سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 44

دوستیابی

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 44 ۲۹ آذر ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 44

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 14

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 44

*******

پارت چهل و چهارم :

سارا:
اشک از چشمام جاری شد و قلبم به شدت و با سرعت زیادی،شروع به تپش کرد.
به چشمای آبی و بدون رحم و مروتش نگاه کردم.
این دیگه چه هیولاییه؟زبانم بند آمده بود.
با قدمهای بلندش به من نزدیک شد.
ترسم بیشتر شد.جیغ زدم و با صدای بلندی گفتم
-من: ازم دور شو عوضی!
توجهی نکرد. شمشیرش رو بالا آورد.
-من: نه…

جهش در زمان
in jokkade.ir

چشمامو بستم.آخرین لحظه ی زندگیم بود.چرا ما رو می کشه؟چرا…
-پاشو.
چشمامو خیلی آروم باز کردم.چی؟طناب دور دستمو پاره کرد؟
بهش خیره شدم و گفتم:
-من: تو…نجاتم دادی؟ها؟

شمشیر طلایی و برندشو ازم دور کرد و به سمت نسترن که روی زمین افتاده بود ، حرکت کرد.

جهش در زمان
in jokkade.ir

هنوز شوکه بودم.این کیه؟چرا به ما کمک کرد؟یعنی ما رو می شناسه؟
طناب دستشو برید و اونو روی دوشش انداخت.
برگشت و با اخم گفت
-یالا دیگه!وقت نداریم.
از روی صندلی بلند شدم.نسترن هنوز بیهوش بود.
-من: تو کی هستی؟
ایستاد و گفت
-مرکا.

مرکا؟این همون دختری نیست که میلار ازش می گفت؟همون قاتل معروف!
-من: پس تو مرکایی! خانوم میلار و می شناسی؟
برگشت و گفت
-مرکا: بیا دیگه. چه قدر سوال می پرسی؟

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 660 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها