سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 64

دوستیابی

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 64 ۳۰ دی ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 64

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 64

****

پارت شصت و چهارم :

جهش در زمان
in jokkade.ir

مرکا به سمتمون برگشت و گفت :
-مرکا: همینجا خوبه.
-نسترن: چی؟
عین ملخ به چشماش خیره شدم. خندید و گفت
-مرکا: فک کردی قراره پیاده بریم اونجا؟ تا اونجا کلی راهه!
تا حدودی منظورش رو گرفتم.
به گمونم می خواد یه جور دیگه ای ما رو برسونه.

جهش در زمان
in jokkade.ir

مرکا: تا جایی که امکان داره به من نزدیک شین.
فک کردم باید برم بغلش بشینم. خودمو عین کنه بهش چسبوندم.
خیلی هیکلیه! کنارش مثل یه بچه م. دستاش رو دور گردن دوتامون حلقه کرد.
یهو زیر کف دستاش نور بنفشی درخشید.
-من: ها؟

حبابی بزرگ دور، تا دورمون رو پوشوند.
خیلی آروم از روی سطح زمین بلند شد و توی فاصله ی پنج متری ایستاد.
عین ندید بدیدا به زمین زیر پامون نگاه می کردم.
اولین باریه که تا حد از زمین فاصله می گیرم. خیلی حس خوبی داره!

جهش در زمان
in jokkade.ir

نسترن با دستاش دیواره های حباب رو لمس کرد و گفت
-نسترن: چه جذابه!
می خواستم بگم آره که یکدفعه هر چی جلوی چشمام بود عین چرخ و فلک ،شروع به حرکت کرد.
کل دنیا داشت دور سرم می چرخید.
-مرکا: آروم باشین. الان تموم میشه.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها