سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 50

دوستیابی

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 50 ۸ دی ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 50

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 50

*******

پارت پنجاهم :

نسترن که داشت از ترس سکته می کرد،گفت
-نسترن: خب راه دیگه ای نیست؟
برگشت و گفت
-مرکا: راستش نه!
چاره ای نداشتیم. گمونم ارزش جونمونو داشته باشه!
-من: اما باید بریم! چاره ای هم نداریم.

جهش در زمان
in jokkade.ir

از یه طرف داشتم سکته می کردم و از یه طرفم از تصمیمی که گرفته بودم،راضی بودم.
هر سه راه افتادیم. توی راه به درختای بزرگ اطرافمون نگاه می کردم.
چرا این قدر بلند و درازن؟ تا چشم کار می کرد درخت و گل و لای بود.
از کفشام دیگه حالم بهم می خورد.
نسترن هر از گاهی خودشو به یه درخت می چسبوند و استراحت خیلی کوتاهی می کرد
اما مرکا انگار دو مترم راه نرفته بود! لامصب اصلا خسته نمیشه این دختر.
من نزدیک بود بیهوش بشم. توی گلا نشستم.
مرکا از حرکت ایستاد و گفت
-مرکا: چی شد؟ هنوز هیچی نشده خودتو باختی!

جهش در زمان
in jokkade.ir

به چشمای بی احساسش نگاه کردم و گفتم
-من: بابا خسته شدیم! یه کم استراحت کنیم که چیزی نمیشه!
نسترن که خودشو پخش زمین کرده بود ،دستاشو بالا آورد و گفت
-نسترن: راس می گه!
چپ چپ بهمون نگاه کرد و گفت
-مرکا: خیله خوب!
کنار جسم خسته ی نسترن ایستاد.
دستشو بالا برد و محکم زد توی شکم نسترن!

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها