سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 53

دوستیابی

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 53 ۱۲ دی ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 53

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 53

*******

پارت پنجاه و سوم :

من که کلا زبونم بند آمده بود.مرکا برگشت.
چشماش به حالت اولش برگشت.با اخمی کم رنگ گفت
-مرکا: شما دو تا حالتون خوبه؟
روی زانو هام افتادم و با لکنت زبان گفتم
-من: آ…آره…تق…تقریبا!

جهش در زمان
in jokkade.ir

با دستاش خارا های کنار پای نسترن رو از جا کند.
منم بهش کمک کردم. پاهاش آسیب دیده بود. کلی خونریزی داشت!

یه دستشو دور گردن من و دست دیگرشم دور گردن مرکا حلقه کرد.
با عصبانیت گفتم
-من: تا گرگ و شیر دیگه ای نیومده باید از اینجا خلاص بشیم!
نگاهمو به مرکا دادم و گفتم
-من: چقدر مونده از اینجا بریم بیرون؟
جواب داد
-مرکا: خیلی نیست.

جهش در زمان
in jokkade.ir

از این حرفش خوشحال شدم. نسترن که به پاهای زخمیش خیره شده بود گفت
-نسترن: خیلی درد می کنه!
دلم براش سوخت. قبلا تا دستش یه خراش کوچیکی برمیداشت کلی آه و ناله می کرد.
حالا عجیبه که از این زخم عمیق بیهوش نشده!
دستاشو محکم گرفتم و گفتم
-من: خوب میشه! فقط یه خورده تحمل کن!
شانس آورد تله ی خرس نبود! وگرنه پاشو متلاشی می کرد!

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها