سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 47

دوستیابی

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 47 ۲۵ آذر ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 47

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 47

*******

پارت چهل و هفتم:

-اخه اقابزرگ دانا …چرا هی اخم میکنی اخه؟
حس کردم با چشاش داره به کلیده اشاره می کنه!!
-جان خودم اصلا برنمی دارمش که ..امانته بابا.. من میرم شما هم همون اخم کنی بهتره !
رفتم و تمام وسایل مورد نیازم رو از اتاق اوردم .
امروز عصر بعد از دانشگاه رفته بودم و وسایل نقاشی خریده بودم
تا از عمارت نقاشی خوشگلی بکشم یه رو پوش هم از این پزشکیا همراهش خریده بودم .

راز عمارت
in jokkade.ir

وقتی ده سالم بود عزیز خدابیامرز چون دید افسرده شدم
بعد مرگ مامان وبابا یادمه یکی از النگوهش رو فروخت تا منو بفرسته کلاس نقاشی ..
منم رفته رفته علاقمند شدم و به صورت پیشرفته ادامه دادم
وبه قول محدثه “باب راس”(نقاش معروف امریکایی) پیشم کم میاره .
البته این دیگه اغراقه ولی در کل نقاشیم خوبه.
روپوش رو پوشیدم که صدای کیانا وپسر شجاع از پشت سرم اومد.
به عقب برگشتم پسر شجاع در حالی که کیانا تو بغلش بود داشتند به سمت عمارت می رفتند.

راز عمارت
in jokkade.ir

زمزمه وار گفتم – اینا چه زود برگشتن؟
رفته بودند به مهمانی که تهمینه خانم برای برگشتن پسر شجاع و اقا مهران ترتیب داده بود
ولی با محاسبات من مهمانی باید نیمه شب تمام میشد نه اکنون که ساعت 10:30 است .
متوجه من نشده بودند انقدر که سرگرم بگو بخند بودند بلند گفتم:
-هی پسر شجاع چرا زود برگشتی ؟میزاشتی بچه یکم شاد باشه!

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها