کنن…

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها