سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 39

دوستیابی

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 39 ۱۹ آذر ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 39

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 39

*******

پارت سی و نهم:

دوباره جمعه شد و زمان رفتن کیانا رسید .
اخه پدر کیانا هر جمعه صبح او را می برد و شب می اورد وجمعه روز تنهایی من است ..
از این موضوع ناراحت نیستم برایم بیشتر شادی کیانا مهم است نه تنهایی خودم !
نمی خواهم او هم تلخی هایی که از نبود پدر ومادر، من کشیدم را بچشد .
بعد صبحانه پدر کیانا تماس گرفت وگفت که امروز سرش شلوغ است
وبرای ماموریتی اداری باید به شیراز برود ونمی تواند برای دیدن کیانا بیاید.
وکمی با کیانا حرف زد وباز کیانا معقولانه پذیرفت و تلفن را قطع کرد .

راز عمارت
in jokkade.ir

این بچه درک وصبری دارد که شاید ما ادم بزرگ ها ان را نداریم.
چیزی نمی گفت وساکت نشسته بود. در همان حین مادر بزرگش یعنی مژده خانم هم تماس گرفت
و به من پیشنهاد کرد که برای خوشحال کردنش او را به خرید ببرم.
خودم هم در همین فکر بودم که اورا به گردش ببرم اما راستش پولی نداشتم که خرید کنم
و از مژده خانم هم خجالت می کشیدم بخواهم
اون پولی هم که اون روز داده بود کمتر از اون که بشه برای هر دومون لباس خرید .
از من خواست تا تلفن را به پسرش دهم.

راز عمارت
in jokkade.ir

بعد کمی که پسر شجاع با مادرش حرف زد ،تلفن را قطع کرد وبا اخمی گفت:
-زود حاضرشین بریم خرید.
البته این گفته مامانه که موقع خرید باید یه مرد کنارتون باشه وگرنه تمایلی برای همراهی ندارم.
دست کیانا رو گرفتم و همینجور که داشتیم می رفتیم اتاقمون تا حاضر شیم اداشو در اوردم
صدامم یکم کلفت تر کردم:
-وگرنه تمایلی برای همراهی ندارم.
منم اگه پول داشتم ،نمی زاشتم تو ما روببری .خودم که چلاق نیستم!
-کیانا تو برولباست رو انتخاب کن تا بیام کمکت.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها