سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 85

دوستیابی

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 85 ۱۱ بهمن ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 85

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 85

****

پارت هشتاد و پنجم :

دستی به بازوم برخورد کرد. به گمونم نسترن بود.
-نسترن: سارا! ها؟
سرمو از پیشانی سردش جدا کردم و به نسترن خیره شدم.
با چشمای گرد به جنازه خیره شده بود.

جهش در زمان
in jokkade.ir

-نسترن: تو میلاری؟ می…لار؟
-خانوما داره دیر میشه! باید جنازه رو یخ کن تحویل بدیم.
بار دیگه نگاهی به میلار انداختم و گفتم
-من: خداحافظ!

جهش در زمان
in jokkade.ir

با چشم دنبالش کردم. در ماشین رو بستن و به سمت جاده حرکت کردن.

احساس می کنم مرگش تصادفی نبوده.
خونی از که از دهنش اومده بود بی دلیل نیست. مطئمنم.
-نسترن: خادمش توی خونس.
-من: هست که هست. اهمیتی نمی دم.
مطمئنم الان حالش خوب نیست و می خواد تنها باشه.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها