سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 43

دوستیابی

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 43 ۲۲ آذر ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 43

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 43

*******

پارت چهل و سوم:

وارد یکی از مغازه ها که شدیم یه پسر جونی که فروشنده بود به سمتمون اومد تا مثلا راهنمایی کنه .
فروشنده انواع لباس ها رو برای کیانا نشون میداد واونم نه نمی گفت وماشالا همه رو می پسندید
وجالبه که بدونید این پسر شجاع هم با لبخند محوی به انتخاب های کیانا احترام می گذاشت و تایید می کرد .
فروشنده: خب خانم ما یه طرح مادر و دختر هم داریم که جدیدن و چند لباسن که در یک شکل وسایز متفاوت هستن
اگر بخواین براتون میارم .. و اینکه از این لباس هامون اندازه بزرگ نداریم
وفکر میکنم برای شما مادر ودختر زیبا وخوش اندام اندازه باشن.

راز عمارت
in jokkade.ir

همچین با لبخند چندشی گفت که حالم به هم خورد.
بدون این که منتظر حرفی بشه به ته مغازه رفت وبا چند دست لباس که در کاور بودن و مثل گفته خودش کوچیک و بزرگ بودن اومد ..
خیلی لباس های زیبایی بودن پنج دست اینا بودن راحت ..
خواست باز کنه کاور روتا بهتر ببینیم که این پسر شجاع با اخمی که ادم وحشت میکرد گفت:
-نیازی نیست باز کنی ..می بریم.

راز عمارت
in jokkade.ir

بعد با همون اخمش رو به من وکیانا که تو مغازه بودیم گفت :
-شما برین پیش مهران اینا تا بیام.
کارتم رو در اوردم تا حداقل پول لباس های خودم رو بدم که کارت و از دستم کشید وگفت :
-یه بار گفتم بیرون یعنی برین …
وکارت و باحرص انداخت تو کیفم !
همچین عصبی بود که جرات نکردم چیزی بگم و بعدشم کیانا بغض کرده بود
واسه همون اومدم بیرون وگرنه ازش نمی ترسم.
-پسره ی پرووی بی ادب.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 655 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها