سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 35

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 35 ۱۴ آذر ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 35

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 35

*******

پارت سی و پنجم:

اولیه که نه اه انقدر اولی و دومی گفتم یاد این جوک قدیمیا افتادم .
همون مهدیاره یدونه پس گردنی زد به اون یکی وگفت:
-ادم شو یکم الان وقت شوخیه؟ …بزار ببینیم این خانم دزده این جا چی کار داره!
یهو ذهنم جرقه زد؛ یاد حرفای اون شب مژده خانم افتادم:
“درسته مهدیار برمیگرده…”

راز عمارت
in jokkade.ir

مهدیار ..مهدیار…وای خدا مرگم بده نکنه همونه این .
وای من چقدر خنگم که نفهمیدم .
خوب از کجا باید میفهمیدم رو پیشونیش که ننوشته بود.

-من پرستار کیانا هستم و فکر کنم شما هم باید پسر اقای شجاع باشین ،درسته؟
هردوسری تکان دادند و پسرشجاع گفت:
-بله من مهدیار شجاع هستم و شما هم یلدا ارام.

راز عمارت
in jokkade.ir

دستهایش را در جیبش فروکرد وگفت:
-مامان در موردتون گفته بود که یه فرشته پرستار کیاناست
ولی نگفته بود که یه روح سرگردان شب که توخونه می چرخه وچاقو دستشه
پرستار یه بچهست که روحش لطیفه و
با شما که این همه خشنی وعصبی هستی تناسبی نداره ..
من واقعا نگران تربیت کیانا شدم گویا حرفای مامان اشتباه بوده !
-مادرتون لطف دارن ولی همینطورم ایشون به من نگفتن که
دو نفر نصف شبی مثل دزدا بیان من چی کار کنم؟

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 459 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها