سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 32

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 32 ۱۳ آذر ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 32

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 32

*******

پارت سی و دوم:

مهران خواست چیزی بگوید که صدای شکستن چیزی باز مانع شد.
هر دو باتعجب به هم نگاهی کردند وبه سمت صدا برگشتند

مهران که بسیار از ارواح و اجنه می ترسید
با دیدن یک روح ان هم در عمارت اقا بزرگ نزدیک بود از حال برود
اما مهدیار فکر می کرد دزد است اما چرا سفید پوشیده است این دزد نابلد؟؟

راز عمارت
in jokkade.ir

یلدا

نیمه شب بود که با صدای نا واضحی که از پایین می امد از خواب پریدم و با ترس سر جایم نشستم :
-محبوبه ست بابا بگیر بخواب …
اما ترسم کم نشد که هیچ بیشترم شد. نکنه دزد باشه اخه محبوبه الان بیاد این جا چی کار؟
اصلا این جا نگهبان داره چطوری میتونه یه دزد بیاد تو ؟ وای نکنه بیهوشش کردن یا کشتنش !وای نه..!
با ترس واضطراب بلند شدم و خواستم بروم که یادم افتاد چیزی سرم نیست
با عجله ملافه تخت را کشیدم و به سرم انداختم.

راز عمارت
in jokkade.ir

وقتی از پله ها پایین می امدم، هیکل دو مرد را دیدم که نزدیکی های ورودی درحال حرف زدن بودند .
فکر کنم نقشه می کشیدند از ترس ممکن بود سکته کنم، اما خیلی خوشتیپ بودند.
خوش بحال این پولدارا که دزداشون هم باکلاس وخوشتیپه….
وجدانم نهیب زد : اخه الان وقت این حرفاست؟
الان که اومدن کشتنت می فهمی کی خوشتیپه ..

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 472 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها