سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 28

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 28 ۱۲ آذر ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 28

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 28

*******

پارت بیست و هشتم:

هاج وواج داشتم نگاهش میکردم. واقعا در مورد من چه فکری کرده بود

–یعنی چی؟؟ یعنی شما فکر کردین من دزدم
یا چون پول ندارم فکر کردین چشمم باید به طلا و جواهر شما باشه؟؟
بلند تر گفتم :ولی اشتباه فکر کردین عزیز به من این کار ها رو یاد نداده …
متاسفم واسه شما که همچین فکرهایی واسه ادمایی بدبختی مثل من دارین…
بلند شدم وبه سمت چمدونم رفتم گرفتمش و دنبال خودم کشیدم.
مژده خانم مانع حرکتم شد.

راز عمارت
in jokkade.ir

-صبر کن دخترم …بهم حق بده، بعد اون بلاهایی که پرستار های قبلی سرم اوردن این کار و بکنم.
میدونم کارم خیلی بد بوده ولی مجبور بودم.
باید امتحانت می کردم تا بشناسمت تا کیانا رو دستت بسپارم تا با خیال راحت برم لندن .
معذرت میخوام دخترم .من نمیتونم بزارم کیانام دست نا اهلاش بیافته و اذیت بشه.
کمی اروم شده بودم-درکتون میکنم مژده خانم شما که من ونمی شناختی ولی دیگه باید برم…
فکر نکنم بودنم درست باشه جایی که فکر دیگه ای در موردم بکنن.

راز عمارت
in jokkade.ir

یدفعه چشمای مژده خانم پر شد و گفت:
-دخترم من که گفتم معذرت میخوام ،قصد بدی نداشتم .
الانم میگم کسی حق بی احترامی بهت رو نداره.
اشکش چکید: اخه اگه تو بری من این بچه رو دست کی بسپارم برم !
بی مادریش بسش نیست حالا تنها هم بمونه مگه کم سختی کشیده بچه ی من.
همینجوری داشت با بی قراری یه حرفایی میزد که متوجه نمیشدم
و گریه ش شدید تر میشد انگار خیلی وقته دلش پر بود.
دلم براش سوخت و دستش وگرفتم بردم رو مبل نشوندمش:
-اروم باشین لطفا، اصلا چرا کیانا رو هم نمی برین با خودتون یا جاریتون نگهش داره؟

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 472 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها