سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 110

دوستیابی

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 110 ۱۸ بهمن ۱۳۹۷

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 110

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 110

 

*******

پارت صد و دهم :

شونه ای بالا انداختم ،راست می گفت .
به سمت اتاقم رفتم و پتو ی خودم رو برداشتم و به سمت حیاط عمارت رفتم.
اخه نمی خواستم بدون اجازش وارد اتاقش بشم .
حالا انگار اون من نبودم ها بدون اجازه رفتم تو اتاق مخفی!

راز عمارت
in jokkade.ir

از دور دیدمش پشت به من در کنار تاب ایستاده بود .
به سمتش رفتم و پتو را روی تاب گذاشتم .
متوجهم شد و با تعجب اول به من بعد به پتو نگاه کرد.
ببین حتی تشکر هم بلد نیست شیطونه می گه بردارم ببرم …
برگشتم برم که گفت: ممنونم .. .راستی لیوان اب یادت نره !

راز عمارت
in jokkade.ir

وای خدا این بشر چقدر مهربونه . لیوان اب من رو یادش نمیره .
من که خودم کابوس می بینم یادم میره ولی اون…
اروم گفتم : اونقدر ها هم که فکر می کردم بی احساس چوب خشک نیستی…

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 655 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها