سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 46

دوستیابی

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 46 ۲۵ آذر ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 46

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 46

*******

پارت چهل و ششم:

بدو بدو ،از پله ها پایین امدم .صدای تلفن کل عمارت را برداشته بود
به سمت سالن کنار ورودی رفتم وتلفن را جواب دادم.
نفس نفس زنان گفتم: الو؟ بفرمایید؟
صدای نرگس از ان طرف خط امد: الو؟ دختر کجایی پس ؟ بیا دیگه؟
-نرگس صد دفعه گفتم من نمیام. منو چه به مهمونی شما اخه.
نرگس- باشه نیا .. ولی تنهایی می خوای چیکار کنی؟

راز عمارت
in jokkade.ir

با یاداوری کاری که می خواستم بکنم لبخندی به بزرگی آزادراه ( تهران –قم ) زدم وگفتم:
-می خوام یه کارخیلی خوب بکنم. تو برو به مهمونی برس !
نرگس- چیکار؟کدوم کار؟ …. زود باش بگو ببینم.
-نمی گم مزش می پره برو فردا بیا داداچ… بای
بی توجه به صدای جیغش گوشی رو گذاشتم روش ولبخند خبیثی زدم.
همونجور تکیه دادم به مبلی که کنار اون دکورایی که به صورت خدا نوشته شده بودن
و داشتم به تصویر اقابزرگ نگاه میکردم طبق عادت این یک ماهم گاهی میومدم وباعکسش حرف میزدم .
شاید مسخره باشه ولی حس می کنم این عکس هم یه جورایی مرموزه درست مثل این عمارت
چون یا اخم میکنه یا چپ چپ نگام میکنه ،به جان خودم راست میگم.

راز عمارت
in jokkade.ir

-اخه تو روخدا اقا بزرگ شما یه چیزی بگو جان من ،منو چه به مهمونی این پسره دیلاق اخمو اخه،
هر چی باشه گفتن مهمونی خانوادگی نه این که پرستار بچتون هم بیاد که والا…
همینجور که داشتم حرف میزدم یهو دستم به کنارِ دکور خورد ویه چیزی افتاد پایین ….
خم شدم وبرداشتمش،یه کلید بود اما قدیمی
نگاهی به اقابزرگ کردم برای اولین بار حس کردم لبخندی زد .
یعنی این کلیده کجاست؟ این جا چی کار میکنه ؟ حتما مال یکی از اتاقاست ..
اما اتاقا که کلیداش این مدلی نیست با گفتن لعنت بر شیطانی کلید رو گذاشتم سر جاش
ولی گذاشتنم همانا و اخم اقابزرگم همانا.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها