سایت تفریحی جوک کده | جوک روز

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 41

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 41 ۲۵ آذر ۱۳۹۷

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 41

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 14

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 41

*******

پارت چهل و یکم :

بهش نگاه کردم.ترسیده بود و به پشت سرش نگاه می کرد.
-من: چیه؟
چیزی اونجا نبود.
-نسترن: یه سایه دیدم.سایه ی آدم بود.مطمئنم که دیدمش.
تا چشم کار می کرد، دیوار و ماشینا ی فوق العاده جدید و ناشناخته بود.سقفشون عین خونه بود.

جهش در زمان
in jokkade.ir

خندیدم و گفتم
-من: چه ماشینای قشنگی!
ضربه ی محکمی به پس کله م خورد.
-من: آخ!
نسترن خیلی خشن شده بود.این قدر که ابروهاش،جای توی هم رفتن نداشتن.

-نسترن: من دارم می گم یه ادم پشت سرمون بود اون وقت تو داری از ماشین حرف می زنی!
سرم درد گرفت.این روانی چی داره می گه؟

جهش در زمان
in jokkade.ir

یه خورده جلوتر رفتم که یکدفعه دستی جلوی دهنم نشست.
جیغ خفه ای کشیدم.فایده نداشت.صدای جیغ های بی صدای نسترن رو می شنیدم.
به دستاش نگاه کردم.خیلی هیکلیه.نمی تونست به زورش غلبه کنم.روی زمین نشوندم.
صدای مردی رو شنیدم که می گفت
– بیهوشش کن!من کارشو تموم کردم.

چی؟
دستای کثیفش رو گرفتم و فشار دادم اما بازم نتونستم تکونش بدم.
همون لحظه چیزی محکم کوبید توی سرم.جلوی چشمام تار و سیاه شد.
روی زمین افتادم.ضربه به قدری شدید و محکم بود که دیگه نتوسنتم بلند شم.
فقط صداشو نو شنیدم که می گفتن
– باید ببریمشون_
***

**********

بیوگرافی نویسنده

سید هستم! تمام!

مشاهده تمامی 533 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

برچسب ها