سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 25

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 25 ۶ آذر ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 25

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 25

*******

پارت بیست و پنجم:

-من یه کاری پیدا کردم.
با صدای جیغ مادر گوشی رو از گوشم فاصله دادم:
–چی پیدا کردی؟چی چی موگوی ؟دختر مگه از ما پول خواستی بهت ندادیم که حالا رفتی کار پیدا کردی ؟
مگه ما مردیم که دخترمون کار بکند، ها؟
-محدیث جونم یکم اروم باش .کار بدی نیس که من تو یه شرکت کار میکنم ،
بعدشم تا اخر عمر که نمی تونم مزاحم شما بشم وازتون پول بگیرم.
دوباره زن عمو و جیغ و داداش شروع شد و تقریبا باهام قهر کرد و تلفنم قطع کرد .

راز عمارت
in jokkade.ir

وای نکنه الان از فکرو خیال دوباره قلبش درد بگیره وای نکنه به عمو بگه همینجور اشکام پشت سرهم میریخت:
-اخه خدا مگه قرار نبود کمکم کنی؟ من که به عهد با تو عمل کردم و دارم نمازمو میخونم.
شونه هام از شدت گریه می لرزید یدفعه حس کردم دستی روی شونم نشست وای خدا یعنی کیه؟
نکنه دزده؟ محبوبه جون و کیانا که خوابن اقا و خانم که بیرونن
با فکر این که دزده جیغ کشیدم و پام خورد به چمدونی که کنارم بود.
خوردم زمین و آخم بلند شد.
مژده خانم- وای چیشد یلدا جون ؟ببخشید دخترم نمی خواستم بترسونمت.

راز عمارت
in jokkade.ir

همنجور که داشتم بلند میشدم گفتم:چیزی نیست شما مگه نرفته بودین؟
مژده خانم- نه عزیزم .بیا بشین می خوام باهات حرف بزنم.
تعجب کردم اون که رفته بود ؟ نه من که ندیدم من تو اتاقم بودم …گیج شدم ..

در حالی که داشتم لنگ میزدم رفتم ونشستم رو مبل روبرویش.
ولی مژده خانم انگارحواسش اینجا نبود. چون متوجه نشد یکم بعد به حرف اومد:
-دخترم دروغ نگو دروغ زندگی ادما رو نابود میکنه من خودم سال ها پیش یه دروغی گفتم
و هروقت خواستم اون دروغ رو فاش کنم، نشد. چون همسرم نمی زاشت که بگم
والانم خودم نمی تونم می ترسم که از دستش بدم زندگیم نابود شه. می ترسم!!

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 472 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها