سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 31

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 31 ۱۳ آذر ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 31

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 31

*******

پارت سی و یکم:

کیانا با این که بچه است ولی خیلی منطقی و معقولانه رفتار میکند .
شاید اگر من جای او بودم حتی حاضر نمی شدم از مادرم جدا شوم چه برسد به این که دوسال از او دور باشم
وحتی پدر بزرگ ومادر بزرگم هم بروند .
به گفته مژده خانم سال پیش کیانا با این که سه و اندی سن داشت
ولی اواخر وقتی می خواستند به بیمارستان عیادت مادرش بروند به اتاقش می رفت
و در را قفل می کرد تا با انها همراه نشود به نظرم نمی خواست مادرش را در ان وضع ببیند
و بعد ان بود که به خواسته ملیکا خانم به ایران امدند….
آه آه…چه می کند این بیماری با زندگی مردم؟…خدا خودش رحم کند برکیانا های این دنیا..!

راز عمارت
in jokkade.ir

مهدیار

با صدای مهران چشم هایش را باز می کند وبه سمتش بر میگردد.
مهران:اه مهدیار چقدر میخوابی تو… چند ساعت تو هواپیما خواب بودی
بعدشم تا سوار تاکسی شدیم باز خوابیدی !

مهدیار خواب الود سرش را تکان میدهد و از تاکسی پیاده می شود
و رو به مهران که در حال غر زدن است می گوید : چمدونارو هم تو بیار
مهران :امره دیگه سرورم ندارین؟؟ پرررو

راز عمارت
in jokkade.ir

مهدیار جلوتر از او کرایه را حساب می کند و به سمت خانه می رود
و مهران در حالی که چمدان ها را دنبال خود می کشد
با کمی حرص به مهدیاری که حالا دیگر وارد پذیرایی شده می گوید :
-اره دیگه همه جا مهران. تو شرکت این کار و بکن مهران اونو نکن مهران . تو خیابون چمدونمو بیار مهران.
مهدیار دستش را به حالت سکوت بالا اورد، مانع ادامه ی غر زدنای الکی مهران شد:
-خب بابا همش دو تا چمدون اوردیا هی غر میزنی، چه خبرته ؟

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 459 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها