سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 37

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 37 ۱۶ آذر ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 37

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 37

*******

پارت سی و هفتم:

بعد دستشویی اومدم و لباسام رو عوض کردم و
موهایم را بالای سرم جمع کردم چند دور تا باز نشود وشالی سرم کردم.
به اتاق کیانا سری زدم که نبود.

از پله ها که پایین امدم صدای خنده ی نازش را شنیدم ولی پیدایش نکردم.
صدای شخصی مرا وادار به توقف جستجو کرد به سمت صدا برگشتم .
اقا مهران بود که روی کاناپه نشسته بود
از چشمان خمار خوابش معلوم بود که سر وصدای انها باعث بیداری اش شده …
مهران-صبح بخیر ..این چه صداییه اول صبحی اخه؟

راز عمارت
in jokkade.ir

-صبح بخیر …صدای کیاناست دیگه معلوم نیست باز چه اتیشی داره میسوزنه ..
راستی شما چرا این جا خوابیدین؟
ببخشید فضولی می کنم ولی طبقه بالا اون همه اتاق داره ؟

مهران خمیازه ای کشید وگفت:
-خواهش می کنم …این پسره تخس و وسواسی نزاشت رو تختش بخوابم که،
از بچگیش همینجوریه نمیزاره کسی دست به وسایلش بزنه.
تو اتاقای دیگه هم نزاشت برم گفت وقتی یه خانم بالاست
شاید راضی نیست تو تو اتاق بغلیش باشی .بیشعور حتی خودشم رو کاناپه خوابید .
وسط حرف زدنای اقا مهران یک هو یک چیزی مثل جت از اون یکی سالن دوید بیرون ..

راز عمارت
in jokkade.ir

کیانا بود اومد پشت من
سنگر گرفت.
-چی شده کیانا؟ این چه وضعشه ؟ سلامت کو عزیزم؟

اقا مهدیار در حالی که نفس نفس میزد گفت :
کجا رفتی کوچولو؟ ..بیا بیرون تا نشونت بدم موهای منو کشیدن یعنی چی؟
کیانا با ترس اومد جلو وگفت:
ببلشید دالی ..
بعد رو به من و اقامهران گفت:
-سلام عمو مهلان ..سلام دلداجونم خوفی؟
رو زانو هام نشستم و گفتم :
-سلام عزیزدلم من خوبم تو خوبی؟
سرشو تکون داد و صورتم رو بوسید: منم همچنین..

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 459 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها