سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 30

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 30 ۱۲ آذر ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 30

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 30

*******

پارت سی ام:

مژده خانم بعد این سوال یه پنج دقیقه ای چیزی نگفت انگار داشت فکر می کرد به گذشته:
-کیان حتی نمیدونه ملیکا مریضه !! ملیکا چون اون و خیلی دوس داره و وقتی مریضیش رو فهمیده بهونه اورده
و همش اذیت کرده تا کیان طلاقش بده ولی نمی دونم چرا کیان طلاقش نداد
و با بهونه ای که ملیکا هیچ وقت در موردش حرف نزد رفت لندن و کیان هم به خواستش احترام گذاشت
و هر دو روز یا بعضی وقتا هر روز میاد و کیانا رو می بره بیرون من نمیزارم که کیانا رو ببره خونه خودش
چون اون جا کسی نیست که از دوردونم مواظبت کنه.

راز عمارت
in jokkade.ir

اهی کشید وادامه داد: ازش مراقبت می کنی؟؟
راستش تو اونقدر خوب و پاکی که میخوام کیانا رو هم برای مدتی اینجوری تربیت کنی
اون تو این سالا کسی رو نداشته که بهش یاد بده خوب چیه بد چیه ؟
منم که حال و حوصله ای برام نمونده …

الان دیگه کامل درک می کردم کارهایش را و مطمئن گفتم: بله مژده خانم.
مژده خانم-سلامت باشی دخترم ،واقعا ممنونم.

راز عمارت
in jokkade.ir

*******
فردای آن روز اقا و خانم شجاع ایران رو به مقصد آلمان ترک کردند
و هر دو به قول خودشان خیالشان از بابت کیانا راحت شد.

اقای شجاع مرد بسیار مهربانی ایست در این مدت کوتاه واقعا به من مثل دخترش محبت میکرد.
در این دو روزی که رفته اند جای خالیشان حس می شود و مخصوصا کیانا خیلی بی قراری می کند .
حتی موقع خداحافظی قهر کرده بود وبه فرودگاه نمی امد ,
اما وقتی یکم با او حرف زدم با وجود ناراحتیش همراهمان امد
و در راه اقای شجاع سعی داشت از دلش دراورد…

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 472 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها