سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 45

دوستیابی

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 45 ۲۹ آذر ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 45

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 14

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 45

*******

پارت چهل و پنجم :

به سمت دیوار شکسته حرکت کردم.خیلی عجیبه!
راستش من خیلی از خون و جسد می ترسم اما،
اما الان احساس می کنم که یه قدرت توی بدنم شکوفا شده که می تونم با اون،ترس خودمو کنترل کنم.
از پشت به بدن مرکا نگاه کردم.واقعا خیلی قوی و هیکلیه!
زره ی طلایی به تن داشت که با دسته ی شمشیرش ست کرده بود.
موهای سفید و لختش توی هوا پریشان می شد.
پس مرکایی که میلار راجع بهش حرف می زد،اینه!
فک نمی کردم این قدر قوی باشه.

جهش در زمان
in jokkade.ir

نسترن سرشو به آرومی بلند کرد.
-من: نسترن!

نگاهی به صورت بشاش من انداخت.خدا رو شکر!
مرکا با شنیدن صدای من ایستاد.برگشت و گفت
-مرکا: چیه؟
به نسترن که روی دوشش بود،اشاره کردم و گفتم
-من: به هوش اومد.
-مرکا:آه!
نسترن رو روی زمین گذاشت.
تا چشمش به این هیکل و شمشیر افتاد،جیغ زد و با وحشت گفت
-نسترن: تو دیگه کی هستی؟

جهش در زمان
in jokkade.ir

کنارش نشستم و گفتم
-من: نگران نباش!اون ما رو نجات داد.
نگاهشو از من گرفت و به مرکا که خیلی عادی و ریلکس به صورتش نگاه می کرد،نگاه کرد.
زیر لب زمزمه کرد
-نسترن: اون ما رو نجات داد؟
سرمو به نشانه ی تایید تکون دادم.
دستشو گرفتم و از روی زمین بلندش کردم.

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها