آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش می ‏يابد! (قران کریم)
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷
خانه » شعر و داستان » رمان » رمان تموم شهر خوابیدن
رمان تموم شهر خوابیدن

رمان تموم شهر خوابیدن

رمان تموم شهر خوابیدن

رمان تموم شهر خوابیدن

رمان تموم شهر خوابیدن

*********

رمان تموم شهر خوابیدن یک رمان رمانتیک رمان تموم شهر خوابیدن را برای تمام سنین مجاز دانسته به قلم خانم شقایق لامعی

می خوام ببوسمت
نفسم رفت و راه برگشتش رو گم کرد.
پیشرفت کرده بود؛ از قبل خبر می داد!
با عجز به محیط شلوغ رستوران نگاه کردم و به چشم هاش… نه؛ به چشم هاش نگاه نمی کردم!
نگاهم سر خورد روی میز؛ بشقاب نیمه خورده ی غذا این قدرت رو داشت که چند ثانیه برام زمان بخره؟
دست های خشک شده ام رو سریعا به حرکت در آوردم و قاشق و چنگال رو تعمدی به فضای خالی بشقابم کوبیدم
تا صدای ایجاد شده، صدای ضربان بلند شده ی قلبم رو پوشش بده

اما جمله ی بعدیش، حرکات دست، صدای قاشق و چگال و ضربان قلبم رو به کل از صحنه محو کرد:
-“پاشو خانم حقیقی، تو گرسنه نیستی”.
چه کسی به اندازه ی من از فامیلیش متنفر بود؟ بی شک هیچ کس!
قاشق و چنگال رو داخل بشقاب رها کردم و تلاش کردم صدای عصبیم از محدوده ی میز فراتر نره:
-“به من نگو خانم حقیقی!”
جوابی که داد، من رو از داشتن عصب های سالم شنیداری متنفر کرد:
-“اوه خانم حقیقی! وقتی عصبی می شی مصر تر می شم برای بوسیدنت”
داشت تلافی می کرد؛ تلافی اشتباه صبح من رو! اما این تلافی برای اون اشتباه، بخدا که منصفانه نبود!
دستوری گفت:
-” بلند شو”
و همزمان صندلیش رو عقب کشید و ایستاد.
انگشت هام رو به میز فشردم و پرسیدم:
-“کجا می ریم؟”
-“خونه”
آه از نهادم بلند شد.

رمان “تموم شهر خوابیدن
“شقایق لامعی”

دوستان اگه دوست دارید این رمان و بزاریم نظر بدهید

اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 4 نظر ثبت شده است.

  1. من بی صبرانه منتظر بودم این رمان رو بخونم لدفا بذاریدش

  2. من تو تلگرام داشتم میخوندمش گوشیم خراب شد به دو سه تا قسمت آخرش نرسیدم نفهمیدم داستان چی شد اصلا😔😔 تا اونجا که کسری پرتو رو برد خونشو گفت تو یروز زندگی با منو به من بدهکاریو خوندم بقیشو که قرار بود جمعه گذاشته بشه رو دیگه نشد صبح جمعه گوشیم تاچو ال سیدیش شکست بعد یک هفته که به دستم رسید اسم کانال تغییر کرده بود و یک رمان دیگه گذاشته بودن داخلش از نویسنده ام خواستم که اون دو سه تا پارت آخرو دوباره بزارن که گفتن نمیشه و خلاصه نفهمیدم پرتو پیش کسری موند یا نه😒😓
    شما ندارید برام بفرستید به ایمیلم؟ فقط از همون تیکه به بعدشو خواهش میکنم اگا دارید بفرستید برام😕😕

    • نه متاسفانه من هم ندارم و اگر هم داشتم بخاطر عدم رضایت نویسنده نمی تونستم در اختیارتون بذارم . فقط اینو میدونم که بله, پرتو تصمیمشو گرفت و رفت که با کسری زندگی کنه

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

تمامی حقوق مطالب برای سایت تفریحی جوک کده | جوک روز محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.
fa_IRPersian
en_USEnglish fa_IRPersian